در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما آیا خشم دست خود آدمهاست؟ آدمها در خشمگین بودن یا نبودن مختارند؟ اگر به طبیعت، روحیات، ناخودآگاه و تربیت هر کس بنگریم به این نتیجه میرسیم که آدمها در میزان یا کثرت خشم مختار نیستند و اگر به خودآگاه، قدرت تغییر انسان و روانشناسی و دم و دستگاه طویل این روزهای آن و انواع و اقسام آیینها و سلوکهای آرامبخش توجه کنیم، آنگاه به این نتیجه میرسیم که میتوان خشم را کم و حتی سرکوب کرد. با این اوصاف روشن است که خشم ارادی یا غیرارادی برای آدمیان مصیبتزا فرض میشود و البته در خیلی از موارد چنین هم هست. (کیست که طرفدار خشونت باشد و خشم ویرانگر؟) اما این ارادی و غیرارادی بودن بسیار مهم است و در قضاوت درباره آدم خشمگین آن هم از نوع اخلاقی بسیار مهم. با وجود این موضوع ضدقهرمان ارادی و غیرارادی بودن خشم نیست، بلکه این است که خشم در مواردی لازم و نبودش عین بیاخلاقی است.
مگر میتوان از هیتلر خشمگین نبود و همین خشم آیا سپری نبوده است برای عدم بازتولید فرهنگ و فضایی که او را متولد کرد؟ مگر میشود پایمال شدن حق آدمها را دید، خدشه به اصول بدیهی اخلاقی و شهروندی را در شهر نظاره کرد و بیادبی و ضایع کردن حرمت انسانهای محترم را شاهد بود و خشمگین نشد؟ آیا خشمگین نشدن و خودخوری کردن در این موارد اصلاً اخلاقی است؟ اگر خشم نبود، هیچ قهرمانی متولد نمیشد و برای جنگیدن با بیمعرفتی و ظلم خود را به خطر نمیانداخت. اگر خشم نبود، شدت شقاوت و نادرستی بسیاری از رفتارها، بسیاری از تفکرات مخرب و عقبماندگی بسیاری از فرهنگها افشا و اصلاح نمیشد. پس گاهی لازم است آرامش را کنار گذاشت و با خشم به چیزهایی حمله کرد.
سهراب شکیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: