بوروکراسی نجابت و متانت

بابا فوت کرده بود و بعد از سه ماه دفترچه بیمه مادر بین هوا و زمین، مانده بود آن را تمدید نمی‌کردند، باید کارهای مربوط به فوت بابا و جمع‌آوری سوابق بیمه‌اش انجام می‌شد تا دفترچه را می‌دادند.
کد خبر: ۸۰۶۸۹۹

روز اول با لبخند ملیح و توکل به خدا وارد اداره مربوطه شدم و بعد از دو ساعت پرس و جو مودبانه و ببخشیدهای مکرر و معذرت‌خواهی‌های پیاپی پشت باجه‌های شلوغ و بی‌در و پیکر که عذر می‌خواهم دوای دردم دست شماست آقای محترم؟ یا شما خانم مهربان؟ برادر عزیز؟ خواهر گلم؟ کلی برگه و فرم گذاشتند که پر کن و این مدارک را هم بیاور. من هم خیلی با صبر و حوصله فرم‌ها را پر کردم و فردایش دوباره رفتم، خانم کارمند مهربان متشخص بدون نگاه به لبخند ملیح من برگه‌ها را در یک پرونده منگنه کرد و با بی‌حوصلگی ناشی از این‌که وای خیلی کار دارم، شوت کرد آن طرف میز و گفت 17 روز دیگر بیا! 17 روز بعد رفتم و همان طور 20 روز بعدش و بلافاصله یک ماه و نیم دیگرش و طی دو هفته آینده‌اش و... من با لبخند ملیح می‌رفتم و شماره انتظار می‌گرفتم و بالای یک ساعت می‌نشستم و پشت باجه شلوغ می‌ایستادم، تا این‌که به خودم آمدم دیدم هفت ماه گذشته و من دائم می‌روم و می‌آیم و به آن خانم مهربان پر ناز و آن آقای محترم کت و شلواری لبخند ملیح می‌زنم و هنوز حتی 20 درصد از کارهایم پیشرفت نکرده، یکهو ورقم برگشت، رفتم اتاق رئیس مربوطه، پرونده قطور را محکم گذاشتم روی میزش، اخم‌های صورتم را پررنگ کردم و صدایم را بردم بالا و بی‌وقفه حرف زدم و زیرآب آن خانم مهربان و آن آقای محترم را زدم و دست آخر امر کردم که خودش کارم را پیگیری کند و فرصت دادم تا آخر وقت اداری دفترچه بیمه یک زن تنهای بی‌شوهر را بدهند. تمام شد و دفترچه به‌دست برگشتم خانه.

***

مسئول اداری روزنامه وقتی گفت مدرک تحصیلی لطفا، بعد از دو سال رفتم دانشگاه، آن خانم مهربان متشخص این بار آمده بود در دفتر آموزش نشسته بود؛ اول گفت یک وام دانشجویی به ما بدهکاری! کلی سند گذاشتم روی میز که من تسویه کردم، گفت قبول نیست باید بروی ساختمان مرکزی در خیابان فلان، بگویی تائیدیه تسویه حساب برای ما بفرستند. بله، حتما، چشم ملیحی گفتم و راهی شدم. ده روز بعد برگه به‌دست برگشتم، این بار دو واحد درسی‌ام در یک ترم با هم منطبق نبود و گرچه در هر دو نمره 18 گرفته بودم، اما به او هیچ ربطی نداشت و هیچ راهی هم غیر از دوباره گرفتن واحد پاس شده وجود نداشت. خانم مهربان این بار نه وقت داشت نه حوصله و نه گوش، فقط یک دهان داشت که دائم می‌گفت هیچ راه‌حلی نیست، الا همان که گفتم. تا لب‌هایم از هم باز می‌شد، گوشی تلفنش زنگ می‌خورد یا خانم رئیس کارش داشت یا استاد صدایش زده بود یا صورتش به سمت دانشجوی دیگری می‌چرخید. آب دیده بودم، پوزخندی زدم و چند روز بعد امضایم را از کارمند جزء کم‌حواسش گرفتم. دو ماه بعد مدرک به دست از جلوی در اتاقش رد شدم و خسته نباشیدی خدمت شخصیت شامخش عرض کردم.

این دو مصداق مشتی از خروار بوروکراسی‌های اداری است. ویروس واگیردار پرتکثیر که دامن همه را بالاخره یک روز می‌گیرد، حتی خود کوزه گران اداری را. چاره‌ای هست؟ نه. قرار است سیستم اداری بیمار ده هزار ساله‌مان درست شود؟ خیر. مبانی مدیریت دولتی و تربیت نیروی انسانی می‌خواهند نظام مریضمان را درمان کنند؟ هرگز. دروس اخلاقی و مجازات‌های اداری، مهربانان محترم را قرار است تنبیه کند؟ بی‌خیال.

همه چیز سر جای خودش فسیل شده، بی‌خود شعار تغییر و تحول سر ندهید که در انتها برایتان دردسر می‌شود، شما و ما پیامبر معجزه‌گر نیستیم. با این جیب‌های خالی‌مان نه خبری از رشوه و زیرمیزی هست و نه نشان و آیه‌ای از بند پ و باندبازی؛ بی‌خیال نجابت، متانت، خوش‌رفتاری، صبر و از این جور صفات پسندیده احترام به قواعد و اصول اداری را هم بگذارید لب کوزه، بگذارید خود حضرات تدوینگر آبش را بخورند. عوض این ژست‌های روشنفکری بی‌خاصیت یاد بگیرید، چطور آدم‌های سنگ‌انداز را دور بزنید و چگونه جلوی آنارشیسم اداری را بگیرید. هر طور شده به جنگ بوروکراسی هزار و یک ساعت بروید و با هر شیوه‌ای خودتان را از شر کاغذ بازی و امضای این مدیر محترم و آن مقام مسئول نجات دهید. مخلص کلام این‌که خودتان دکتر مرض‌های اداری‌تان شوید، این درد نسخه مشترک ندارد.

فهیمه سادات طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها