jamejamnashriyat
نشریات چمدان کد خبر: ۷۷۷۱۸۳ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳  |  ۱۹:۰۰

چه کسی می‌گوید که فیلم هندی بد است؟ چه کسی می‌گوید که زندگی شیرین می‌شود بد است؟ بعضی قصه‌ها را که می‌خوانی همش منتظر یک اتفاق بزرگ هستی، یک قصه شاه و پریانی، مثل آن چیزهایی که در کتاب قصه‌ها آمده...

نمی‌دانم در یک جای قصه بالاخره یکی هست که ماجرا را عوض می‌کند... سارا کورو یادتان هست؟ یک روز آمد دید اتاق زیر شیروانی عوض شده، اولیور توئیست هم که کلی فامیل پولدار داشت. دیوید کاپرفیلد... هرچه قصه بلدم یکی، یک جا یک کم شیرینی وارد زندگی می‌کند... اما قصه زندگی جمیله خانم، با آن دو خط تیره در شناسنامه‌اش، ثابت می‌کند که زندگی بی‌رحم‌تر از آن است که هیچ کتاب قصه‌ای بتواند آن را در خود جا دهد... این قصه آن‌قدر تلخ است که حتی آدم سعی می‌کند به خودش دلداری دهد که این هم دارد پیاز داغش را زیاد می‌کند تا زندگی‌اش را تلخ جلوه دهد، همه ما از این عادت‌ها داریم، یعنی هم تو خوشبختی زیادی تعریف می‌کنیم و هم در سیاه‌نمایی... . ولی این زندگی خودش همه چیز را دارد که بدون اغراق هم یک قصه تلخ باشد، همه چیز‌! آن‌قدر تلخ که در هیچ رمانی نگنجد، کاش می‌شد فیلم هندیش کرد و احترام خانم ـ مادر جمیله خانم ـ وارد قصه می‌شد و از این تلخی می‌کاست و کمی زندگی را شیرین می‌کرد.

افشین خماند

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر