شاید تقصیر این حافظه بیمعرفت باشد، شاید هم یاد گرفتهایم که قدرنشناس باشیم تا جایی که هر وقت آدمها باب میلمان عمل کردند حلواحلوایشان کنیم، اما همین که گفتند بالای چشمت ابروست در یک آن تمام خوبیهایشان را فراموش کنیم و به قول قدیمیها نمکدان بشکنیم. شاید شما جزو همان دستهای هستید که معتقدید «فلانی خودش میفهمد نیازی به گفتن نیست!» حالا تقصیر حافظه باشد یا یادگیری بالاخره باید مهارت قدرشناسی را یاد گرفت تا نه نمکدان بشکنیم و نه نمکدانمان را بشکنند!
اثرات قدرشناسی
روانشناسان معتقدند منصف بودن و قدردانی کردن از زحمات دیگران نتایج مثبت زیادی دارد از جمله اینکه افسردگی را کاهش میدهد، خشم و حسادت را کمرنگ میکند، روابط اجتماعی و خانوادگی را به میزان قابلتوجهی بهبود میبخشد و رضایت از زندگی را بالا میبرد. آدمهای قدرشناس شاکر خداوند هستند تا جایی که هنگام مشکلات هم «الهی شکر!» گفتن از دهانشان نمیافتد، پس مشکلات در برابرشان قدرتی ندارند. اینها را گفتم که بدانید اگر آدمهای قدرشناسی هستید علاوه بر حقشناس بودن به سلامت روان خودتان هم کمک کردهاید پس هیچوقت از این قدرشناسی پشیمان نباشید.
حالا آمدیم و طرف مقابل ما قدرشناس نبود، اصلا همیشه طلبکار بود آنوقت چه کنیم تا حالمان خوب باشد؟ راستش را بخواهید اگر قرار باشد برای هر لطفی که در حق دیگران میکنید حسابی پیش خودتان باز کنید و جایش را خالی بگذارید تا او روزی برایتان پر کند معلوم نیست این حساب چه زمانی و چگونه پر شود، حتی بعید نیست هیچوقت پر نشود! پس چارهای نمیماند جز اینکه ما روی خودمان کار کنیم.
برای سلامت جان و روانتان در انتظاراتتان تجدیدنظر کنید: انتظار داشتن از دیگران و ناکام ماندن قبل از هر کسی به خود شما آسیب میرساند، بررسیها نشان داده کسانی که نسبت به رفتار و گفتار دیگران حساسیت زیادی دارند و زودرنج هستند، آمادگی زیادی برای ابتلا به افسردگی و اضطراب دارند.
کمالگراییتان را کاهش دهید: وقتی میخواهید در همه چیز بهترین باشید تمام تلاشتان را میکنید تا در نوع ارتباط هم بهترین رابطه را شکل دهید. شاید دوستی شما به اندازه عدد ده نیازمند وقت و انرژی باشد، اما وقتی شما به اندازه عدد 30 برایش جان و زمان میگذارید، به همین اندازه هم از طرف مقابلتان انتظار دارید. نخواهید همه چیز برایتان در مقیاس بهترین باشد، بلکه تلاش کنید همان که هستید را نشان دهید، نه کمتر و نه بیشتر.
تفاوت بین توقع و وابستگی را بشناسید: در بسیاری موارد، توقع نتیجه وابستگی است، بهترین مثالی که در این مورد میتوانم بگویم انتظار والدین از فرزندان یا برعکس است. وقتی پدر و مادری به فرزند خود وابستگی عاطفی زیادی دارد، در نتیجه انتظارات عاطفی زیادی را هم با خود حمل میکند به همین دلیل هم تا مجالی برای درددل پیدا کند از بیمحبتی فرزند و بیتوجهیاش میگوید. هرگاه میزان وابستگیتان به دیگران زیاد باشد، خودبهخود توقعاتتان هم نسبت به آنها بیشتر خواهد بود.
اگر محبت میکنید، منتظر جبرانش نباشید: یادتان باشد اظهار لطف و محبت چیزی است که شما انتخاب کردهاید. اگر مادری هستید که در حق فرزندتان بیش از حد مادری میکنید، اگر دوستی هستید که برای رفیقتان خیلی وقت میگذارید، اگر کارمندی هستید که برای رئیستان بیش از وظیفه دلسوزی میکنید، اینها انتخاب شماست نه اجبار او. پس بهتر است در محبت کردن دقت بیشتری داشته باشید اگر لطف شما به هدف جبران است خودتان را خسته نکنید، زیرا هیچکس جبران زحماتتان را تضمین نکرده است!
ریشه محبت کردنهای زیاد را پیدا کنید: کسانی که همیشه دیگران را از خود راضی نگه میدارند، نمیخواهند یک خوب معمولی باشند بلکه میخواهند یک خوب فوقالعاده به حساب آیند. به همین دلیل در رفتار خود ملاحظهکاری و رعایت فراوانی را به نمایش میگذارند. در پس پرده خوب و خوشایند بودن یک سیاست دیگر خوابیده است: کیست که بخواهد چنین آدم خوبی را ناراحت کند؟ شاید به همین دلیلگاهی برآورده نشدن توقعات، بیش از حد شما را ناراحت و رنجیدهخاطر میکند. شاید لازم باشد ریشه این محبت کردنهای افراطی را پیدا کنید.
با کسانی که انتظارات واقعبینانه دارند مشورت کنید: بیان تجربیات کسانی که انتظارات واقعبینانه دارند و اینکه با چه روشی توانستهاند انتظاراتشان از دیگران را متعادل کنند، میتواند برای شما یک مثال عینی از زندگی واقعی باشد و به شما کمک میکند اینگونه شدن را در آیندهای نزدیک، درباره خودتان تصور کنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم