چشمه

نامه‌ای بر آستان حضرت معصومه(س)

چون شاخه‌هایی درهم این شعرِ تر آوردم از بید مجنون‌های باغ قمصر آوردم
کد خبر: ۸۲۶۰۴۷

دستی شمیم بیدمشک تازه با خود داشت

این چند برگ خشک، لای دفتر آوردم

بی‌تابی نیلوفران در باد، دیدن داشت

با باد رفتم تا کجاها سردرآوردم

در روشنای چشمه آنجا چای دم کردم

یا استکانی از شراب خُلَر آوردم

پای کدامین صخره با تو درد دل کردم؟

پای کدامین صخره، شعری دیگر آوردم؟

پیچیدم از آنجا تمام جاده قم را

جای گلاب این اشک‌های پرپر آوردم

در گردباد بی‌ترحم سخت پیچیدم

پیچیدم و این‌گونه کفرش را درآوردم

از چلچراغ گنبدش دستی تکان می‌داد

با گریه شعری تازه را پشت درآوردم

از حضرت شاهچراغ ای ابر می‌بینی

این نامه را بر آستان خواهر آوردم

بر روی دست آوردم این شور معطر را

ازکوچه باغ قمصر این برگ و برآوردم

چون کودکی معصوم در پای ضریح آن گاه

یاد از غروب چشم‌های مادر آوردم

در جاده هم چشمم زیارت نامه سر می‌داد

از جاده تا گلدسته چشمان تر آوردم

شب بود و دیدم استجابت‌های گیسویی

تار و به این خاک شقایق پرورآوردم

چشمم بر اوراق زیارت‌نامه بود اما

دست از مدار کهکشان آن‌سوتر آوردم

حس کرده‌ام بال کبوترهای گنبد را

در حسرت پروازشان مشتی پرآوردم

چیزی شبیه یک سفرنامه است شعر من

این تحفه را در شامگاه آخر آوردم

21/5/94 .قمصر ـ قم.

محمدحسین انصاری نژاد

شاعر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها