در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محلهای بریدگی حکایت از آن داشت که قطعات متعلق به یکدیگرند و کارآگاه جوان باید منتظر کشف سومین قسمت پازل که دستها و سر مقتول بود میشد. تقریبا 24 ساعت بعد از کشف نیم تنه و پاها، کارگران شهرداری یک سر و دو دست پیدا کردند. اعضای بدن به پزشکی قانونی انتقال داده شد و برای مشخص شدن نتیجه نهایی سروان حسینی به آنجا رفت. باید مطمئن میشدکه قطعات پیدا شده متعلق به همان نیم تنه و پاهاست. اعضای بدن روی میز تشریح قرار گرفت و از روی آناتومی بدن، محل بریدگی و آزمایشهای ابتدایی خون تائید شد که قطعات به یک نفر تعلق دارد.
در معاینات بعدی پزشکان قانونی علت اصلی مرگ، اصابت ضربات متعدد جسم تیز و برنده به پشت و قفسه سینه مقتول اعلام شد و با توجه به اینکه قاتل یا قاتلان پس از جنایت، بدن مقتول را مثله کرده بودند، این احتمال وجود داشت که آنها به خاطر حمل راحتتر جنازه یا شناخته نشدن هویت اصلی مقتول، دست به چنین کاری زدهاند.
همزمان با کشف قطعات بدن مرد ناشناس تیم تشخیص هویت هم وارد عمل شده و به عکسبرداری و اثربرداری از محلها و لفافههایی که قسمتهای مختلف جسد داخل آن پیدا شده بود پرداختند. همزمان تیم تشخیص هویت از مقتول، انگشتنگاری کردند . این احتمال میرفت که از روی آثار انگشت بتوان قربانی را شناسایی کرد. ساعتی بعد ماموران تشخیص هویت اعلام کردند مقتول پیمان نام داشته و چند سابقه کیفری دارد. او ساکن یکی از شهرستانهای غربی کشور بود که پیش از این به اتهام سرقت، نزاع و اعمال منافی عفت بازداشت شده بود و پروندههای زیادی در تهران و دیگر شهرستانها داشت. با شناسایی هویت قربانی، کارآگاه جوان سراغ خانواده اش که در شهرستان زندگی میکردند، رفت، اما آنها از پسرشان بیخبر بودند و تنها اطلاعی که در دست داشتند این بود که برای کار به تهران آمده است.
تحقیقات از خانواده پیمان بی نتیجه بود و سروان جوان و همکارانش دوباره به تهران برگشتند. تنها کمکی که خانواده پیمان به افسر جوان کرد، آدرس محل زندگیاش در پایتخت بود. از طریق این آدرس چند نفر از دوستان پسر جوان شناسایی شدند. کوروش، یکی از دوستان پیمان که مثل او تنها زندگی میکرد در بازجوییها گفت: «از زمانی که پیمان برای کار به تهران آمد او را میشناختم، جوانی تودار و ساکت بود و چون
دست فروشی میکرد هیچ وقت جای ثابتی نداشت و هر روز یک جا بود، گاهی در مسافرخانههای اطراف ناصرخسرو، گاهی پارکها و زمانی که مرتکب جرمی میشد او را باید در زندان جست و جو میکردیم.»
او ادامه داد: «پیمان خیلی تودار بود و حرف زیادی از کارهایش نمیزد، اما فکر کنم پسر خواهرش بتواند به شما کمک کند، چند وقتی بود که پیمان هر جا میرفت پسر خواهرش را با خود میبرد. مطمئنم که او میتواند به شما کمک کند.»
حرفهای کوروش برای کارآگاه جوان کمی عجیب به نظر میرسید؛ زیرا در تحقیقات از خانواده مقتول آنها گفته بودند که از پسرشان خبر ندارند و حرفی از پسر خواهر پیمان و ارتباطش با قربانی نزده بودند. به همین دلیل سروان به کوروش گفت: «مطمئنی آن فردی که همراه پیمان بود، پسر خواهرش بود؟»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: