در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از وقتی که پای سفره هفتسین نشستیم و از خدا خواستیم تا حالمان را امسال بهتر کند، چند ماه گذشته است. از روزی که سررسیدهای سال 94 را خریدیم و روی صفحه اول آن اسممان را نوشتیم و شاید در صفحات ابتداییاش قول و قرارهای جدید برای زندگی متفاوتمان را حک کردیم، روزهای زیادی گذشته. بد نیست به سراغ آن تقویم برویم. اگر هم چیزی را ننوشتهایم دکمه بازگشت به عقب ذهنمان را بزنیم و دوباره پای سفره هفتسین بنشینیم و در دلمان برای 365 روزی که تا پایان سال فرصت باقی است، نقشه بکشیم. بیایید امروز برگردیم به اولین روز سال و یکبار دیگر قرارهایمان را نگاه کنیم. امسال میخواستیم برای کنکور ارشد آماده شویم؟ پول پسانداز کنیم؟ صاحب فرزند شویم؟ وزنمان را کم کنیم؟ یک رشته ورزشی را خیلی جدی انجام دهیم؟ نمیدانم شما چه قرارهایی گذاشتهاید، اما میدانم که برای رسیدن به هر قراری چیزی بیشتر از آرزو نیاز دارید.
هرکدام از شما میتواند سالها تصمیم بگیرد تا در کنکور ارشد شرکت کند، حتی ثبتنام هم انجام دهد و سر جلسه حاضر شود، ولی نتواند موفق گردد. علت آن چیست؟ قبول شدن در این کنکور غیرممکن نیست چون خیلیها قبول میشوند، پس آنهایی که نمیتوانند به این آرزوی خود رنگ واقعیت ببخشند، تنها آرزو کردهاند؛ آرزویی بدون اینکه پشتوانه عمل و تعهدی داشته باشد. هزاران قراری که ما در طول یکسال با خود میگذاریم و فراموش میکنیم یا تا آخر عمر حسرت آن را میخوریم، تنها دلیلی که در حد یک قول و قرار باقی میماند و واقعی نمیشود، این است که نسبت به آن بیتعهد هستیم. اگر از شما بخواهم دکمه برگشت به عقب را کمی بیشتر فشار دهید و به چند سال قبل ذهن خود را پرتاب کنید، آن وقت چه خواهید گفت؟ این بسیار دردآور است که بسیاری از رویاهای ما حتی به خاطرمان نمیمانند.
وقتی ماه شهریور شروع میشود و قدمقدم که به عاشقترین فصل سال نزدیک میشویم، خیلیها دلهره میگیرند. دلهره تمام شدن سال و پرانتزهای نیمه باز و کارهای عقبماندهای که میترسند تا بیست و نهم اسفند ماه هم نتوانند پرونده آن را ببندند. ما عادت کردهایم با این دلهرهها و حسرتهای آخر سال زندگی کنیم و چند روز اول سال جدید دوباره قولهای جدید و دوباره فراموش کردن و این قصه همچنان ادامه دارد. بعضیها آنقدر این چرخه را تکرار میکنند تا روزی که پیری به سراغشان بیاید و گوشهای بنشینند و حسرت بخورند و آرزوهای محقق نشده خود را گردن تقدیر و روزگار بدبخت بیندازند تا شبها بتوانند بدون عذاب وجدان بخوابند. این زندگی و چند دههای که به همه شما هدیه داده شده است، اگر قدرش را بدانید و آن را تمام و کمال زندگی کنید، هدفهایتان را دنبال کرده و هر سال نسبت به سال گذشته «احسنالحال»تان نه دعایی سر سفره هفتسین بلکه تصمیمی برای تمام روزهای سالتان شود، آن وقت است که میتوانید به آسانی دسته سابیده شده عصا را در دستانتان بگیرید و به بازی نوههایتان نگاه کنید و بگویید تا آنجا که توانستم برای زندگیام تلاش کردم. نداشتههایم قسمت نبود و داشتههایم با زحمت زیاد نتیجه قدرت ارادهام بود. لبخند رضایتی که بر لبان شما در آن روزها خواهد نشست، با هیچ کلامی قابل توصیف نیست. حکایت، حکایت نزدیک شدن به سوت پایان است و رسیدن به مدال برتر.
همین امروز یکی از آن روزهایی است که باید برای رسیدن به هدفهایتان و آرزوهای روز اول سالتان، قدمی بردارید. فردا خیلی دیر است. نیمهای از سال را که گذشت، فقط به اندازه کسب تجربه به خاطر بسپارید و نیمه دیگر آن را با تمام قوا در راه رسیدن به آرزوهایی که از خداوند خواستید، تلاش کنید. تا او هم برکتی به حرکتتان بدهد.
خیلی زود اگر عمری بود، در همین صفحه با هم سال 94 را بدرقه خواهیم کرد و آرزوی ما در چاردیواری این است که آن روز همه ما درونمان خوشحال باشیم چون آنقدر که در توان داشتیم به سوی خوشبختی حرکت کردیم.
ندا داوودی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: