مردم پایتخت صنعتی ایران هدیه را به نامه ترجیح می‌دهند

پستچی در خانه اراکی‌ها را می‌زند

مزاحم تلفنی علاقه زیادی به نامه گرفتن دارد، نویسنده هر که می‌خواهد باشد و از هر شهری فرستاده باشد، نسبتش هم هر چه بود، بود. همین که یک نفر کاغذ را برداشته‌ و در این عصر سرعت و زمان، وقت گرانبهایش را گذاشته ‌است و با دستخط خودش برایت یک نامه‌ سروته‌دار نوشته است، خیلی اهمیت دارد. اصلا فکرش را بکنید بی‌آن که انتظارش را داشته‌ باشید همین الان یک نامه یا یک بسته به دستتان رسیده ‌باشد؛ از یک دوست، آشنای قدیمی، اقوامی که دور از شما زندگی می‌کنند یا هر کسی که فکرش را بکنید، چقدر برایتان خوشایند است؟ اصلا این ‌که چه کسی بسته را برایتان فرستاده باشد، در خوشحال شدنتان تاثیر دارد؟
کد خبر: ۷۷۴۸۹۴

احتمالا با خودتان فکر می‌کنید این مزاحم تلفنی دیگر چقدر قدیمی فکر می‌کند! در این عصر فناوری‌های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی و در شرایطی که در عرض یک ثانیه جدیدترین اخبار به دورترین نقاط جهان می‌رسد و با استفاده از وسایل ارتباطی جدید هر روز می‌توان با دورترین و نزدیک‌ترین اقوام وآشنایان در ارتباط بود و حتی براحتی تصویرشان را دریافت کرد، چطور می‌توانیم فکر کنیم که یک نامه‌ غیرمنتظره آن هم از دست یک پستچی دریافت کنیم؟

چرا نشود؟ تصور کنید چند سال پیش که خبری از تلفن‌های همراه و کامپیوتر نبوده و تماس گرفتن با تلفن کار سختی بود، زندگی می‌کنید. یا اصلا در همین عصر ارتباطات هستید، اما دوستی که هیچ تلفن تماسی از شما ندارد و فقط آدرس منزلتان را به‌خاطر سپرده‌، یادتان کرده‌ است. اصلا چرا نشود که یکی از اقوام و آشنایانتان از همین‌ افرادی که براحتی امکان برقراری ارتباط با آنها را دارید، دلش بخواهد یک کار متفاوت انجام دهد و یک هدیه که می‌تواند خاطره‌های زیادی را در ذهنتان زنده کند برایتان بفرستد. در عصر ارتباطات هم می‌توان چنین چیزی را تجربه کرد. معلوم است که هیچ‌‌گاه تلفن همراه و ارتباطات آنلاین نمی‌تواند جای دنیای واقعی‌مان را بگیرد، پس بد هم نیست گاهی از این دوست‌ها پیدا شوند و با یکی از این بسته‌ها دستمان را بگیرند و ما را از این فضای مجازی که در تصوراتمان حقیقی شده، بیرون بکشند.

و حالا که قرار است مزاحم تلفنی چنین احساس لذتبخشی را به عده‌ای بدهد، چه کسانی بهتر از مردم اراک! مزاحم تلفنی پیش از این شنیده بود که مردم اراک لهجه شیرینی دارند و بدش نیامد به چند نفری از مردم این شهر 520 هزار نفری، یک احساس خوب را هدیه بدهد. شهری که قدمتش به دوره قاجار بازمی‌گردد و به دلیل وجود صنایع مادر و وجود کارخانه‌های بزرگ، پایتخت صنعتی ایران نام گرفته است.

750...32

صدایش خسته به‌ نظر می‌آید: «دوست دارم از طرف مادرم که تهران است، باشد. هدیه را هم بیشتر ترجیح می‌دهم. آخر می‌دانید الان دیگر نامه مرسوم نیست و بیشتر با تلفن با افراد در ارتباطیم و من هم تلفن را به نامه ترجیح می‌دهم، اما اگر نامه باشد دلم می‌خواهد خبر سلامت برادرم باشد. مریض است و من منتظر دریافت چنین خبری هستم. مطمئنا چنین نامه‌ای خیلی برایم خوشایند خواهد بود.» دوست دارم بدانم تاکنون بسته غیرمنتظره‌ای دریافت کرده است که می‌گوید: «نامه‌ قبولی دخترم که به دستمان رسید برایمان خیلی غیرمنتظره و در عین حال خوشحال‌کننده بود. آخر دخترم رشته‌ ریاضیات در دانشگاه کانادا قبول شده ‌بود که واقعا خوشحالمان کرد.»

 

461...32

«خبر خوشحال‌کننده باشد، حالا هرچه می‌خواهد باشد، اما بیشتر دوست دارم از طرف اقوام نزدیک باشد. آخر بیشتر فامیل‌های من شهرستان هستند و دوست دارم برایم یک هدیه‌ خوب یا نامه با یک خبر خوشحال‌کننده بفرستند.» این واژه «خوب» فکرم را مشغول می‌کند. اصرار می‌کنم که بگوید خوب از نظر او چه معنایی دارد: «فرقی برایم ندارد. از قدیم گفتن دوست مرا یاد کرد به یک هل پوچ.»

 

062...32

خانم جوانی است. سوالم متعجبش کرده ‌است: «این‌قدر هرروز هدیه می‌گیریم که برایمان عادی شده است. به‌ همین دلیل هم خیلی به این موضوع فکر نمی‌کنیم. قدیم دلمان می‌خواست نامه از اقواممان که دور از ما هستند یا همسرمان اگر جای دیگری بود بگیریم، اما الان در طول سال این‌قدر نامه و هدیه می‌گیریم که دیگر برایم مهم نیست. می‌دانید درواقع این سوال شما هفت یا ده سال پیش بهتر جواب می‌داد. امروزه با وجود موبایل، اینترنت، وایبر و نرم‌افزارهای موبایل، دیگر راه دور معنایی ندارد. ما خیلی راحت برای همدیگر عکس و فیلم می‌فرستیم. دنیای امروز به طور کلی خیلی پیشرفته شد‌ه ‌است و خیلی چیزها راحت شده و من فکر می‌کنم دیگر پست و پستچی کنار گذاشته شده ‌است و فکر نمی‌کنم در چنین دنیایی کسی برای دوست یا آشنایش نامه بفرستد. من هم تاکنون بسته‌ پستی و هدیه‌ای از کسی دریافت نکرده‌ام. البته چون اقوامم همه در اراک زندگی می‌کنند هیچ‌گاه به این موضوع فکر هم نکرده‌ام.»

 

463...32

لهجه زیبای اراکی دارد، اما انگار دویده ‌است، نفس‌نفس می‌زند: «از طرف امام زمان یا امام رضا یا هرکسی که آدم خوبیه، دوست دارم بیشتر از طرف اقوام خوب نزدیکم باشد. هر چه هم باشد خوب است. بیشتر دوست دارم هدیه بگیرم. دعا هم یک هدیه؛ برای هر کسی دعا کنی انگار بهش هدیه دادی.

از او می‌پرسم تاحالا بسته یا نامه‌ای هدیه گرفته‌ است: «یکی از دوستای نزدیک پسرم بندرعباس بوده و سال گذشته برایم هدیه فرستاده ‌است. اقوام هم از کرمانشاه برایم هدیه می‌فرستند. همین که دعایم کنند برایم بهترین هدیه است. من هم برات دعا می‌کنم خوشبخت و عاقبت بخیر باشی.» این هم یک هدیه ارزشمند برای یک مزاحم تلفنی.

 

058...32

کلاس ششم است. می‌خواهد گوشی را به مادرش بدهد، اما می‌گویم که برایم سن وسال اهمیتی ندارد. مهم این است که مثل همه بزرگ‌ترها تصور کند یک هدیه خوب برایش رسیده ‌است، اما باز هم مادرش تلفن را می‌گیرد. خانم مهربانی است. می‌گوید دوست دارد بسته از طرف پدر و مادرش باشد. اصرار می‌کنم که نمی‌شود همشهری باشند و حتما باید پستچی بیاید و جلوی در خانه بسته را تحویلت دهد. «هر چیزی از نزدیکانم بگیرم برایم مهم و ارزشمند است. به نظرم فرقی ندارد که در یک شهر باشیم یا نه. نامه یا هدیه همیشه ارزش خودشان را دارد، اما اگر قرار باشد بسته‌ای از شهر دور دریافت کنم ، ترجیح می‌دهم از طرف خاله‌ام باشد. نامه خبر خوش یا هدیه؛ هر چه باشد.»

 

770...32

آقای جوانی است. از آنهایی که وقتشان برایشان خیلی ارزش دارد و ترجیح می‌دهند خیلی با مزاحم تلفنی حرف نزنند. «اگر سوالتان کوتاه است بپرسید» سوالم را بابیشترین سرعت ممکن مطرح می‌کنم. «از طرف خانمم باشه عالیه.» باز هم روی دور بودن از نظر فاصله تاکید می‌کنم. «راستش تا به ‌حال به این موضوع فکر نکرده‌ام. اصلا وقتش را نداشته‌ام، ولی ترجیح می‌دهم هدیه باشد. هر هدیه‌ای باشد از نامه بهتر است.»

 

154...32

«در خدمتتان هستم» مردی مسن و محترم است. «محتوای خوشبینانه و خوشحال‌کننده‌ای داشته باشد حالا فرقی ندارد چه باشد و از طرف چه کسی. تنها بار مثبت روانی‌اش برایم مهم است.» می‌خواهم به انتخاب خودش هدیه‌ای برای خودش انتخاب کند: «راستش در این شرایط مالی امروز اگر پول نقد باشد که خیلی خوب است.» و هردو می‌خندیم. اصلا مزاحم تلفنی حواسش به این هدیه‌ با ارزش و بار مثبت روانی‌اش نبود.

 

649...32

خانم مسنی است که لهجه ندارد. می‌گوید: «دوست دارم از طرف بچه‌هایم باشد، چون اراک نیستند. البته بیشتر دوست دارم هدیه باشد تا نامه. هدیه‌ای که برایم به یادگار بماند. بیشتر به آثار ماندگار علاقه دارم، تقریبا میشه گفت آثار هنری.»

می‌خواهم بدانم تا حالا چنین اتفاقی برایش افتاده است. «دو سال پیش. حقیقتش را بخواهید من دو نوه دارم که ایران نیستند. هر وقت خبری از این دو داشته باشم یا چیزی از طرفشان هدیه بگیرم، از همه بیشتر دوستش دارم و به عنوان یادگاری نگهداری می‌کنم. آشنایانی که ایران هستند یا تماس می‌گیرم یا حضوری به دیدارشان می‌روم، اما از این پسر و دختر هرچیزی به دستم برسد؛ چه نامه، چه هدیه خیلی خوشحالم می‌کند و برایم عزیز است.»

 

052...32

«نمی‌توانم تصور کنم آخر همه‌ اقوامم اراکند.» بالاخره دوستی که دارد. به او یادآوری می‌کنم. «آره دوست زیاد دارم. یک دوست دارم اسمش سعید چراغی است. خیلی دوست دارم برایم نامه بفرستد». می‌خواهم بدانم نامه را بیشتر می‌پسندد یا یک هدیه خوب با سلیقه دوستش؛ «هدیه که نه. تنشان سالم باشه هدیه نمی‌خواهم. دوست دارم برایم نامه بنویسد. راجع به خودش و احوالاتش برایم بگوید. کجاست؟ چه می‌کند؟ خیلی دوست دارم نامه‌ای از طرفش دریافت کنم» سوال آخر این ‌که آیا تاکنون چنین بسته‌ای دریافت کرده است؟ «راستش من خودم موبایل‌فروشم و با وجود این موبایل‌ها و نرم افزارهایش دیگر کسی نامه نمی‌فرستد و همه با استفاده از این برنامه‌ها در ارتباطند. الان یک جوری شده است که فامیل خانه کسی نمی‌رود و همه چیزش شده موبایل. تو این دنیا دیگه کسی انتظار نامه یا هدیه ندارد، آن هم پستی. البته من هم از این شانس‌ها ندارم.»

 

101...32

«حالا از هر که می‌خواهد باشد، خوب است. البته مطمئنا من کادو را بیشتر از نامه دوست دارم. آشنایان زیادی خارج از اراک دارم، اما نمی‌دانم هیچ‌گاه بخواهند برایم کادو بخرند یا نه. اصلا به چه مناسبتی برایم هدیه بفرستند؟ من اصلا تا امروز چنین چیزی دریافت نکرده‌ام». کادویش را خودش انتخاب می‌کند: «خوب معلوم است دلم می‌خواهد پول باشد.»

آزاده هاشمی منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها