در زندگی همه ما لحظاتی وجود دارد که میتوان به آن نام «لحظه تصمیم» داد. آن لحظههایی که باید انتخاب کنیم. این که در این لحظههاست که ما از بین راههایی که در مقابلمان قرار دارد، یک راه را کنار میزنیم و یک راه را با توجه به همه عواقب و پاداشهای ممکن تائید میکنیم و جلو میرویم. این لحظههاست که عمر ما را میسازد و به زندگی ما معنا میدهد. این انتخابهاست که بر همه زندگی ما پس از «لحظه تصمیم» سایه میافکند و برای همین است که این لحظهها میتواند برای همه لحظههای تولد باشد.
علیآقا فارغ از این که آبا و اجدادش اهل کجا باشند و این که آیا میتوان این را ثابت کند یا نه؟ به خاطر قلبش حتما ایرانی به حساب میآید. حالا کارهای اداری چه میگوید و چه سازوکاری دارند بحثی است تخصصی که پرداختن به آن حتما میتواند در دستور کار قرار بگیرد.
هویت شاید چیزی بالاتر از یک کارت و چند ورق شناسنامه باشد، آن که ایران را دوست دارد و حتی با بعثیهای عراقی در طول سالهای دفاع مقدس، جنگیده، خود دلیلی بر این است که میتوان علیآقا را ایرانی به حساب آورد، هر چند که میدانیم، زندگی بدون کارت ملی و شناسنامه، یک زندگی بدون هویت است که به طور حتم بسیار سخت است و کاش میشد شناسنامهای دست او داد و ایرانی بودن او را رسمی کرد.
افشین خماند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم