مردم ساوه بین درگیری با یک زورگیر یا تن دادن به خواسته‌هایش، یکی را انتخاب کنند

انتخاب اجباری

شهر خطرناک است؛ این ادعای مزاحم تلفنی نیست، آمار زورگیری‎‌های پایتخت می‌گوید هرچند با افزایش عکس‌العمل‌ها شاهد کاهش آن بوده‌ایم، اما باز هم تا ریشه‌کن شدن آن فاصله داریم. شما هم برای آن‌که طعم بد این اتفاق را چشیده باشید نیازی نیست ساکن پایتخت باشید، هرجایی و در هر شهری ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد. شاید هم طعم تلخش را چشیده باشید.
کد خبر: ۷۹۵۲۹۷

گاه یک خیابان خلوت، یک شب تاریک، یک کوچه‌ ناآشنا می‌تواند میزبان چنین اتفاقی باشد، شما هم که غرق در دنیای خودتان هستید به ناگاه متوجه حضور یک نفر شوید که مجبورتان می‌کند پول، تلفن همراه یا هرچیز با ارزش دیگرتان را به او بدهید. زورگیری همین است دیگر. شاید در چنین شرایطی و درصورتی که خبری از سلاح سرد نباشد، بدتان نیاید زورآزمایی کنید و با او درگیر شوید. شاید هم جانتان، سلامتی‌تان، زیبایی‌تان، آسیب ندیدن و هزار دلیل دیگر باعث شود بی‌خیال چنین زورآزمایی خطرناکی شوید و ترجیح دهید خواسته‌اش را انجام دهید و با خودتان فکر کنید باید بیشتر از این مراقب اطرافم باشم تا دوباره چنین اتفاقی نیفتد. زودتر به خانه آمدن، تردد در خیابان‌های شلوغ، استفاده نکردن از تلفن‌های همراه گرانقیمت در خیابان و هزاران راه دیگر. عده‌ای هم پلیس را مقصر می‌دانند؛ باید وقت بیشتری به تامین امنیت مردم اختصاص داده شود و حتی درصورت بروز چنین اتفاقی هم باید بسرعت با خاطیان برخورد شود و مال به مالباختگان بازگردانده شود.

مزاحم تلفنی خیلی به آنچه در ذهن شما می‌گذرد، کاری ندارد. هرطور هم که فکر کنید نمی‌شود جلوی این چیزهای تلخ را گرفت. اتفاق است دیگر. حالا هم به سراغ مردم ساوه رفتیم تا از آنها بپرسیم اگر با یک زورگیر مواجه شوند چه خواهند کرد؟ مطمئنا در شرایط متفاوت تصمیمات متفاوتی خواهند گرفت اما برای ما اولین پاسخی که به ذهنشان می‌رسید، اهمیت زیادی داشت. خیلی‌ها هم به این موضوع فکر نکرده بودند و برایشان گرفتن چنین تصمیمی سخت بود.

شهر ساوه از شهرستان‌های استان مرکزی است و با میوه انارش مشهور است. شهری با جمعیتی بالغ بر 250 هزار نفر و با مردمی خنده‌رو و خوش‌برخورد. مزاحم تلفنی خیلی راحت با آنها ارتباط برقرار کرد و همه حاضر شدند همصحبت او باشند. هرچند بیشتر از دیگر شهرها برای دانستن نام و شغل و رزومه مزاحم تلفنی سوال پیچش کردند. امروز هم مزاحم تلفنی بیشتر همصحبت خانم‌ها شد و سعی کرد تا می‌تواند آنها را بترساند، هرچند خیلی هم در ترساندن زنان شجاع ساوه موفق نبود.

422---14

«بستگی دارد درچه مکانی باشد، اگر راهی باشد، فرار خواهم کرد یا این‌که با مامور تماس خواهم گرفت.» سعی می‌کنم موقعیت را ترسناک‌تر از آنچه تصور می‌کند برایش به تصویر بکشم، می‌گویم فکر کنید زورگیر مقابلتان ظاهر شده است و می‌خواهد موبایلت را به زور بگیرد: «چی بگویم والا. راه‌حلی در ذهنم نیست اما حاضر نیستم مالم را به او بدهم.»

