jamejamonline
فرهنگی صدا و سیما کد خبر: ۸۰۵۳۵۱ ۱۹ خرداد ۱۳۹۴  |  ۱۰:۳۱

یکی از مسابقه‌‌های پربیننده تلویزیون

یادی از هوشیار و بیدار؛ مسابقه بی‌تکرار

همچنان که در نوشته‌های قبل گفتیم، طبیعی بود که در شرایط کمبود برنامه‌های سرگرم‌کننده قابل پخش در دهه 60، مدیران سیما به انواع برنامه‌های مسابقه‌ای مانند یک مسابقه سی سؤال، جنگ هفته و نظایر آنها روی خوشی نشان دهند.

یادی از هوشیار و بیدار؛ مسابقه بی‌تکرار

طبیعی‌تر هم می‌نمود که روند تولید و پخش چنین برنامه‌هایی ـ که هم کم‌خرج‌تر از دیگر آثار سرگرم‌کننده و شبه‌نمایشی بودند و هم به لحاظ ممیزی‌های رایج، از تضمین بیشتری برای پخش بی‌دردسر برخوردار بودند ـ فزونی گیرد. در این بستر و در حالی که جنس این برنامه‌ها باتوجه به فضا و ضوابط تازه رو به تکامل کیفی یا دست‌کم اقبال تماشاگران گذاشته بود، در نیمه این دهه یک مسابقه در دل برنامه کودک و نوجوان به پدیده آن سال‌ها بدل شد.

برنامه مسابقه‌‌محور هوشیار و بیدار که نویسندگان و کارگردانانش زوج هنری و موفق محمد اوزی و صادق عبداللهی و کارگردان تلویزیونی آن داوود جم بودند، عصرهای جمعه کوچک‌ترها و البته بزرگ‌ترهای زیادی را پای جعبه کوچک تلویزیون می‌نشاند؛ تیتراژ ابتدایی برنامه با همخوانی گروه کر با این شعر نوید از ساعتی سرشار از شادی و سرگرمی و مسابقه می‌داد:

هوشیاری و بیداری صد خنده بر لب داری

امروزم که تعطیله هوشیاری و پرکاری

هوشیاری و بیداری از تنبلی بیزاری

هوشیارم، بیدارم، از تنبلی بیزارم [هرکدام از دو کلمه هوشیارم و بیدارم را در این سطر از ترانه، به ترتیب یوسف‌بیک و خمسه هر یک به تنهایی می‌خواندند که در این میان، خمسه «بیدارم» را با حالت بسیار بامزه‌ای ادا می‌کرد تا لحنش کودکانه جلوه کند! بعد هم ترانه این‌طور ادامه می‌یافت:]

«بیدارم، هوشیارم، دائم به فکر کارم

هوشیاااار، بیداااار، هوشیاااار، بیداااار...»

در ادامه و با شروع قسمت‌های اصلی برنامه، هوشیار و بیدار هر بار قطعه نمایشی طنزآمیزی را اجرا می‌کردند و بعد با مطرح شدن سوالی از دل آن نمایش، شرکت‌کنندگان ‌باید به آن پاسخ می‌دادند و امتیاز کسب می‌کردند.

هر بار که آیتم نمایشی به پایان می‌رسید، کارگردان با یک قطعه آواز کرال و موزیکال به استقبال جواب‌های شرکت‌کنندگان می‌رفت که شعرش چنین بود:

«همیشه بیداری زرنگ و هوشیاری

به این سوال ما چه پاسخی داری چه پاسخی داری؟»

اگر هم شرکت‌کننده پاسخ درست می‌داد، حتماً باید از مرحله مشهور دیگری می‌گذشت تا امتیازش بالاتر رود. در این مرحله، شرکت‌کننده باید حلقه‌ای را که متصل به یک رشته سیم بود از لوله‌ای مسی می‌گذراند، بدون آن‌که این حلقه با آن لوله نسبتا طولانی و پیچ‌ و تاب‌دار برخورد کند. چراکه در این صورت، جریان الکتریکی برقرار و چراغ روشن می‌شد که نشانه سوختن یا عقب افتادن شرکت‌کننده از دیگر بچه‌ها بود. البته بسیاری بودند که از این مرحله سخت هم به سلامت می‌گذشتند و برنده می‌شدند. بگذریم که در کوتاه مدتی صنعتگران از رونق این برنامه سود جستند و شبیه همین دستگاه را به بازار فرستادند. ساخته شدن در شمارگان بالا و ورود این وسیله به بازار که نام تجاری‌اش در آن مقطع «بوق هوشیار و بیدار» بود، هم سازندگانش را به عایدی زیادی رساند و هم به شرکت‌کنندگان بعدی این مسابقه تلویزیونی پرطرفدار فرصت داد تا با خریدن و بردن یکی از این «بوق»ها به خانه، حسابی با آن تمرین کنند و بخوبی برای حضور مقابل دوربین‌های تلویزیونی آماده شوند. بگذریم که تا دو سه سال، این دستگاه ساده، کوچک و جمع و جور به یکی از اسباب رونق مهمانی‌ها در آن زمانة کمبود سرگرمی بدل شد... .

*‌ *‌ *‌

بی‌گمان دو عنصر جذاب و مهم مسابقه هوشیار و بیدار، بازیگران اصلی‌اش محسن یوسف‌بیک و علیرضا خمسه بودند. دو بازیگری که هرکدام تا حدی به واسطه حضورهای ریز و درشت‌شان در آثار نمایشی تا حدی برای تماشاگران شناخته شده بودند. یوسف‌بیک پیش از انقلاب با برنامه‌ها و سریال‌های پربیننده‌ای مانند شبکه صفر و کیمیاگر به چشم آمده بود و پس از انقلاب نیز ضمن بازی در سایه همسایه، نقش مهمی را در سریال طبل توخالی بازی کرده بود. خمسه نیز در نوروزنامه و تله‌تئاتر پاتلن وکیل دیده شده بود و نوروز 1363 نقش کمیک و هجوآمیز هاچ‌زنبور عسل را در سلسله نمایش‌های عید آن سال که از تلویزیون بخوبی دیده شدند، ایفا کرده بود. ضمن آن‌که خمسه در کار مسابقه تلویزیونی چندان هم بی‌تجربه نبود و مدتی درسال ۱۳۶۴ «حواستو جمع کن» را در برنامه کودک و نوجوان عصرهای جمعه به همراه عزت‌الله رمضانی‌فر بازی کرد.

محسن یوسف‌بیک و علیرضا خمسه هر بار در آیتمی از برنامه با تیپ و شخصیت مختلف ظاهر می‌شدند و به همان نسبت نیز گریم و نوع بازی و میمیک‌شان تفاوت می‌کرد. چراکه پاسخ هر پرسش با قبلی متفاوت بود و شرکت‌کنندگانی که بیشترشان نوجوان بودند باید از دل همین نمایش‌ها پاسخ صحیح را پیدا می‌کردند. بیدار در آیتم‌هایی که نقش پسر هوشیار را بازی می‌کرد او را «پدر جونم...، جون جون جونم...» صدا می‌زد و همین تکیه‌کلام و چیزهایی شبیه آن به سرعت در شهر رونق گرفت و بر سر زبان پسرهایی افتاد که هر بار از پدرشان درخواستی داشتند! ترکیب این صدا زدن‌های ملتمسانه و همراه با درخواست بیدار با حرص‌خوردن‌های مداوم پدری همیشه عصبانی اما بی‌نهایت دلسوز و مهربان همچون هوشیار که مدام تکرار می‌کرد «من دارم حرص می‌خورم، حرص می‌خورم...» صحنه‌های بامزه‌ای را خلق می‌کرد.

گاه جذابیت‌های نقش و نمایش در حال اجرا محوریت را به همان چیزی که در حال اجرا بود می‌بخشید و دو بازیگر دوست‌داشتنی برنامه نیز تا آنجا که می‌توانستند از فرصت به وجود آمده بهره می‌بردند! این روحیات از هوشیار و بیدار حتی به برنامه‌های مناسبتی و مصاحبه‌ای دیگری که این دو در آنها حضور می‌یافتند نیز انتقال پیدا کرد. مثلا یک‌بار که در برنامه‌ای نوجوانی از خمسه پرسید شما چند سال دارید؟ خمسه پیش‌دستی کرد و پرسید شما چند ساله‌تونه؟ وقتی نوجوان پاسخ داد 16 سال، خمسه رندانه گفت من هم 16 سال دارم، فقط 20 سال از وقتی که سنم اینقدره می‌گذره!

این‌گونه است که حالا به فراوانی می‌توان نظر بچه‌های آن روز و بزرگسالان امروز را در فضای مجازی پای صفحه‌هایی که بخش‌هایی گزیده از هوشیار و بیدار را عرضه می‌کنند مشاهده کرد. چیزهایی مثل این یکی:

«با این‌که بچه بودم جواب اکثر سوالاتش رو بلد بودم.

حالا بچه 3 ساله دارم که باید برنامه‌های امروزه رو ببینه. دم همتون گرم»

یا این نمونه که درخواست خرید نسخه‌های کامل این برنامه را هم طرح کرده است:

«از بچه‌های دهه 60 هستم. آن زمان تنها تفریح ما همین برنامه‌های کودک و از جمله هوشیار و بیدار بود که شادمون می‌کرد. یاد آقای یوسف‌بیک بخیر با نقش‌آفرینی عالیشون در این برنامه. چرا صدا و سیما این برنامه رو به صورت کامل روی دی‌وی‌دی ارائه نمی‌ده ما بخریم و یادگار داشته باشیم؟ لطفا این کارو بکنید خوشحال می‌شیم.»

موفقیت فراوان هوشیار و بیدار پس از چند هفته حتی پای عنایت‌الله شفیعی را هم به این برنامه کشاند. او در آن سال‌ها با بازی در فیلم‌هایی مانند مردی که زیاد می‌دانست و معما در قالب گروه تعاونی فیلمسازی همراه موقعیت خوبی برای خودش فراهم کرده بود و در شرایطی که در موقعیت ایفای نقش‌های اصلی ـ آن هم نه فقط در تلویزیون که در سینما قرار داشت ـ پذیرفتن نقشی فرعی آن هم در یک مسابقه برای کودکان توسط این بازیگر باسابقه که قبل از انقلاب نیز در عرصه‌های مختلف بازیگری فعالیت می‌کرد کمی عجیب می‌نمود. هرچند که ـ گفتیم ـ موفقیت هوشیار و بیدار این مسأله را توجیه می‌کرد. شاید بسیاری از کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان آن روزگار، هنوز هم شفیعی را در هوشیار و بیدار با تکیه‌کلام مشهورش «قرررربونت...» با تاکید بر «ر»های این تکیه‌کلام به یاد بیاورند.

***

خمسه و یوسف‌بیک برخلاف انتظار همگان در سینما دو راه متفاوت را در پیش گرفتند. اولی که جوان بود در برهوت سرگرمی در سینما و تلویزیون آن دهه پرتلاطم با حضورهای پی‌درپی‌اش در سینمای کم‌جان کمدی در ایران، رونقی به این سینما بخشید و در جایگاه رقیب و قطبی برای اکبر عبدی که آن زمان موقعیتی ستاره‌وار برای خودش دست و پا کرده بود، قرار گرفت. جالب این‌که این دو (عبدی و خمسه) در نیمه نخست دهه 70 در فیلم مشترک‌شان «پاک‌باخته» همبازی شدند و تهیه‌کننده برای آن‌که دل هر دو ستاره سینمای کمدی آن روزگار را به دست آورد دو پوستر متفاوت برای فیلم تدارک دید که در یکی نام خمسه و در دیگری نام عبدی در بالای فهرست بازیگران جا خوش کرده بود. موقعیتی که بیرون از فیلم نیز خودش یک کمدی موقعیت را رقم زده بود!

یوسف‌بیک اما در کارنامه سینمایی دست‌کم سه‌فیلمی‌اش شامل «مدرک جرم» (۱۳۶۴)، «ماموریت» (۱۳۶۵) و «در انتظار شیطان» (۱۳۶۶) نقش‌هایی فرعی بازی کرد و خیلی زود عطای حضور بر پرده سینما را به لقایش بخشید و دیگر سراغی از هنر هفتم نگرفت. شاید هم فیلمسازان او را فراموش کردند...

با این حال هم در کارنامه کوچک یوسف‌بیک و هم در کارنامه گسترده و پرعنوان خمسه، هنوز هم از هوشیار و بیدار به‌عنوان یکی از عوامل مهم در شناساندن هر دو هنرمند به توده‌های مردم یاد می‌شود. بگذریم که در قید نام و عنوان برنامه نیز یک گاف بزرگ وجود داشت و «هشیار» که مخفف «هوشیار» است به صورت نه‌چندان درست دومی قید می‌شد!

علی شیرازی / قاب کوچک (ضمیمه شنبه روزنامه جام جم)

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
این ۵۰ ثانیه تلخ

این ۵۰ ثانیه تلخ

با ذهن ده دوازده سالگی‌ات نگاه کنی، فکر می‌کنی زنگ تفریح یک مدرسه خورده و بچه‌ها دارند هوریز می‌کنند توی حیاط مدرسه که از بوفه ساندویچ مزخرف کالباس خشک بخرند و نوشابه فانتای تگری و این یک ربع وقت آزاد را خرج شکمشان کنند و بادگلوهای سوزنده را توی کلاس بزنند و بینی‌شان تا مغز سرشان تیر بکشد و بسوزد و کیف کنند.

حوزه هنری و تحول دیجیتال

حوزه هنری و تحول دیجیتال

با آن کاپشن خاکی رنگ و شال گردنی که همیشه روی صورتش می‌کشد، سوار بر موتور وارد حیاط می‌شود، چرخی دور حوضچه خوشرنگ حوزه می‌زند و کنار دیوار آینه‌کاری شده، موتورش را تکیه می‌دهد، عینک ته استکانی اش را با انگشت بالا می‌دهد و دستی به سبیل سیاهش می‌کشد و می‌رود گوشه پله‌ها کنار قیصر می‌نشیند و با سیگار و چاق سلامتی، صحبت‌شان گل می‌اندازد.

بابایی جنگ را درست نوشت نه درشت!

بابایی جنگ را درست نوشت نه درشت!

بابایی از آنجا که خود رزمنده بوده، در سال‌های جنگ به معنای حقیقی کلمه با شهدا زندگی کرده و بعد از جنگ نیز همان ضرورت و رسالت را حس کرده و همان مسیر را ادامه داده است.

گفتگو

بیشتر
مادر و دخترانه!

گفتگو با بازیگران سریال «مادرانه» که این روزها از آی‌فیلم بازپخش می‌شود

مادر و دخترانه!

پیشنهاد سردبیر بیشتر
افطاری‌ ها

ماه رمضان امسال چه سریال‌هایی روی آنتن شبکه‌های مختلف سیما خواهند رفت؟

افطاری‌ ها

پیشخوان بیشتر