دختر جوان پس از ربودن طلاهای دوست خود و فرار به زاهدان پشیمان شد و به تهران بازگشت.
کد خبر: ۷۶۹۱۴
هفته گذشته زنی با مراجعه به ماموران پلیس از ناپدید شدن دختر 19 ساله اش به نام فرخنده خبر داد ، این زن در شکایت خود به دادیار شعبه دوم دادسرای جنایی گفت : از مدتی قبل احساس می کردم دخترم دچار مشکلی شده و به همین خاطر دائم به فکر فرو می رود ، فکر می کردم اتفاق بدی در حال رخ دادن است تا این که امروز وقتی از محل کارم به خانه بازگشتم متوجه شدم او در خانه نیست ، هر چه منتظرش شدم از او خبری نشد ، با نگرانی با تمام دوستان او و جاهایی که احتمال می دادم رفته باشد تماس گرفتم اما از او خبری نبود. با طرح این شکایت سلیمانی ، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی به ماموران آگاهی دستور داد تحقیقات گسترده ای برای یافتن دختر ناپدید شده آغاز کنند و تصویر وی در اختیار کارآگاهان پلیس سراسر کشور قرار گیرد.سه شنبه گذشته در حالی که تلاشهای پلیس برای یافتن سرنخی از دختر ناپدید شده ادامه داشت ، فرخنده در حالی که بسیار خسته و افسرده به نظر می رسید به خانه بازگشت و راز ناپدید شدنش را فاش کرد. دختر جوان در حالی که به شدت از فرار خود احساس پشیمانی می کرد به خانواده اش گفت : در مدت ناپدید شدنش همراه جوانی به نام فرزاد بوده و به همراه او به زاهدان فرار کرده است . فرخنده در بازجویی های پلیسی به ماموران گفت : 6
سال پیش با فرزاد آشنا شدم ، بعد از مدتی به شدت به همدیگر علاقمند شده و تصمیم گرفتیم با یکدیگر ازدواج کنیم ، اما خانواده من با ازدواج ما مخالفت کردند. وقتی که فرزاد از مخالفت خانواده ام با ازدواج ما اطلاع پیدا کرد ، مرا وسوسه کرد با سرقت طلاهای یکی از دوستانم پولی تهیه کرده و با یکدیگر فرار کنیم و به جایی برویم که دست کسی به ما نرسد ، با وسوسه او من هم سرانجام قبول کردم تا طلاهای دوستم را بدزدم و به او بدهم .بعد از سرقت طلاها به همراه او به یک طلافروشی در خیابان افسریه تهران رفتیم و طلاهای سرقتی را به قیمت 400 هزار تومان فروختیم ، از آنجا که می ترسیدیم در تهران دستگیر شویم بعد از یک روز اقامت در اطراف تهران تصمیم گرفتیم به زاهدان برویم و در آنجا به عقد یکدیگر دربیاییم . در زاهدان برای عقد کردن به یک محضر رفتیم اما چون من گواهی فوت پدرم را به همراه نداشتم نتوانستیم به عقد یکدیگر دربیاییم و همین طور سرگردان در این شهر ماندیم . 4 روز از فرارمان گذشته بود و من کم کم از زندگی در فرار و دوری از خانواده ام دلتنگ شدم و به همین دلیل بدون آنکه به فرزاد بگویم به تهران بازگشتم . با اظهارات دختر جوان ، ماموران به سراغ فرزاد رفتند اما متوجه شدند وی هنوز به تهران بازنگشته است و بنابراین خانه وی را تحت نظر گرفته و سرانجام چند روز بعد هنگامی که وی به تهران بازگشت او را دستگیر کردند. فرزاد در بازجویی ها با انکار گفته های فرخنده به ماموران گفت : من به هیچوجه دختر جوان را برای فرار از خانه اشان تشویق نکردم بلکه خود او بود که همیشه از اذیت های مادرش گلایه می کرد و قصد فرار داشت ، تنها کاری که من کردم این بود که نقشه فرار از خانه را طراحی کردم و او هم با میل خودش پذیرفت تا همراه من باشد.