 

422---41

خانمی تلفن را برمی‌دارد: «مگر می‌شود با یک آدم زورگو درگیر شد؟ مجبورم هرچیزی که می‌خواهد را به او بدهم، یک زن که نمی‌تواند با آدم‌های زورگو درگیر شود. بعد از آن هم به پلیس این اتفاق را گزارش خواهم کرد. البته چندان امیدی به برگشتن مالم ندارم. یکبار کل مغازه‌ام را دزدیدند اما پلیس نتوانست کاری کند و گفت باید اطلاعاتی از دزد به آنها بدهم. من معتقدم اگر مالت را همان لحظه توانستی حفظ کنی که هیچ وگرنه دیگر هیچ‌وقت به تو برنمی‌گردد.» شاید منظورش این است: مالت را سفت بگیر، همسایه‌ات را دزد نگیر.

 

422---78

مادر خانواده تلفن را برداشته است: «سوال سختی است و باید به آن فکر کرد.» سوال را از دوروبری‌هایش می‌پرسد و با خنده می‌گوید: «الان سه تا خانم اینجا هستند و هیچ‌کدام نمی‌توانند به این سوال جواب بدهند.» با خواهرش، دخترش و عروسش وارد بحث می‌شود، یکی می‌گوید فرار می‌کند، یکی می‌گوید درگیر می‌شود. می‌پرسم نظر خودش چیست؟ «فرار می‌کنم. با یک مرد که نمی‌شود درگیر شد. اگر هم نتوانم فرار کنم مجبورم از ترس آبرویم به خواسته‌اش تن دهم.» گوشی را به دخترش هم می‌دهد. او هم بعد سوال‌پیچ کردنم و اطمینان از سوالم می‌گوید: «فرار می‌کنم. اگر هم نتوانم پولم را به او نخواهم داد. حتی حاضرم با اودرگیر شوم. با ترس و لرز حرفم را می‌زنم اما از حقم دفاع خواهم کرد.» بعد از این ماجرا هم سراغ پلیس می‌رود: «البته اگر مبلغ زیادی باشد، سراغ پلیس می‌روم در غیر این صورت ارزشش را ندارد و خودم را درگیر نخواهم کرد.»

 

422---98

پسری گوشی را برمی‌دارد و گوشی را به پدر خانواده می‌دهد: «بستگی به موقعیت دارد. فکر می‌کنم درگیر شوم و نگذارم حقم را بخورند اما اگر چاقو داشته باشد مجبورم هرچه می‌خواهد به او بدهم. البته نه براحتی، تا جایی که بتوانم مقاومت خواهم کرد. بعد هم سراغ پلیس می‌روم. قاعدتا باید سراغ پلیس رفت.» می‌گویم چقدر فکر می‌کند پلیس می‌تواند در این زمینه کمکش کند: «بله مطمئنا. برای یکی از همکارهایم چنین اتفاقی افتاده بود و پلیس فردا صبح توانست آن شخص زورگیر را بگیرد.»

 

422---76

خانمی 38 ساله است. وقتی می‌گویم صدایش خیلی جوان است، خوشحال می‌شود و تشکر می‌کند: «کتکش می‌زنم.» تعجب می‌کنم. «خب شما جای من باشید چه می‌کنید؟ وقتی کسی به شما زور می‌گوید هیچ کاری نمی‌کنید و هرچه بخواهد به او خواهید داد؟ خب معلوم است با او درگیر می‌شوم.» برای این‌که کمی او را بترسانم. پای چاقو را وسط می‌کشم: «چاقو که در کار باشد داد و بیداد راه می‌اندازم و از دیگران کمک می‌خواهم، یعنی کسی در این شهر نیست که به کمک مردم بیاید؟ من در هرصورت حاضر نیستم پولم را به او بدهم.»

 

422---77

صدای جوانی دارد: «درگیر نمی‌شوم. مجبورم هرچه دارم به او بدهم چون ما خانم‌ها نمی‌توانیم با کسی درگیر شویم. اگر در جایی باشم که محل عبور مردم باشد، سرو صدا می‌کنم و از مردم کمک خواهم گرفت.» می‌پرسم اگر پول یا تلفن همراهش را بگیرند چه خواهد کرد: «به همسرم خواهم گفت تا اگر صلاح بداند به پلیس زنگ بزند، اما امیدی ندارم که بتوانند آنها را دستگیر کنند.»

 

422---31

مشکوک می‌شود. فراموش کرده است که تلفن منزل را روی تلفن همراهش دایورت کرده است: «پیش‌شماره تلفن همراه من 912 است پس شما از کجا فهمیدید من اهل ساوه هستم؟» می‌گویم که من با شماره منزلش تماس گرفته‌ام اما باز هم به من اطمینان نمی‌کند. اصلا چرا باید به یک مزاحم تلفنی اعتماد کرد؟ سوال‌هایش را جواب می‌دهم تا او هم همصحبتم شود: «راستش من اهل ساوه نیستم و شاید نتوانم سوالات شما را جواب دهم.» سوالم را می‌پرسم. می‌گوید باید در آن موقعیت قرار بگیرد تا بگوید چه خواهد کرد: «در آن لحظه آدم هم می‌ترسد و هم وحشت می‌کند. من تا به حال به چنین چیزهایی فکر نکرده‌ام. آن‌قدر مشغله ذهنی دارم که وقت نمی‌کنم به این چیزها فکر کنم. البته ساوه آن‌قدر شهر امنی است که فکر نمی‌کنم تا به حال برای کسی چنین اتفاقی افتاده باشد. به نظرم سوال شما ناقص است و باید از کسانی که چنین تجربه‌ای داشته‌اند، بپرسید.» راستش برای یک مزاحم تلفنی ساده درآوردن پیشینه‌ و تجربیات آدم‌ها کار سختی است.

 

422---12

مردی با صدای پخته تلفن مزاحم تلفنی را پاسخ می‌دهد: «چه کنیم؟ اگر با آنها دست به یقه شویم که زورمان به آنها نمی‌رسد، اگر هم زورمان برسد و کار به زد و خورد بکشد که کارمان به پاسگاه می‌رسد و برایمان دردسر می‌شود. تنها راهش التماس کردن است. می‌گویم یتیم و بی‌پول هستم و چیزی ندارم تا دلشان به رحم بیاید.» از راه‌حل متفاوتش تعجب می‌کنم، اما این حرف‌ها را در تجربیات روزانه‌اش به دست آورده است: «الان با این مشکل مواجه‌ام. عده‌ای اراذل در خیابان محل کارم هستند که اذیتم می‌کنند. به پلیس که زنگ می‌زنم توجه نمی‌کند و بعضی اوقات به من گیر می‌دهند. با آنها هم که نمی‌شود درگیر شد، چون زورم به آنها نمی‌رسد. مجبورم هروقت از مقابلشان رد می‌شوم عرض ادب کنم و اگر هم جلویم ظاهر شوند، باز به التماس می‌افتم، این کار ماست.»

 

422---56

خانم مسنی است. می‌گوید بچه‌هایش منزل نیستند تا به سوالم جواب دهند. می‌خواهم عکس‌العمل خودش را بدانم: «آخر من خانه‌دار هستم و خیلی از خانه بیرون نمی‌روم که با چنین افرادی روبه‌رو شوم. هیچ‌وقت هم تنها بیرون نمی‌روم پس مطمئنم این اتفاق هیچ‌گاه برای من نخواهد افتاد.»

 

422---76

«بستگی به موقعیت دارد.» زن است اما اصلا قرار نیست بترسد: «اگر کسی به من زور بگوید، من هم به او زور خواهم گفت و با او درگیر می‌شوم. اگر شرایطش باشد با او حرف خواهم زد و اگر حرف‌هایم را قبول نکند با او درگیر خواهم شد. تا جایی که بتوانم با او رفتار متقابل خواهم داشت.» سعی می‌کنم او را هم با تهدید چاقو بترسانم: «خب دیگر وقتی پای چاقو وسط می‌آید مجبورم پول را بدهم. بعد هم احتمالا سراغ پلیس خواهم رفت.» احتمالا!؟ تعجب می‌کنم: «اگر چیز با ارزش یا پول زیادی باشد سراغ پلیس می‌روم در غیر این صورت نمی‌روم. دردسرش زیاد است. خیلی هم پایبند مادیات نیستم.» می‌گویم مادیات بحثش جداست نمی‌خواهد حقش را از کسی که به حقوقش تجاوز کرده است بگیرد؟ «نه دیگر، کسی که پولم را خورده است. آن را دیگر خورده است، نمی‌شود کاری کرد. پیگیر نمی‌شوم.»

آزاده هاشمی‌منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها