در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستانکهای یک فیلم درام اجتماعی در واقع موتور پیشبرنده داستان و قصه اصلی هستند. اگر این داستانکها غیراستاندارد روایت شود نتیجه عدم موفقیت فیلم است. انارهای نارس قصه یک زوج فقیر حاشیهنشین است.
ذبیح و انسیه هردو کارگرند. هردو شاغل و هردو دارای دغدغههای روزمره و آینده. آنچه از این دو میبینیم و از این زندگی روزمره انگارههای نمایشی نیست. جزئیات بر زندگی غیرعادی آنان تمرکز دارد و همین نوع روایت نیز آنچنان با کندی پیش میرود که گاهی کلافهکننده است.
در واقع داستانکهای انارهای نارس، چنان پراکنده و بیکشش رونمایی میشوند که مدام ریتم فیلم را کند و کندتر میکنند.
فیلمنامه انارهای نارس یک چیز است و خود فیلم یک کالای دیگر! ذبیح یک کارگر ساختمانی جوشکار است. انسیه پرستاری زنی سالمند و مبتلا به آلزایمر را به عهده دارد. پس همان ابتدا در مییابیم شغل آنها یک کار دائمی و ثابت نیست و نداشتن امنیت شغلی تنها یکی از مشکلات این زوج جوان است. اینها نکات ممتاز و درخور توجه در نگارش فیلمنامه هستند. چنانچه بعدها این تلخکامیها بیشتر و بیشتر هم نصیب ذبیح و انسیه میشوند، اما در روایت تصویری آنچه تماشاگر میبیند باوجود راستگویی و صداقت ذاتی داستان؛ رکود وحشتناک در روند قصهگویی خسته کننده است. ریتم کند فیلم بدجوری توی ذوق میزند و این در حالی است که این سکون و بیحرفی بی دلیل و عذابآور است.
در انارهای نارس ما با قصه کاراکتر محور طرف نیستیم. در حالی که نوع فیلمنامه این فیلم اینچنین سر و شکل یافته است. مجیدرضا مصطفوی در اولین ساخته خود نگاه کاراکتر محور به معضلات اجتماعی و خانوادگی را کنار گذاشته و به ذات این مشکلات نظر داشته است. طبیعتا روایت سینمایی او بدون هیچ کشش و جذابیتی پیش رفته است.
در واقع انارهای نارس قرار بوده شخصیتهایی را از درون اجتماع به تماشاگر معرفی کرده و بخشی از زندگی و آرزوهای آنها را روایت کند. نتیجه اما با اختلافی 180 درجهای یک روایت ساده و تلخ و عادی از کار درآمده است. در حالی که حقیقتا فیلمنامه این فیلم نوشتاری محکم بوده است.
در این مسیر، فیلم مدام بر تلخیهایش میافزاید و با کندی بیشتر به تکرار این تلخی میپردازد. حتی وقتی رگههایی از امید در داستان بروز میکند همین امید نیم بند نیز رها میشود. از ابتدای فیلم در مییابیم ذبیح در آرزوی داشتن بچه است و انسیه نیز همینطور، اما او زمان را مناسب نمیداند. وقتی ذبیح از داربست سقوط میکند و مرگ و زندگیاش مشخص نیست و وقتی انسیه کارش را از دست میدهد، آن وقت است که آفتاب بیرنگی بر زندگیاش میتابد؛ یعنی درمییابد باردار است...
کارگردان انارهای نارس نشان داده که در نمایش و خلق فضاها تشخیص درستی دارد، اما در روایت کاراکترهایش دچار تردید است. او فضا را فدای کاراکترهای داستانش میکند و نتیجه آنچه بهدست میآید باز هم روایت یک زندگی قشر ضعیف با تلخکامی فراوان است. قصهای که اگرچه ما به ازای اجتماعی دم دست و بسیار فراوان دارد اما اینقدر عادی و کند و کم کشش روایت میشود که اصلا رغبتی برای بازخورد بعد از دیدن، نزد تماشاگر ایجاد نمیکند.
بازیها در انارهای نارس بد نیست. البته وقتی فیلمی کاراکتر محور نباشد و فضای داستان نابجا بر قهرمانان قصه چربش داشته باشد نتیجه خاصی از بازیها نمیتوان گرفت. با این همه بازی آنا نعمتی و پژمان بازغی و حتی بازی تکراری مهران رجبی متوسط رو به خوب است.
سینمای درام اجتماعی ایران و سینمای قصهگو محتاج فیلمنامه خوب و کارگردانانی است که قواعد ژانر را بخوبی بشناسند. مصطفوی نشان داده که فیلمنامهنویسی خوب و در ساخت تکنماها نیز دارای سلیقه است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: