درباره معصومه‌ خانم ...

زندگی زیر سایه یک نقص

آدمی فرزند نسیان است. فراموش می‌کند. داشته‌هایش را خیلی زود پشت پرچین بی‌حواسی جا می‌گذارد. هیچ کس به این فکر نمی‌کند که قدش چقدر رعناست یا چشمانش چقدر خوب می‌بیند.
کد خبر: ۸۳۴۲۴۰

هیچ کس حواسش به این نیست که دستانش چه گره‌هایی را برایش باز می‌کند و پاهایش کجاها که نمی‎بردش. کسی به بلع راحت و تنفس منظم و گوش تیز و دماغ سالم فکر نمی‌کند. همه به همه این چیزها خو گرفته‌ایم. استمرار بودن‌شان اجازه نمی‌دهد گاهی به نبودن‌شان فکر کنیم.

شما یک آدم به من نشان دهید که هر چند وقت یکبار خودش را بدون دست تصور کند و به این فکر کند که در این شرایط چطور می‌شود زندگی کرد.

یک نفر را نشان دهید که خود را کوتاه قد تصور و به این فکر کند که دیگر از پس کدام کارها برنمی‌آید. غرضم تکرار توصیه کلیشه‌ای «قدر سلامتی‌ات را بدان» نیست. این را که همه روزی هزار بار می‌گویند و هیچ کس اهمیتی به آن نمی‌دهد. صرفا می‌خواهم تصور شرایط زندگی معصومه‌خانم را برایتان آسان‌تر کنم. «نداشتن» مثل «داشتن» نیست که آدم سریع به آن عادت کند.

آدم‌ها با نقص‌ها مدارا می‌کنند، اما هیچ وقت نمی‌توانند فراموش‌شان کنند. یک کنایه، کمی تمسخر، گاهی احساس عجز... بهانه‌ها برای تازه شدن داغ زیاد است. همه را هم که بشود تحمل کرد، زخم طعن و توهین و تمسخر آدم را از پا می‌اندازد.

اینها را نمی‌گویم که جلب ترحم کنم، اتفاقا برعکس. می‌خواهم بگویم آدمی که 70 سال در این شرایط زندگی کرده و آخ نگفته، موجود قدرتمندی است، آدمی که در مواجهه با تمام این ناملایمات کمر خم نکرده کارش درست است، باید به احترام این آدم بلند شد و تمام‌قد ایستاد. باید برایش کلاه از سر برداشت. باید او را ستود، فراتر از هزاران «آفرین» و « مرحبا» و «دمت گرم» و واژه‌های مرسوم دیگر.

عرفان پارسایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها