در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما این قوانین با آمدن شرکت اوبر (Uber) که به افراد عادی اجازه میدهد تحتعنوان این شرکت هر زمان که بخواهند خودرویشان را تبدیل به تاکسی کنند، بههم خورد. افراد زیادی یکباره به اوبر پیوستند و اتومبیلهایشان را در اختیار این سرویس قرار دادند. کاسبی تاکسیداران منگولهدار به گل نشست. سندیکاهای تاکسیرانی به نحوه کار این شرکت اعتراض کردند، اما راه به جایی نبردند.
اوبر که بتازگی نزدیک به 5/1 میلیارد دلار سرمایه جمع کرده بود، با قلدری و تکیه بر فناوری پیشرفته اپموبایلش، جای خود را در بازار باز کرد. در سوی دیگر ماجرا، کمکم یکی دو رقیب کوچک برای اوبر مانند Lyft و Gett پیدا شدند که سعی میکردند مانند اوبر خدمات و قیمت متفاوتی را ارائه کنند. تصور میکنید اوبر که با قلدری برای رسیدن به این جایگاه جنگیده و 5/1 میلیارد دلار سرمایه اندوخته بود، برای رویارویی با رقبا به چه راهکاری میاندیشید؟ خرابکاری. اوبر تعدادی آدم حرفهای را اجیر کرد و به آنها موبایل و چند کارت اعتباری داد تا بتوانند نقشه پیچیدهاش را برای زمین زدن رقبایش عملی کنند. چطور؟ بهطور مثال این افراد نزدیک به ۵۵۶۰ بار با Lyft تماس گرفته و کمی قبل از رسیدن تاکسی به محل، آن را کنسل میکردند. به این ترتیب مشتریان واقعی کمتر میتوانستند با تاکسیهای رقیب جابهجا شوند. شرکت Lyft توانسته بود با ردگیری شمارههای کنسلی به این نتیجه برسد که این افراد مزاحم اتفاقا همان کسانی هستند که مدتی است سعی میکنند به قول معروف مخ رانندههای آنها را بزنند و به استخدام اوبر دربیاورند. تعجب کردید؟ بله! این هم بخش دیگری از نقشه پیچیده اوبر بود.
مجله معتبر ورژ (The Verge) از طریق ایمیلهای داخلی اوبر به اطلاعاتی دستیافته که نشان میدهد نقش اوبر در سازماندهی و رهبری این خرابکاریها چگونه بوده است. اوبر هنوز این اتهامات را به طور کامل قبول نکرده، گرچه پذیرفته است که با تعدادی از رانندگان برای استخدام آنها «تماس» گرفته است.
2. خرابکاری یکی از راههای جلوگیری از ظهور رقبای جدید و یا زمین زدن آنهاست و البته انواع مختلفی دارد. خبرنگاران ورژ توانسته بودند از شرکتی که این افراد حرفهای را تحت استخدام خود دارد نیز اطلاعاتی کسب کنند.
ورژ گزارش داد که شرکتی این افراد را بهطور قانونی برای اوبر اجیر کرده بود تا در دانشگاهها و اماکن عمومی به تبلیغ سرویس اوبر بپردازند در حالیکه پس از مدتی مشخص شد این افراد در ساعات بیکاریشان چنان بیکار هم ننشسته بودند و با تماسهای نافرجام با لیفت و دیگر رقبا تا میتوانستند چوب لای چرخ سرویس آنها میگذاشتند. گاهی نیز البته سوار تاکسی میشدند و با گپ و گفت و تطمیع رانندهها سعی میکردند آنها را ترغیب کنند با اوبر کار کنند.
ورژ گزارش میدهد که پورسانت خودی کردن هر راننده تا ۷۵۰ دلار (دو میلیون و 400 هزار تومان) هم میتوانست بالا رود. لیفت هم بیکار ننشسته و هماکنون با رسانهای کردن ماجرا سعی دارد هم در داخل دادگاه و هم در خارج از آن پیروز این پرونده باشد.
3. در حقیقت رقابت این شرکتهای تاکسیرانی همیشه اینقدر تهاجمی نبوده است. شرکت اوبر که خود از سانفرانسیسکو آمده بود، بسرعت شهرهای آمریکا را یکی پس از دیگری فتح کرد و تاکسیرانان بیشماری را از نان خوردن انداخت. بازار مسافرتهای شهری بهقدری تشنه خدمات اوبر بود که تاکسیرانان برای بقا چارهای جز تسلیم و پیوستن به اوبر نداشتند. شاید برای اوبر حضور رقبای کوچک چندان هم ناخوشایند نبود. تنور بازار داغتر هم میشد. اما وقتی شنید رقیب اصلیاش، لیفت، قصد ورود به بازار مهم و پردرآمد نیویورک را دارد، تصمیم گرفت به سیم آخر بزند. از نظر تئوریهای رقابت، تاکتیکهای تهاجمی اوبر نشان میدهد که بازار تاکسی یک بازار برد ـ باخت است. به بیان سادهتر از آنجا که رانندههای اوبر و لیفت نمیتوانند در آن واحد یک مسافر را سوار کنند، در این رقابت یکی باید ببرد و دیگری ببازد. پس اوبر و رقبایش هر یک سعی میکنند به هر طریقی شده اولین اسمی باشند که مسافران به خاطر میسپارند. از سوی دیگر به یاد داشته باشیم که اوبر در ابتدای راه با ارائه قیمتهای پایین، ضررهای مالی فراوانی را به جان خریده تا در بازار این تقاضا را ایجاد کند و این صنعت را رونقی تازه ببخشد. اما لیفت و دیگران که بعدها به بازار آمدند، توانستند در این مسیر هموار حرکت کنند و این البته برای اوبر که هیچ، برای خاله جان من هم چیز خوشایندی نیست.
رقابت چیز عجیبی است. ساده نیست، اما بهتر است منصفانه باشد. خوشبختانه سیر تکاملی رقابت بشری در مسیری روبه پیشرفت قرار دارد و انتظار داریم هر روز رقابتها شکل و روی منصفانهتری به خود بگیرند. میپرسید از کجا میدانم؟ خیلی ساده است. اولین رقابت بشری سرگذشت هابیل و قابیل بود که با خون پایان یافت. تا هزاران سال بعد هم هنوز خون، حکمکننده بین دو رقیب بود و انسان راه بهتری برای حل منازعات خود نیافته بود. دنیا سراسر جنگ بود. به نظر میرسید انسانها عجلهای برای تکامل نداشتند. تا اینکه پول اختراع و بخش بزرگی از منازعات و رقابتها به حکم پول سپرده شد. تا برسیم به امروز که دانشمندان علوم اجتماعی غربی سعی دارند شرکتها را آموزش دهند تا به جای توجه مفرط به پول و تراز مالی، از ارزشهای توسعه پایدار به عنوان شاخص رشد استفاده کنند تا مردم مطمئن شوند شرکتها در جستجوی پول بیشتر با سلامت روح و جسم مردم و پایداری طبیعت کشور آنها بازی نمیکنند. یعنی پیشرفت تا این حد! پس شما هم با ما موافق باشید که افق رقابت روشن است. یعنی «یه هل دیگه بدین» احتمالا روشن میشود. «دمتون گرم.»
مصطفی پورمهدی
پژوهشگر و مشاور کسب و کار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: