زمانی آنقدر پایه های زندگی محکم بود و پیمان زناشویی مقدس که اولین نصیحت هر پدر و مادری به دخترش هنگام پوشیدن لباس سفید عروسی این بود که با لباس سفید به خانه بخت می روی و با کفن سفید هم بیرون می آیی.
کد خبر: ۸۲۱۵۵
اما حالا از این خبرها نیست. کسی دیگر به این حرفها کاری ندارد. حالا آدمها کم طاقت شده اند. نمی توانند شرایط سخت زندگی را تحمل کنند.
زنها از حق و حقوق خود آگاهند و مردها عرصه جولانشان را تنگ می بینند. حالا دیگر رسم و رسومات فرق کرده است. دختر و پسر خودشان انتخاب می کنند و خودشان هم می گویند: اشتباه کردیم ، قرار نیست که تا آخر عمر چوب اشتباهمان را بخوریم.
بعد هم خیلی راحت به دادگاه می روند و توافقی از هم جدا می شوند. شاید یکی از مهمترین دلایل این گونه جدایی ها، ناآگاهی جوانان از قواعد زندگی مشترک باشد.
اگر معتقد باشیم زندگی بازی است ، پس باید قواعد بازی را هم یاد بگیریم و یادگیری ، آموزش می طلبد. نداشتن شناخت و آگاهی کافی زوجین از یکدیگر، یکی از پیش زمینه های شکل گیری روان شناسی ناهنجاری در بطن خانواده های نوپاست.
ازدواج و درواقع تشکیل کانون مشترکی به نام خانواده از سوی یک مرد و یک زن با موقعیت ها و اشکال متفاوت ، علاوه بر این که جز ذات انسان ها برای تولید نسل است ، بلکه یک نوع موهبت الهی است که خداوند به انسان های متمایز از سایر موجودات اعطائ کرده است.
این مهم را همه انسان ها با هر نوع نگرش و دیدگاه ، فارغ از گرایش های ایدئولوژیکی ، مکتبی و مذهبی پذیرفته اند و از هزاران سال پیش تاکنون به آن گردن نهاده اند. با وجود توسعه و پیشرفت های چشمگیر بشر در طول تاریخ بویژه در طول 3قرن اخیر و فواید فراوانی که از گذر این توسعه فکری به آن نایل شده است ؛ هنوز علم نوین و فناوری برتر نتوانسته است جایگزینی برای این امر بیابد و همچنان ازدواج و آمیزش 2قطب انسانی یعنی زن و مرد اولین و آخرین عامل تولید نسل و تکثیر جمعیت است.
اما شرایط زندگی مشترک ، تشکیل خانواده و الگوهای رایج و موثر بر شکل گیری این کانون را در دهه های اخیر بشدت تحت تاثیر درجه بندی ها و ظرفیت های انسانی قرار داده است.
پدیده ازدواج در کنار خود حتی در پایبندترین جوامع به اصول و اعتقادات مذهبی ، پدیده رسمی دیگری را همچون سایه ای به دنبال می کشد و آن چیزی نیست جز طلاق. خانه و خانواده ، مشکلات اعضای خانواده و اختلاف موجود میان آنها این روزها درد مشترک خیلی از آنهاست.
زن و شوهرهایی که فکر می کنند در حقشان ظلم شده است ، فرصت زندگی را باخته اند و چاره ای جز تحمل جفت نامناسب خود را ندارند. جنگ و دعوا، جر و بحث ، نفرت و بدبینی ، بی اعتمادی و عدم امنیت ، تنهایی و سکوت و افسردگی و ناامیدی پیامدهای این بیماری است.
بیماری ای که چون آفتی مهلک به جان نهال زندگی ها می افتد و همه فعلهای آن را به پاییزی زرد و برگ ریز تبدیل می کند. اما برخلاف تصور این زوجهای ناموفق ، نتایج پژوهش های انجام شده بیانگر آن است که همسران موفق و ناموفق به یک اندازه با یکدیگر مشکل دارند.
تفاوت عمده ای که این 2گروه دارند، این است که زوجهای موفق قادر به حل مشکلات خویش به نحوی مطلوب ، علمی ، عادلانه و انسانی هستند. در مقابل ، همسران ناموفق قادر به رفع مشکلات خود نیستند.
همسران موفق برای مدت طولانی مشکلات خود را به دوش می کشند و یاد می گیرند چگونه با آنها بسازند، کنار بیایند و مشکلات یکدیگر را تحمل کنند.
بنابراین اگر می خواهیم خانواده استواری داشته باشیم ، اگر مایل هستیم از زندگی لذت و بهره بگیریم ، اگر می خواهیم کودکان ما بانشاط و خرمی زندگی کنند، اگر می خواهیم استعدادهای خداداد در آنان شکوفا شود و اگر می خواهیم روح امید، اعتماد، تلاش و کوشش در آنان زنده شود، زندگی خانوادگی را از مهر و محبت لبریز و سرشار کنیم و در و دیوار خانه را با صفا و صمیمیت آذین بندی کنیم.
به گفته دکتر محمدعلی حقیقی که در نشستی تحت عنوان خانواده موفق در مرکز همایش های مجموعه فرهنگی هنری تهران برگزار شد، اولین عاملی که موجب پدید آمدن صمیمیت می شود، خوش اخلاقی است.
زن و مرد باید سعی کنند در ارتباط با یکدیگر روحیات انسانی را در حد کمال رعایت کنند و از تندی ، تیزی ، عصبانیت و حساسیت ها پرهیز کنند. خوش زبانی ، خوش برخوردی ، حفظ احترام شریک زندگی و تایید یکدیگر از عوامل دیگر تاثیرگذار در بهبود روابط زوجین هستند.
معجون خوشبختی
روانشناسان طی پژوهش های خود به اصولی دست یافته اند و معتقدند این اصول از عناصر اساسی روابط رضایت بخش هستند و در اکثر خانواده های موفق جریان دارند.
چنین قواعدی در روابط و تعاملات همسران قابل ردیابی و شناسایی است. بنابراین به همسرانی که خواهان روابطی رضایت بخش تر و پربارتر هستند توصیه می کنند تا با به کارگیری آگاهانه این فنون و قواعد بر غنا و صمیمت روابط خود بیفزایند و برقراری روابط مطلوب را هنر و مهارتی تلقی کنند که همچون هر هنر و مهارت دیگری تحقق آن نیازمند یادگیری ، تمرین ، تلاش و پیگیری جدی است.
همسران موفق فعالانه در پی شناسایی علایق ، احساسات و نیازهای شریک زندگی خود هستند، این تلاش علاوه بر آن که موجب خواهد شد طرف مقابل احساس کند همسرش برای او و نیازها و حالاتش احترام و ارزش قائل است ، این قدرت را به خود می دهد تا یک پیش بینی از علایق و حالات همسر خود داشته باشد.
این خود موجب می شود فرد بتواند در جهت ارضای نیازها و علایق شریک خود گام بردارد و موجبات شادی و رضایت خاطر او را فراهم کند، حتی پیش از آن که همسر، مستقیما تقاضایی را مطرح کرده باشد. شرکای موفق بموقع در رفتار و حالاتشان تغییرات متناسب را ایجاد می کنند، آنها در روابط خود انعطاف پذیر و سازگارند.
تنها با انعطاف پذیر بودن است که همسران می توانند به صورت موفقیت آمیز با چالشها، مقتضیات ، فراز و نشیبهای اجتناب ناپذیر روابط زناشویی به طور موفقیت آمیز روبه رو شوند. ضمن آن که از حد مطلوبی از خودشناسی برخوردار هستند.
آنها با خود صادق هستند و شناخت مطلوبی از نقاط قوت و ضعف خود دارند، بی تعصب و جهت گیری به داوری افکار، اعمال و انگیزه های خود می نشینند و فلسفه سالم و مشخصی برای زندگی خود دارند. زوج موفق برای یکدیگر و روابطشان ارزش و اهمیت بسیار قائلند و یکدیگر را همان گونه که هستند، می پذیرند.
در عین حال که همواره درصدد رشد، ارتقا، تصحیح و شکوفایی هر چه بیشتر شخصیت خود و همسر خویش هستند. آنها به واقعیت یکدیگر عشق می ورزند نه به چهره های ایده آل یافته و پرداخته ذهن خود.
اگرچه یک همسر رویایی بی نقص و واجد تمام ویژگی های مطلوب و برتر است اما چنین موجودی تنها در ذهن می تواند وجود داشته باشد نه در واقعیت.
شما می توانید عاشق یک فرد کامل و بی نقص شوید روابط شما چند صباحی به بهترین شیوه ادامه می یابد، سعی می کنید همچنان تنها صفات برتر و کامل را در او ببینید ،اما دیر یا زود بادکنک وهم شما خواهد ترکید و با واقعیت شریک خود آشنا خواهید شد.
آن موقع است که خیلی ناامید و پریشان می شوید. البته نه برای این که او آدم نامناسبی است ، بلکه به این دلیل که او یک انسان است ، مثل همه انسانها و مثل خود شما، با نقاط قوت و ضعف خاص خودش.
همسران موفق همواره برای ایجاد تغییرات مثبت در خود و زندگی مشترکشان تلاش می کنند. همواره برای تفاهم و همدلی بیشتر گام بر می دارند و در عین حال سعی می کنند موارد تغییرناپذیر نامطلوب موقت یا دایم را با صمیمیت و هوشمندی تحمل پذیر کنند و با پذیرش آنها و در پیش گرفتن رویکردی عاقلانه و سالم مانع مضاعف شدن مشکلات و مسائل در زندگی مشترک خود شوند.
همسران موفق با یکدیگر صادق و راحت هستند. همه ما اشتباه ها و نواقصی داریم اما اغلب مایل به پذیرش آنها نیستیم.
گاهی دروغ گفتن و تحریف واقعیت ، به جای روراست بودن سهل تر و ساده تر به نظر می رسد، اما مساله این است که این عناصر می توانند تهدیدی برای سلامت روابط و کیفیت آن به شمار آیند، البته در عین حال 2طرف باید ظرفیت برخورد صحیح و عاقلانه و رشدیافته با مسائل مطرح شده از سوی طرف مقابل را نیز در خود گسترش دهند تا همسر از صداقت با شریک خود احساس نگرانی و ناراحتی نکند و مطمئن باشد که تصحیح ، تعدیل و داوری افکار، رفتارها و رویدادها در چارچوب منطق و توافقات و اهداف مشترک صورت خواهد پذیرفت.
زندگی مشترک باید محیطی باشد که 2طرف در بستر آن ضمن ارضای سالم نیازهای معتدل و به هنجار، دوشادوش یکدیگر در جهت خودشکوفایی ، زایندگی و تمامیت گام بردارند و این میسر نمی شود جز در فضایی آکنده از اعتماد و اطمینان متقابل.
دروغگویی کم کم می تواند به عادت تبدیل شود و به این ترتیب است که بتدریج رابطه زوجین در چنین فضایی رابطه ای فاقد غنا و معنای واقعی احساس می شود؛ چرا که فاقد عمق و اعتماد و اطمینان لازم است.
شرکای موفق اوقات خوشی را با همکاری در یک کار مشترک یا گردش و تفریحی صمیمانه یا همصحبتی با هم سپری می کنند. از کنار هم بودن احساس رضایت و راحتی و آرامش می کنند و به جای منتظر ماندن برای اوقات خوش خود آن را خلق می کنند.
در عین حال ، آنها می دانند زندگی همواره خوشی و راحتی و کامیابی نیست و اختلاف نظر، مشکلات و ناکامی ها نیز اجزای اجتناب ناپذیر زندگی واقعی اند و سعی می کنند تا حد ممکن برخورد معقول و رشدیافته ای با این واقعیات داشته باشند و حتی به مسائل به عنوان فرصتهایی برای رشد و تحول بنگرند.
نهایتا این که همسران موفق با شریک زندگی خود همان گونه رفتار می کنند که مایلند او با آنها رفتار کند. تلاش برای تحقق این نگرش ، در ایجاد همدلی و درک متقابل که لازمه رابطه عاشقانه موفق و پایدار است ، بسیار کمک کننده و موثر خواهد بود.