به نظر شما هدفمندی یارانهها تاکنون چگونه اجرا شده و آیا شیوه اجرای آن قابل دفاع بوده است؟
من فکر میکنم هدفمندی یارانهها حتی با آن سطحی که مجلس تصویب کرده بود، جلو نمیرود. برای اینکه مجلس اعلام کرده بود افرادی که تمکن مالی دارند نباید یارانه دریافت کنند، اما دولت همچنان این موضوع را ادامه میدهد. در نتیجه نام این چیزی را که در حال اجراست نمیتوان هدفمندی گذاشت. دومین نکته که برای سرنوشت یارانهبگیران بسیار مهم است این که یارانه حدود 45 هزار تومان چند سال پیش اکنون بنا بر محاسبات صورت گرفته 15 هزار تومان بیشتر ارزش ندارد. پس این یارانه قدرت خریدش را هم از دست داده، اما همین حداقل هم بهتر از هیچ است به این دلیل که اگر همین یارانه هم نباشد، برای خیلی از مردم مشکل ایجاد میشود. از سوی دیگر موضوعی که بسیار اهمیت دارد اینکه ما چرا اقتصاد کشورمان را با این ظرفیت و پتانسیل عظیم به گونهای اداره کردیم که هم در اثر تورم و هم در اثر بیکاری، کالا از خارج وارد و اشتغال را از داخل به بیرون منتقل کردهایم؟ در این میان اجازه دادهایم فعالیتهای دلالی نیز رشد کنند که یکی از اثرات آن این بود، افرادی که خانه نداشتند نتوانستند سقفی برای خود تهیه کنند و این خرید و فروشهای دروغین عدهای را پولدار اما برای اقتصاد تورم ایجاد کرده است. لذا میتوان نتیجه گرفت با منش و روش فعلی اقتصادی که داریم، خانوادههای فقیر، فقیرتر میشوند و پولدارها پولدارتر. متاسفانه دولتها هم اصلا به این موضوع توجه نکردند. طبق اصل 43 قانون اساسی همه باید دارای کار باشند و از قبل کارشان باید بتوانند زندگیشان را تامین کنند. اگر این اصل اجرا شود، دیگر مردم نیازی به دریافت یارانه ندارند. ضمن اینکه پیشتر هم عرض کردم، یارانه اکنون به طبقات پولدار هم تعلق میگیرد در صورتی که تمام این یارانهها باید از وصول مالیات از طبقات ثروتمند و از فعالیت غیرتولیدی تامین شود که هم نیاز بودجه به درآمد نفتی کم شود و هم از نظر عدالت اجتماعی ما کار درستتری انجام داده باشیم. به این دلیل که فاصله طبقاتی با این کار کم خواهد شد، اما در شرایط فعلی فاصله طبقاتی رو به افزایش است.
راهکار شما در این خصوص چیست؟
به نظر من باید به اقتصاد کشور به گونه دیگر نگاه شود که مسئولان مربوط فاقد این نگاه هستند و آن نگاه قانون اساسی و استقلال اقتصادی در همه زمینههای اقتصاد است. همچنین باید از فعالیتهایی که تولیدی نیست جلوگیری شود و مالیات برای کارها در نظر بگیرند تا مالیات یک عامل بازدارنده از مشاغل دلالی و غیرتولیدی شود. با این کار شاهد کاهش فساد نیز هستیم؛ فسادی که در کشور رشد پیدا کرده است.
به نظر شما اکنون باید همین پرداخت یارانه نقدی با روش فعلی ادامه پیدا کند یا اینکه میتوان این یارانه نقدی را به غیرنقدی تبدیل کرد؟
تجربه کالابرگ در اوایل انقلاب اسلامی و دوره دفاع مقدس، تجربه بسیار عالی و کارآمدی بود. زمانی که میخواهیم کالا را از طریق کالابرگ به دست مصرفکننده کمدرآمد برسانیم، باید تولیدی باشد تا مصرف اتفاق بیفتد، در نتیجه حتما باید به تولید کمک شود. این کارهم باید از طریق تعاونیها صورت گیرد و مردم باید مشارکت داشته باشند. در توزیع کالا نیز مردم میتوانند کمک ویژهای از طریق تعاونیها داشته باشند. در این میان تنها واردات میماند. در شرایط کنونی که همه چیز توسط بخش خصوصی ساماندهی میشود باید توجه داشت که بخش خصوصی به دنبال حداکثر سود است. بنابراین ممکن است در ازای پولی که دریافت میکند کالای اساسی وارد نکرده یا کالایی را وارد کند که تجملاتی بوده و نیاز روز جامعه نباشد. بحث بعدی این است که کالایی که وارد شد درست توزیع شود.
یعنی میگویید نیاز به نظارت قوی هم روی واردات و هم روی توزیع است؟
بله، دقیقا. نظارت بیشتری نیاز است که متاسفانه بسیار روی این موضوع غفلت میشود. در گذشته وزارت بازرگانی که اکنون با وزارت صنعت ادغام شده در آن زمان کالا را وارد میکرد و در اختیار شبکه توزیع تعاونیها قرار میداد. در بخش کشاورزی هم تعاونیها وظیفه توزیع را به عهده داشتند. باوجود اینکه کشور در جنگ بود مشکلی پیش نیامد و با حداقل فشار روی مردم کمدرآمد آن دوران سپری شد، ولی الان دولت سیاست لیبرالی را که امتحان کرده و نتیجه هم نمیگیرد باز اجرا میکند. لذا اکنون شاهد این موضوع هستیم که باوجود تورم در کشور، ارزش این یارانه نقدی هر روز پایینتر میآید و هیچ برنامهای درخصوص بیکاران ارائه نمیشود و برخی افراد از همین یارانه نقدی امرار معاش میکنند در صورتی که باید برای آنها اشتغال ایجاد شود. عرض کردم اگر کار وجود داشته باشد دیگر نیازی به یارانه نیست. لذا اگر همانطور که شما در سوال خود اشاره کردید یارانه نقدی به غیرنقدی تبدیل شود بسیار بهتر خواهد بود. البته ابتدای اجرای این طرح برخی معتقد خواهند بود که مردم کالاها را میفروشند، اما مساله اینجاست که همان کالاها نیاز اصلی خانوار است و بعد از مدتی افراد به جای اینکه کالا را به نقدینگی تبدیل کنند، آن را مورد استفاده قرار میدهند.
از سوی دیگر با وجود تحریمی که الان آمریکاییها در چارچوب جنگ اقتصادی علیه ما اعمال میکنند و هر روز شاهد کاهش قیمت نفت و به تبع آن کاهش درآمد کشور هستیم، اکنون بسیاری از مسئولان ما به این موضوع توجه نمیکنند. صریح بگویم اینطور که شرایط پیش میرود و در پی کاهش بیشتر قیمت نفت، بخش مهمی از مایحتاج اساسی مردم توسط واسطهها احتکار میشود و این کار کردن باعث میشود به طبقات پایین فشار زیادی وارد بیاید، برخی مردم پول ندارند کالا بخرند. آن وقت چه اتفاقی قرار است بیفتد. در زمان قبل از رضاشاه و قبل از او که انگلیسیها در ایران تصمیمگیرنده بودند، حدود ده میلیون نفر از مردم کشور به دلیل گرسنگی و تغذیه نامناسب تلف شدند. در آن زمان انگلیسیها راههای ایران را برای واردات گندم بستند و همه گندمهای ایران را هم خریداری کردند. در این صورت باید گفت چه کسی از مردم فقیر حمایت خواهد کرد؟ اگر این اتفاق در کشوری بیفتد بعد از مدتی کشور فلج میشود و مردم آن کشور انواع بیماریهای واگیردار را میگیرند و تلف میشوند. این حرفها فانتزی نیست، مرگ فقط برای همسایه نیست. این طرحهایی است که آمریکا قطعا در نظر دارد. تجربه جهانی این کشور نشان میدهد و ما باید از ادامه این وضع جلوگیری کنیم.
چگونه این کار را باید انجام دهیم؟
در اولین قدم باید ایمنی در برابر واردات و همچنین رشد تولید به وجود بیاوریم. دولت همه جوانبی را که ممکن است وضع وخیمتر شود در نظر بگیرد، اما متاسفانه نادیده میگیرد و فقط به دنبال این است که نفت را بفروشد و واردات انجام دهد و توسط بخش خصوصی آن را در بازار توزیع کند. در این صورت نهاد اجرایی که دولت است اصلا کاری ندارد که کدام اقشار میتواند به راحتی کالاهای اساسی را تهیه کند و برخی چنین توانایی دارند یا خیر.
ما اکنون در یک جنگ اقتصادی هستیم و جنگ اقتصادی مانند جنگ نظامی خودش را نشان نمیدهد و خودش را زمانی نشان میدهد که کار از کار گذشته است. دولت باید با نظارت قوی با احتکارکنندگان مبارزه کند و در عوض به تولیدکننده و کشاورز کمک کرده و زمینه را برای فعالیت آنها فراهم کند. اینها نکاتی است که به نظر من در شرایط فعلی بحران را کاهش دهد. در آن صورت شمار فقیران در جامعه کم میشود و آن دست افرادی هم که کاری از آنها برنمیآید، کمکهای خاص دریافت کنند.
دولتها چگونه باید این شرایط را مدیریت کنند و به نقطه مطلوب برسند؟
تنها با مدیریت جهادی. این مدیریتی که اکنون در دولتها مشاهده میشود مدیریت جهادی نیست. این مدیریتها براساس انگیزههای نفعطلبی و سیاسی بنا شده است. همین حذف نکردن یارانه پردرآمدها به دلیل منافع سیاسی است و دولت مستقر نمیخواهد فضای اجتماعی را از دست بدهد.
در میان صحبتهایتان به جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران اشاره کردید. در اینباره بیشتر توضیح دهید. هدف اصلی آمریکا چه افرادی از جامعه ایران خواهد بود؟
نکته مورد نظر این است که دولت وظیفه خطیر خودش را در شرایط کنونی که جنگ اقتصادی بسیار جدی شده، درک نکرده است. علاوه بر اینکه کمکم نمیتوانیم نفت بفروشیم و باید توجه داشت که تمام واردات ارزی کشور از محل فروش نفت و مواد پتروشیمی و مواد معدنی است. بهطور قطع و یقین میتوان این موضوع را مطرح کرد که بعد از ارزان شدن نفت و کاهش صادرات نفت خام، غرب و آمریکا سراغ ارزان کردن مواد پتروشیمی خواهند رفت. بعد از آنکه پتروشیمی را هم برهم زدند سراغ ارزانسازی مواد معدنی میروند، لذا از این طریق نمیتوان ایران را آباد نگه داشت و عدالت برقرار کرد.
لذا دولتها باید در سیاستهای لیبرالی خود تجدید نظر و به روح قانون اساسی مراجعه کنند. به مردم کشور اعتماد کرده و مصرف داخلی را از تولید داخلی تامین کنند. باید به کشاورز و تولیدکنندگان صنعتی کمک شود که اینها تولید کنند تا مصرف صورت گیرد. دولت هم صنایعی را که صرف ندارد خودش به هر قیمتی ایجاد کند و در اختیار تولیدکنندگان قرار دهد.
اگر ما به تولید اقلامی مانند گندم و... یارانه مضاعف اختصاص بدهیم طی مدت کوتاهی تولید آن برای کشاورز بهصرفه خواهد بود، اما اینگونه که دولت پیش میرود من از آیندهای که آمریکاییها برای ما طراحی کردهاند، احساس وحشت میکنم. هدف این جنگ اقتصادی افرادی هستند که به قول معروف دستشان به دهانشان نمیرسد. به این دلیل که آنها حامی و پشتیبان این نظام هستند. تلف شدن فقرا از گرسنگی مرگی است که شاید گزارش نشود، اما مردم را به ستوه میآورد. این صحبتی را که عرض کردم از خدا میخواهم که هیچ زمانی اتفاق نیفتد، اما این یک دوراندیشی و تصور است، اما اگر اتفاق افتاد چه باید بگوییم؟ اگر از این کار جلوگیری کنیم ما برنده این جنگ هستیم و استقلال اقتصادی و اشتغال به وجود آوردهایم وگرنه؛ هیچ نگویم بهتر است.
محمدحسین علی اکبری / گروه اقتصاد
متن کامل این گفتوگو را در سایت جام جم آنلاین بخوانید
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم