حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
تلاش رسانهای برخی کشورهای عربی برای تحریف نام خلیج فارس از نمونههایی بود که نهتنها به هدف نرسید بلکه نتیجهای متفاوت به دنبال داشت. آنها با تکرار این تحریف در تولیدات خبری و رسانهای، خود به دنبال تحریف یک پیشینه تاریخی بودند.
تکرار پیام یکی از متغیرهایی است که به توانایی پردازش اطلاعات مربوط به موضوع کمک میکند. تکرار تا آنجا که خستگی به بار نیاورد میتواند زمینههای دقت موشکافانه نسبت به استدلالهای پیام را فراهم کند. تکرار پیام به صورت مکرر و مداوم باعث میشود پیام ماندگار شود. رسانهها غالبا از طریق تکرار پیام به طور آشکار و پنهان در پیامهای رسانهای به دنبال اثرگذاری بر افکار عمومی هستند.
شبکه تلویزیونی الجزیره یکی از رسانههایی است که با همین راهبرد به دنبال القای این تحریف بود. استفاده این شبکه از عنوان جعلی خلیج یا خلیج ع.ر.ب.ی در برنامهها و گزارشهای خود یکی از این نمونههاست. شبکههای عرب زبان با این مساله به گونهای برخورد کردند تا در اذهان مخاطبان این طور جلوه کنند که اصلا عنوان خلیج فارس برای این منطقه جغرافیایی مصطلح نبوده است!
زمانی که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا در سفر به منطقه خلیج فارس در یکی از میزگردهای پربیننده ماهوارهای شرکت کرد با این نوع مواجهه خبرنگاران عرب با عنوان جعلی خلیج نه تنها واکنش نشان نداد بلکه در برابر استفاده متناوب، واژه مجعول برای خلیج فارس، از نام جعلی آن استفاده کرد. از دلایل همراهی او که بگذریم این حرکت نشان میدهد این رسانهها از هر راهی به دنبال تائیدیه گرفتن برای عناوین مورد استفاده خود هستند. باراک اوباما نیز بیستوهفتم مارس 2009 بود که از عنوان خلیج به جای خلیج فارس استفاده کرد و با پوشش گسترده این رسانهها روبهرو شد.
برخی رسانههای بینالمللی و سازمانهای رسانهای نیز با این حرکت همراهی کردند تا بر تاثیر آن بیفزایند و خاطره افکار عمومی را از عناوین سابق این منطقه جغرافیایی پاک کنند. نظرسنجی جهانی وب سایت گوگل از کاربران اینترنتی نشان داد حدود 70 درصد کاربران نام خلیجفارس را برای این آبراهه جنوب ایران برگزیدهاند. هر چند نتیجه این نظرسنجی آن طور که انتظار میرفت مطابق فشارها و خواستههای اعراب درنیامد ولی به هر حال در زمره تلاشهایی بود که برای این تحریف بزرگ انجام میشد. از این نوع نمونهها میتوان به شیطنتهای سرویسهای مختلف گوگل مانند google earth و google map برای تغییر نام این منطقه در نقشههای خود اشاره کرد.
نباید از یاد برد که شیطنتهایی از این قبیل همیشه به نتیجه نمیرسد و گاهی اوقات این راهبرد به دشمنسازی به معنای ایجاد همبستگی اجتماعی در مقابل یک دشمن مشترک میانجامد. دشمنسازی که خود از تکنیکهای رسانهای است در این مواقع علیه این اقدام رسانهها خود را نشان میدهد و افکار عمومی را در برابر یک حرکت خاص حساس میسازد.
دشمنسازی یکی از شیوههای قدیمی سیاسیون کهنهکار است که قدرت را در اختیار دارند و برای بقا و ماندگاری در حکومت از آن استفاده میکنند. این شیوه به مطبوعات نیز رخنه کرده است. در این شیوه سعی میشود سایر رسانهها و مطبوعات، سیاستمداران یا سایر احزاب را در چشم مخاطبان خود به شکل یک دشمن نشان دهند. حتی گاهی اوقات این تکنیک به ضد خود در رسانهها تبدیل میشود.
اتفاقی که در برابر این اراده رسانهای شکل گرفت از این زاویه قابل تحلیل است. به بیان دیگر احساس خطری در افکار عمومی جامعه ایرانی شکل گرفت که به یک اراده همگانی برای جلوگیری از ایجاد تحریف در عنوان خلیج فارس تبدیل شد. به بیان دیگر هرچه این نوع رسانهها کوشیدند با شیوههای مختلف این مساله را بیشتر ترویج دهند و عنوان مورد نظر خود را جا بیندازند این حساسیت بیشتر شکل گرفت و لایههای مختلف اجتماعی را حساستر کرد.
هنگامی که مسئولان سازمان لیگ برتر فوتبال ایران در اقدامی ناگهانی با امضای قراردادی نام جام لیگ برتر فوتبال را از خلیج فارس به جام اپراتور چند ملیتی MTN ایرانسل تغییر دادند با موجی از ابراز احساسات با محوریت انزجار از این اقدام روبهرو شدند. شاید در حالت طبیعی این اتفاق معمولی به نظر میرسید، اما فشار افکار عمومی در آن برهه زمانی موجب جلوگیری از انجام مفاد این قرارداد شد و مسئولان را در بخشهای مختلف مجبور به پیگیری برای لغو این قرارداد کرد.
این حساسیت هنگامی بیشتر شد که امارات اعلام کرد نام لیگ برتر فوتبال خود را به نام جعلی خلیج ع.ر.ب.ی تغییر میدهد. رسانههای شهروندی در این باره فعال شدند و شبکههای اجتماعی یکی از مهمترین رسانههایی بودند که این پیام را از سطح عمومی به رسانههای بینالمللی کشاندند. این حساسیتها تا آنجا گسترش یافت که حتی بازیکنان ایرانی از بازی در تیمهای اماراتی سر باز میزدند. طبیعی بود که فشار عمومی نمیگذاشت هیچ ایرانیای در برابر این حرکت بیتفاوت باشد.
تولید پیامهای مختلف که حاوی چنین حساسیتی در برابر این تحریف نام بود هر یک به شیوهای نشان میداد در دنیای جدید، فقط رسانهها جریان اصلی نیستند که میتوانند حرفی برای اثرگذاری داشته باشند بلکه رسانههای اجتماعی با اتکا به قدرت مخاطبان فعال به چنان حوزه اثری دست یافتهاند که با هیچ نمونه مشابهی قابل مقایسه نیست.
این جریان در حوزه افکار عمومی موجب شد حتی عدهای از کاربران اینترنتی به دهها وب سایت در کشورهای عربی که از نامهای مجعول برای خلیج فارس استفاده کرده بودند نفوذ و تغییراتی را در آنها ایجاد کنند. این گروه نقشهای را همراه با یک پیام حاوی تاکید بر درست بودن نام خلیج فارس در وب سایتهای این سازمانها وارد میکرد.
احساس دشمنی مشترکی که برای همه ایرانیان در سراسر دنیا برای تغییر یکی از المانهای هویتی آنان پدید آمده بود هر روز بیشتر خود را نشان میدهد؛ یک روز دربرابر دستورالعمل شبکه رویترز که خبرنگارانش را ملزم به استفاده از عنوان خلیج برای منطقه خلیج فارس میکرد واکنش نشان میداد و یک بار هم در برابر اقدامات مشابه در شبکه بیبیسی.
شبکه بیبیسی در بخشهای تعاملی خود با مخاطبان با چنان چالشی مواجه شده بود که مجبور بود در بخش فارسی خود از عنوان خلیج فارس استفاده کند. این موضوع به تنهایی مخاطبان را اقناع نمیکرد و مسئولان بخش فارسی را به واکنش در برابر این موضوع وادار میکرد. توضیح رئیس بخش فارسی این شبکه با چنان استقبالی مواجه شد که این شبکه نتوانست در برابر درخواستهای بازپخش آن مقاومت کند و به اجبار چند بار آن را بازپخش کرد.
قدرت رسانههای اجتماعی در دنیای تحول یافته رسانهای امروز میتواند خواستههای واقعی مردم را بیش از پیش به نمایش بگذارد. نمونهای از این تاثیرگذاری در تحریف نام خلیج فارس نشان داد که دیگر دوران ارتباط یکطرفه رسانههای اصلی گذشته و اگر این رسانهها بخواهند خلاف جریان افکار عمومی به دنبال القای مفهومی باشند، شرایط برای به چالش کشیدن آنها فراهم شده است.
سیدناصر نعمتی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....