در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موکت را بالا زد و لای درز موزائیکها آثار خون پیدا کرد، با آنکه زمان زیادی گذشته بود اما متخصصان تشخیص هویت اعلام کردند که خون لای درز موازئیکها با خون مقتول یکی است. لکههای خون شک او را به قاتل بودن اشکان بیشتر کرده بود و باید خواهرزاده ظاهری پیمان را پیدا میکردند.
از مرد صاحبخانه در مورد اشکان پرسید. او گفت: «بعد از سالها مستاجرداری و بلاهایی که در این مدت سرم آمد، از هر مستاجری که پایش را به خانهام میگذارد شناسنامه یا گواهینامه میگیرم. از تمام این مدارک هم کپی میگیرم و تمام این کپیها را در خانهام نگهداری میکنم. به خانه مرد میانسال رفتیم. او تمام کپیها را با دقت و وسواس خاصی در یک صندوقچه گذاشته بود و بعد از دقایقی کپی شناسنامه اشکان را به من داد.
با پیدا کردن کپی شناسنامه و با استعلامات انجام شده، هویت کامل اشکان را بهدست آوردند. او ساکن یکی از روستاهای غرب کشور بود.کارآگاه جوان و همکارانش با مجوز قضایی راهی شهرستان مورد نظر شدند. در تحقیقاتی که از روستای محل سکونت اشکان بهدست آوردند مشخص شد او چند روز قبل در روستا بوده اما از دو روز پیش، کسی او را ندیده است. در ادامه تحقیقات نشانی زمین کشاورزی پدر اشکان را گرفته و به آنجا رفتند، زمینی بزرگ که یک اتاقک کوچک وسط آن، تنها سرپناهی بود که در آنجا وجود داشت و هر رفت و آمدی را در آنجا میشد
از داخل اتاق دید.
سروان حسینی و همکارانش زمین را از دور تحت نظر داشتند و برای کسب اطلاعات، کارآگاه جوان یکی از همکارانش که به زبان محلی آنجا تسلط داشت را جلو فرستاد تا در مورد اشکان سوال کند. بعد از دقایقی مامور جوان بازگشت و گفت داخل اتاقک یک مرد میانسال و پسر جوانی که مشخصات اشکان را دارد زندگی میکنند اما این پسر جوان خود را کیوان معرفی کرد. با اینکه پسر جوان خودش را با هویت دیگری معرفی کرده بود اما چون مشخصات یکی بود از همکارانش خواست سراغ آنها بروند و دستگیرشان کنند. ساعتی بعد اشکان همراه همان مرد میانسال که پدرش بود، به اداره آگاهی منطقه منتقل شدند.کارآگاه جوان از اشکان خواست به تنهایی وارد اتاق شود. پسر جوان در مقابل او روی صندلی نشست و در حالی که ترس در نگاهش موج میزد به گوشهای خیره شد.
سروان حسینی تحقیقاتش را با این سوال شروع کرد: «چه دشمنی با پیمان داشتی که او را کشتی؟ این کار را چطور انجام دادی؟»
اشکان با نگاهی که پر بود از ترس گفت: «کنار خیابان ایستاده بودم تا کار پیدا کنم. کار هر روزم همین بود. آنجا میایستادم تا اگر کسی دنبال کارگر باشد سراغم بیاید. زیر سایه درختی ایستاده بودم که پیمان به طرفم آمد و سر صحبت را باز کرد. میگفت که مثل من از یکی از شهرستانهای غربی کشور برای پیدا کردن کار به تهران آمده و ماندگار شده است. او از دستفروشی و دورهگردیاش گفت و اینکه من هم میتوانم با پساندازی کم برای خودم چنین کاری دست و پا کنم. آن روز دوستی من و پیمان آغاز شد و تقریبا بیشتر جاها را با هم میرفتیم.»
او ادامه داد: «پیمان به ظاهر پسر خوبی بود و به دوستانش میگفت که من خواهرزادهاش هستم. گاهی به خانه من میآمد و صبح روز بعد با هم به سر کار میرفتیم. تا اینکه شب حادثه پیمان برای چندمین بار به خانهام آمد، بعد از شام با هم سر پول دعوایمان شد. میگفت که
دست فروشی را او به من یاد داده و باید مقداری به او پول بدهم. سر همین موضوع باهم درگیر شدیم و من با چاقو چند ضربه به پشت و قفسه سینه او زدم.»
پسر جوان گفت: «به خودم که آمدم تازه فهمیدم چه کاری کرده ام. خانه غرق خون و جنازه پیمان وسط اتاق افتاده بود. چون خانه ما پر بود از مستاجر و همیشه سر و صدای زیادی در خانه بود، کسی صدای پیمان را نشنید. بعد از قتل باید جنازه را به بیرون انتقال میدادم اما پیمان هیکلی تر از من بود و نمیتوانستم او را به بیرون انتقال دهم. برای همین تصمیم گرفتم جنازهاش را قطعه قطعه کنم تا راحتتر او را بیرون ببرم. از گوشه حیاط فرغونی برداشتم و هر بار قسمتی از بدن او را داخل فرغون گذاشتم. اول میخواستم جنازه را در کوچه رها کنم اما کوچه بن بست بود و خیلی زود هویتش و ارتباط او با من فاش میشد. برای همین هر قطعه را به چند خیابان بالاتر بردم و رها کردم تا دیرتر پیدا شود و من در این مدت بتوانم فرار کنم.»
اشکان ادامه داد: «بعد به خانه آمدم و در و دیوارهای خونی را پاک کردم، ناگهان چشمم به فرش خونی کف اتاق افتاد. باید او را میشستم، تا ظهر صبر کردم و وقتی خانه خلوت شد فرش را وسط حیاط پهن کردم و آن را شستم. روز بعد وسایلم را جمع کردم و راهی شهرمان شدم. به صاحبخانه هم زنگ زدم و گفتم در شهرمان کار پیدا کردم و دیگر اتاق را نمیخواهم.»
بعد از اعترافات اشکان به جنایت، او با قرار بازداشت موقت به زندان معرفی شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: