این مساله همیشه باعث غرغرهای زیادی بود که از طرف من و برادرم به راه بود و همیشهخدا حسرت «بچههای مردم» را میخوردیم که چگونه با والدینشان غرق شادی و تفریح و مسافرت و پارک و پیکنیک و گردشند اما پدر و مادر ما، ما را به کتاب خواندن در تابستان تشویق میکنند! اما از آنجایی که انسان تا خودش چیزهای خاصی را در زندگی تجربه نکند و به اصطلاح چشمانش به روی زندگی باز نشود، به معنای واقعی کلمه نمیتواند درباره موضوعی قضاوت کند، من هم از این قاعده مستثنی نبودم و اخیرا بعد از بیست و پنج سال زندگی، تازه برخی از دلایل تصمیمات والدینم بر سر هر موضوعی را درک میکنم و البته بهشان حق میدهم و مطمئنم اگر من جای آنها در آن شرایط خاص بودم حتی در آن حد نیز توان اداره زندگی را نداشتم. یکی از مواردی که از انجام آن بسیار پشیمانم، بیتوجهی خودم به خودم بود و اینکه چطور با بیمسئولیتی، تمام قصورات و کمبودهایی که حس میکردم نسبت به بقیه دارم را به گردن والدینم میانداختم. مثلا یکی از این به اصطلاح غرهای هر روز من این بود که همیشه دوست داشتم شهرهای اصفهان و شیراز و تبریز را از نزدیک ببینم ولی به همان دلایلی که گفتم، هیچگاه فرصتی پیش نیامد که بتوانم این کار را انجام دهم. اما یک بار از خودم نپرسیدم مگر همین تهران که زندگی میکنی را چقدر دیدهای و چقدر از چم و خم و جاهای دیدنی آن خبر داری؟ چقدر از این حجم زیاد موزهها و خانههای تاریخی و کاخهای سلطنتی و غیره را دیدهای که حالا غر اصفهان نرفتن و شیراز ندیدن میزنی! اصولا تا وقتی در مجاورت مکان خاصی هستی، حتی فکر دیدن از آن به ذهنت هم خطور نمیکند اما به محض اینکه از آن دور میشوی ـ مثل من که حالا فرسنگها از تهران که محل زندگی ما بود دور هستم ـ تمام حسرت دنیا روی سرت هوار میشود کهای وای، کاش مثلا یک بار کاخ نیاوران رفته بودم، کاش برج میلاد را دیده بودم، کاش بازار تهران را آنطور که باید میدیدم... دیدن هر کدام از اینها که نه به حضور والدین ارتباطی داشت و نه مسئولیتی بر گردن آنها بود که تو انسان بیست و خوردهای ساله را ببرند و بگردانند، پس چرا خودت تا وقتی آنجا بودی هیچوقت نفهمیدی و نرفتی و ندیدی... زندگیمان لحظه لحظه پر از خاطراتی است که میتوانست با کمی فکر و البته توجه به اطراف، بهتر و شادتر باشد. کاش لحظات زندگیمان را ساده از دست ندهیم و با هرچه که در توان داریم، بسازیم و خوش باشیم.
حنا بهمنبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم