درباره مهدی ...

ب مثل بابا

الان را نمی‌دانم اما نسل ما با آدم‌هایی که نامشان بابای مدرسه بود، رابطه ویژه‌ای داشت. آدم‌هایی که در میان جماعت اخموی منتسب به مدرسه، یک استثنا بودند. یک جورهایی تجسم عینی تلاش و زحمت بودند اینها.
کد خبر: ۸۴۱۰۰۷

درست همین‌طوری که آقا مهدی قصه ما هم هست. نمی‌دانم چه سری هست در علاقه بچه‌ها به این آدم‌ها. آدم‌هایی که اتفاقا به خاطر زحمات طاقت‌فرسایی که می‌کشند، خیلی موقع‌ها غرغرو و نصیحت‌کن هم هستند. با این حال ولی بچه‌ها همیشه دوست‌شان دارند. از سر و کول‌شان بالا می‌روند و حتی اگر عتاب ببینند، نمی‌رنجند. از آن زحمت و کار مشهود اگر بگذریم که واقعا در رویکرد دانش‌آموزان تاثیر دارد، به نظر می‌رسد اسم‌ها به رسم‌ها هم سرایت کرده‌اند. یعنی شباهت‌هایی هست بین رابطه بابای مدرسه و دانش‌آموز با رابطه پدر و فرزندی. شاید به‌خاطر همین هیچ دانش‌آموزی در طول تاریخ بابای مدرسه‌اش را با نام سرایدار صدا نزده است. شباهت‌ها زیاد است، پدرها هم زحمت زیاد می‌کشند، دلشان برای بچه‌شان می‌تپد و حتما نصیحت می‌کنند.

گاهی عصبانی هم می‌شوند، اخم و تخم و غرغر هم که جای خود دارد. با این حال ولی با تمام این رفتارها همه آدم‌ها عاشق پدرشان هستند، اگر هم نگویند قلبا هستند.

آقا مهدی قصه ما مرد شریفی است. همین که آدم با علاقه و افتخار سرایدار مدرسه باشد، یعنی دلش برای دیگران می‌تپد. آدم‌هایی که دلشان برای دیگران می‌تپد این روزها تعدادشان زیاد نیست. نایاب نیستند، اما این‌قدر کمیاب هستند که آدم وقتی یک جایی می‌بیندشان دوست دارد آشنایی بدهد و با لبخند سلام بدهد و با آنها گرم بگیرد. معاشرت با این‌طور آدم‌ها حال آدم را خوب می‌کند. نشستن پای حرف‌هایشان کیف آدم را کوک می‌کند. آدم یاد قدیم‌ها می‌افتد که هنوز کار آدم‌ها به بدو بدو و بزن در رو نکشیده بود. کاش تعداد آدم‌هایی مثل آقا مهدی زیاد‌تر بود. این‌طوری می‌شد به زندگی در این شهر امیدوار‌تر بود.

عرفان پارسایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها