آنچه امروزه باعث می شود تا اقتصاد برپایه صنعت در بعضی از جوامع موفق گردد اما در همان زمان جوامع دیگر علی رغم تلاش خود در این راه موفق نباشند روشهای کمی و عقلایی نیست
کد خبر: ۷۶۴۷
بلکه در اعتقاد به امور غیرعقلانی است که اندازه گیری آنها بسیار دشوار است از جمله این امور می توان به مردم ، کیفیت ، خدمات ، مشتریان و مهمتر از همه رشد انعطاف پذیر برای مقابله با شرایط در حال تغییر اشاره نمود، توسعه سازمانی که صنایع کشور ما هم اکنون نیازمند آن می باشد روشی خرد برای تغییر نیست ، بلکه بر اهداف کلان توسعه در سطح سازمان از طریق بهبود شیوه مدیریت متمرکز است . توسعه سازمانی تلاشی است برنامه ریزی شده - در تمامی سازمان - رهبری شده از بالا که در جهت افزایش اثربخشی و سلامت سازمان از طریق مداخلات طرحریزی شده در فرآیندهای سازمانی با استفاده از دانش علوم رفتاری صورت می پذیرد. به طور کلی توسعه سازمانی براساس این مفهوم بنا شده است که سازمان برای این که اثربخش باشد، باید چیزی بیشتر از کارایی داشته باشد یعنی باید بتواند خود را با تغییرات انطباق دهد. نگاهی به تغییرات و تحولات دهه هفتاد در کشور ما نشان می دهد که در بازار رقابت به وجود آمده صنایعی موفق به بقاء و حفظ یا افزایش توان رقابت و سودآوری گردیدند که با نگرشی همه جانبه به توسعه سازمانی پرداخته اند. در این ارتباط مدلهای بارزی را می توان در صنایع مختلف همچون صنایع شوینده ، صنایع غذایی ، صنایع لوازم خانگی نام برد. با اندکی بررسی متوجه خواهیم شد که ویژگیهای زیر در شرکتهای موفق دیده میشوند:پاسخگویی بیشتر به نوآوری و تغییر - تعهد به کیفیت - مشارکت کارکنان برای توسعه منابع انسانی - مشتری محوری و داشتن واحدهای هر چه خودمختارتر.تغییر و توسعه سازمانی مستلزم نگرش سازمان به عنوان سیستمی فنی ، اجتماعی و باز است که براساس فعالیت های هماهنگ انسان و تکنولوژی ایجاد گردیده است . لذا چنانچه مدیران و صنعتگران ما به توسعه تکنولوژی بدون توجه به توسعه فرهنگ سازمان بپردازند راه را به خطا رفته و سرمایه کشور را به هدر داده اند. رویارویی با چالش های آینده کشور همچون ورود به صحنه اقتصاد جهانی و حضور در بازارهای یکپارچه ، به راحتی مبارزه دهه هفتاد با رقبای داخلی نخواهد بود و نیازمند آمادگی کامل سازمانها از طریق توسعه سازمانی است که موانع زیر هم اکنون بر سر راه آن قرار دارد. وجود قوانین کهنه و دست و پا گیر حاکم بر صنعت و اقتصاد کشور که قدرت تحولات اساسی را تا حد زیادی از سازمانها اخذ کرده است. دولتی بودن صنایع بزرگ و اصلی کشور که از نظامهای مدیریتی صلب و ساختارهای فرهنگی خاص و ضد تحول برخوردار بوده و حمایت های دولت موجب رشد بی برنامه آنها را فراهم ساخته است. آشنا نبودن اغلب مدیران بخش خصوصی و دولتی کشور با روشهای نوین مدیریت و راههای توسعه سازمانی. نادیده گرفتن روابط فرهنگی و انسانی در بکارگیری روشهای جدید همچون مدیریت کیفیت و موفق نشدن به ارتقاء اثربخشی سازمانها از این طریق. نبود برنامه های منظم علمی کاربردی برای آموزش مدیران ارشد و میانی که براساس نیازسنجی دقیق صورت پذیرفته باشد و ناکارآمدی برنامه های دانشگاهی برای آموزش مدیران جدید. حضور صنعتگران در بازارهای بسته فعلی که آنها را از تجربه مدیریت در بازارهای رقابتی فشرده کار نگه می دارد.با توجه به نکات فوق ، حیاتی است تا مدیران کشور راه توسعه عمیق سازمانی را با توجه به فرهنگ سازمانهای کشور در پیش گیرند و مسوولان نیز با حمایت های به موقع و وضع قوانین مناسب شرایط را برای چنین تحولاتی در بخش صنعت و خدمات فراهم آورند.