در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
[پینوشت میانمتنی: مولا علی(ع) قریب به این مضمون فرموده است کاخی بنا نشد مگر اینکه حق کوخنشینی در آن پایمال شد. در این نوشته هرچه میگوییم غرضمان کاخنشینان و کوخنشینان نیستند؛ نه آنها که از فرط خوردن دارند میترکند و نه آنها که از فرط نداری جانشان به لب رسیده است. و از همه مهمتر اینکه متعرض مفهوم عدالت نمیشویم و تنها به داشتن و نداشتن و فخر فروختن به یکی از اینها میپردازیم.]
اما پرسش بعدی، که شاید از قبلی هم مهمتر باشد، اینکه فخر فروختن به نداری و پز دادن به محرومیت از کی میان ما باب شد؟ چی و کی باعث شد نخوردنهایمان و نپوشیدنهایمان و نداشتنهایمان را مایه تفاخر خودمان کنیم و به محرومیتهایمان به چشم یک امتیاز بنگریم؟ البته امتیازی توام با بغضی پنهان و حس انتقامی آشکار، از آنها که خوردهاند و پوشیدهاند و داشتهاند؟ تو گویی اگر آنها داشتهاند و ما نداشتهایم حقی به گردن آنها داریم که لابد روزی از آنها خواهیم گرفت.
یکوقت فکر نکنید نگارنده این سطور جزو «مرفهین بیدرد» است و این کلمات را از سر شکمسیری مینویسد. همین نگارنده این سطور روزها و شبهایی را به یاد دارد که همراه خانوادهاش، نان برای خوردن نداشتهاند. میخواهد باورتان بشود یا نشود، اما روزها و شبهایی را گذرانده است که در شهر غریب نقدینه لازم برای ابتیاع دو عدد نان لواش ناقابل هم در بساطشان نبوده است. و میخواهید باور کنید و میخواهید نکنید که همین نگارنده برای نخستین بار است که این حقیقت را، آن هم در این شمارگان انبوه افشا میکند. اما آیا نگارنده حالا باید به این سابقه مشعشع افتخار کند؟ فلاکت و بیچارگی پز دادن دارد؟
آن روی سکه هم البته دیدن دارد. اگر نداشتن و نخوردن و نپوشیدن و... پز دادن ندارد، داشتن و خوردن و پوشیدن هم ندارد. چه خانه پدریتان پایین خط آهن بوده باشد و چه بالای اقدسیه، جایی برای پز دادن و فخر فروختن نیست.
اجازه بدهید دوکلمه هم حرف حساب بزنم. به باور نگارنده نه داشتن افتخار دارد و نه نداشتن. نه در رنج و زحمت و محرومیت زیستن مایه فخر است و نه در رفاه زندگی کردن و لای پر قو بزرگ شدن. آدمیزاد میتواند در فقر ببالد و دردمند و دغدغهمند شود و میتواند حقیر و رنجور و عقدهای و نظرتنگ. و میتواند در رفاه ببالد و بلندنظر و وسیعنگر و حکمتآموز شود و میتواند بیدرد و بیخاصیت. پولداری و بی پولی، از جمله دوقطبیهای ارزشی نیست. راست و دروغ و حق و باطل و زشت و زیبا نیست، که یکیاش همیشه بد باشد و دیگری همیشه خوب. مثل شب و روز و سیاه و سفید و بالا و پایین است. امکانی است یا امتحانی، که در هرکدام که باشی، باید بکوشی از فرصتهایش بهره بگیری و از آفتهایش برحذر باشی...
آمدیم ضدروایت بنویسیم، به ورطه شعار افتادیم. لطفا به نداریتان پز ندهید تا اینقد برایتان شعار ندهیم.
امید مهدینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: