زن وقتی روبهروی قاضی عموزادی، رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده قرار میگیرد، میگوید: آقای قاضی من کلی درس خواندم و مدرک تحصیلیام را گرفتم تا بتوانم یک آینده شغلی مناسب داشته باشم و برای خودم مستقل شوم. حالا که میتوانم یک آینده خوب داشته باشم پدرشوهرم مانع من میشود. او یک شرکت بزرگ ساختمانسازی دارد که من به راحتی میتوانم متناسب با مدرک تحصیلیام در آن شرکت کار کنم. ولی پدرشوهرم به شدت مخالفت میکند و حاضر نیست اجازه دهد من در آن شرکت کار کنم. حالا در این میان شوهرم هم از من حمایت نمیکند و با اینکه در آن شرکت مدیر است، حاضر نیست پدرش را راضی به اینکار کند. من همیشه منتظر بودم که درسم تمام شود تا بتوانم در شرکت شوهر و پدرشوهرم کار کنم، ولی آنها مخالفت میکنند و حاضرند با غریبه کار کنند ولی مرا در این شرکت استخدام نکنند. این نشان میدهد که آنها به من اعتماد ندارند و تصور میکنند من بیعرضه هستم. بارها در مورد این موضوع با شوهرم صحبت کردم و حتی طرحهای خوبی هم به پدرشوهرم دادم تا شاید به من اعتماد کند، ولی فایدهای ندارد و آنها راضی به کار کردن من نمیشوند. آنقدر از دست آنها عصبانی هستم که دیگر دوست ندارم در کنار شوهرم زندگی کنم.
در این لحظه شوهر این زن نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی شرکت پدرم یک شرکت معتبر است که هرکسی نمیتواند در آنجا استخدام شود. از طرفی کارهای آن شرکت آنقدر سخت است که مطمئنم همسرم از عهده آن برنمیآید. اما او لجبازی میکند و میخواهد هرطور شده وارد این شرکت شود. حتی ما به او پیشنهاد دادیم در قسمتهای دیگر این شرکت کار کند ولی باز هم قبول نمیکند و میخواهد در سختترین و حساسترین قسمت شرکتمان کار کند و یک مهندس باشد. من و پدرم برای او در شرکتهای دیگر هم کار پیدا کردیم ولی همسرم باز هم مخالفت میکند و زندگی را به خاطر این موضوع برای هردویمان جهنم کرده است. دیگر اعصاب این جنگ و دعواها را ندارم و تصمیم به جدایی گرفتم.
در پایان قاضی از این زوج میخواهد بیشتر فکر کنند و رسیدگی به این پرونده را به جلسه بعدی موکول میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم