مجمع دیوانگان

بهار است، این روزهای آخر اسفند!

نوروز خودش نیست که آدم را هوایی می‌کند، از طبیعت و شکوفه‌ها و عطرها و لباس‌های نو و آزادی بی‌قیدانه نوروز می‌دانم و دوستش دارم. روایت نوروز از نظم و آرامش را که لذتش ساعت‌ها قدم زدن در خلوتی شهر و آسمان صاف و نسیم خنک است، زندگی کرده‌ام. اما آنچه در نوروز مست‌کننده است، آشوبی است که در راه رسیدن به آن تجربه می‌کنی.
کد خبر: ۷۸۲۱۰۱

همان وضع آشفته یک هفته قبلش، انگار سال رو به نابودی می‌رود و این روبه نابودی رفتن، این خداحافظی با شکوه، مجوز جنون، مجوز آزادی از خود را صادر می‌کند. جاذبه هراسناک چهارشنبه‌سوری در همین آشوب است، نه آن صداهای مسخره و کودکانه، و نه حتی رنگ‌های برانگیزاننده، اصیل و زیبای آتش. اینها همه نتایج آشوبی است که در جان قلقل می‌کند، می‌جوشد و شهر را به یک سیرک، به کارناوال شادی تبدیل می‌کند. راستش اینگونه که نگاه کنی روزهای عید شبیه خمیازه می‌شود در حالی که حال رسیدن به نوروز قهقهه سرخوشانه است.

آشوب اسفند با بنفشه‌های تازه در جعبه‌های چوبی، گل‌های سفید و سبزه، بوی ماهی و دل دل دیدن روی ماه مادر بزرگ، انگار نوروز را در خود نه به آدابی روزمره، بلکه به تخیلی آزاد بدل می‌کند. نمی‌دانم حرفم را می‌فهمید یا نه؟ به نظر خودم که واضح است و شما هم اگر بعد از این همه دیوانه بازی در قلم‌های سودازده دیوانگان این مجمع، زبان دیوانه‌ها را نفهمیده‌اید، پس چه می‌‌دانید از اسفند و نوروز؟ از این‌که معنای نوروز در روزهای آخر اسفند است که فهمیده می‌شود؟ چه می‌دانید از خیال‌ها، مثل خیال عشق که همیشه از خودش زیباتر است؟

حالا یک روز مانده به نوروز است، در بازار صدای موسیقی، صدای فرهاد، فرهادی که آشوب را می‌‌فهمید و زمستان را سر می‌کرد برای عید شنیده می‌شود، آدم‌ها زیبا شده‌اند، اصلا انگار بهار است این آخر اسفند؛ مغازه‌های شلوغ، حالا آدم‌های بیشتری می‌خندند و ای کاش روز آخر اسفند ابدی می‌شد، تازه و جوان و بهاری، تا خود خنده را به مساوی قسمت کند.

علیرضا نراقی

نوروز دیوانه‌ها

فصل محبوبم تابستان است، حتی همان ظهر داغش، آن گرمای بالای 40 درجه، آن عرق ریختن‌ها و تابش مستقیم آفتاب بالای سرم، از پاییز بیزارم و خصوصا شروعش را نمی‌توانم تحمل کنم و لحظه تحویل سال، برایم فوق‌العاده‌ترین لحظه سال است.

بچه که بودم مثل همه بچه‌ها نوروز را به‌خاطر عیدی‌ها و تعطیلاتش دوست داشتم، عیدی دو نفر را هم بی‌نهایت دوست داشتم. عیدی عموی مرحومم که اسکناسی نو و تا نخورده بود و همیشه رقمش بیشتر از همه عیدی‌های دیگر که با عشق و علاقه داده می‌شد و عیدی عمو رحمان، دوست پدرم که هر سال روی اسکناس عیدی اسم‌مان را می‌نوشت و نوروز را تبریک می‌گفت و امضا می‌کرد. چقدر این عیدی به ما که بچه بودیم تشخص می‌داد، سال‌هاست که دیگر این مدل عیدی نگرفته‌ام.

حالا هم نوروز را دوست دارم، آن لحظه خاصی که احساس می‌کنی زمین و زمان نو می‌شود، آن تیک‌تیک ساعت و صدای توپ کذایی و آن موزیک خاص شروع سال، جز این لحظه تعطیلاتش را که استراحت مطلق محسوب می‌شود، بسیار دوست دارم و یک رسمش را که جز خاله‌ام هیچ‌کس برگزارش نمی‌کند.

وقت عید دیدنی، همین که همه روی مبلمان پذیرایی خانه خاله که همیشه از تمیزی برق می‌زند، می‌نشینیم، خاله با گلاب‌پاش قدیمی که نقش گل‌های سرخی رویش حک شده، گلاب می‌ریزد توی مشت‌مان. قاعده‌اش این است که گلاب را به سر و صورت‌مان بپاشیم و خوش‌بو و متبرک شویم، قدیمی‌ها که عطر و ادکلن نداشتند و حتما بوی گلاب برایشان خیلی عزیزتر از حالا بود. جز اینها، امسال که بهار در اغلب نقاط کشور پیشدستی کرده و زودتر آمده، باید نوروز پر گل و شکوفه‌تری نسبت به قبل داشته باشیم و از حالا برای گشت و گذار در طبیعت نو شده هیجان‌زده‌ام.

با چیزهایی که تعریف کردم به نظرم نوروز همه عناصر دیوانگی و شیدایی را در خودش دارد، من که دیوانه‌اش هستم، بقیه دیوانگان مجمع را نمی‌دانم.

مستوره برادران نصیری

من همون دیوونه‌ام!

تو اگر دیوانه باشی، دلیلی ندارد نوروز را مثل دیگران تجربه کنی. اگر دیوانه باشی تجربه نوروز برایت این طور رقم می‌خورد که مثلا یک روز صبح فارغ از تمام کارهای عقب‌افتاده، توی باران ریز و تیز اسفندی، بایستی کنار آن پیرمرد ژنده‌پوش میدان ونک که تارش را مثل عاشیق‌ها بغل می‌زند، چند دقیقه‌ای به نواختن سوزناکش گوش بدهی.

با خودت بگویی: لامصب چه هوایی شده! یا این که وقتی برای یک کار فوری، چند ساعتی از تهران بیرون می‌زنی، در جاده نیم ساعتی به ابرهای دیوانه‌کننده توی زمینه آبی آسمان خیره شوی و اولین علامت بهار را ببینی. همیشه عید با ابرهای دیوانه‌کننده توی زمینه آبی آسمان از راه می‌رسد. همیشه.

با خودت بگویی: همیشه...

تو اگر دیوانه باشی، همیشه دم دم‌های نوروز از خودت می‌پرسی: این همه شلوغی برای چه؟ نمی‌شود مثلا نوروز مثل آن ابرهای توی آسمان، نم‌نم و با آرامش از راه برسد؟ مجبور نباشی بدوی؟ تند تند خرید کنی؟ کارهای آخر سال را تحویل دبیر و سردبیر بدهی؟ اتاقت را مرتب کنی؟

تو ممکن است در تمام سال‌های گذشته دیوانه بوده باشی و از هیاهوی این شهر فرار کرده باشی و به نوروز و تمام آیین و مناسکش بی‌اعتنا بوده باشی. ولی اگر کلید خانه‌ات را، خانه خودت را، در یک صبح برفی اسفند ماه تحویلت داده باشند، برای اولین بار در زندگی‌ات به این فکر می‌کنی که «وقت می‌شود سبزه هم بکارم؟»

و به سال تازه و دیوانگی‌های تازه سلام کنی...

الناز اسکندری

از شماست این نو شدن

آدمی تلنبارشده لایه‌های خاک‌گرفته خودش است که روی هم نشسته‌اند و هی هر روز و هر سال سنگین‌تر و کندترش می‌کنند و رخوت می‌اندازند به جان و دلش. هی چرک روی چرک جمع می‌شود و تصویر واقعی خودت را از یاد می‌بری وقتی که به خودت خیره می‌شوی. می‌بینی این آن نبوده که اول سال بوده، کسی که دو سال پیش نگاهش می‌کردی و دردش را می‌فهمیدی چهره‌اش زیاد پیدا نیست. مثل عکسی شده‌ای که دست‌کار یک لنز کثیف و لرزش یک دست بی‌حوصله است. خودت را از پشت این‌همه محوبودگی نمی‌شناسی. این‌جور وقت‌هاست که باید دست کنی زیر این لایه‌ها و نزدیک‌ترینش به خودت را بکشی بیرون. بی‌خیال و بی‌هراس زخمی که برمی‌داری لایه‌های چرک و سلول‌های مرده پوستِ جانت را بکنی و بریزی دور. نوروز اگر اینگونه نو شدنی است که آمدنش تاج سر ما! اگر با نو شدن روز، حال‌وروز مانده در پستوی تو هم نو می‌شود این نو شدن‌ها بیش باد. اگر آمدن سال نو زایش و پوست انداختن تو باشد سال نو شده است.

اگر فقط با تقویم پیرتر شوی که باید بگردی میان وجه افتراق خودت با هرچه شیء بی‌جانی که تجسم سال خوردن به روزگار زوال‌اند. نوروز اگر می‌آید که فقط آمده باشد و تاریخ تقویمی را به پیش ببرد و یک لایه دیگر به جان و صد چین به تنت اضافه کند توپ تحویل سالش را ببرد در خانه همان بی‌جان‌هایی در کند که بیست‌ونه اسفند و یک فروردین نمی‌شناسند. اما اگر می‌آید تا با شکوفایی ما مبارک شود سالی یکبار که هیچ، هر روز و هر ساعت بیاید. نو شدن و با اصل خویش نو شدن هنر دلهره‌آوری است. کار شاقِ خود را دریدن است به وقت سکون و جماد. نوروز وقت خوبی است برای چنین تهوری. وقت خوبی است که بزنی به دل طبیعت و الگو برداری و همراه کفش‌های نونوارت خیلی چیزهای دیگر را هم نو کنی. خیلی چیزهای دیگر را هم بریزی دور. خیلی چیزها را فراموش کنی و خیلی چیزها را دوباره به یاد آوری. نوروزتان را مبارک کنید.

رضا جمیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها