در رثای حسین (ع) و بزرگی کربلا

هلال؛ ترانه روزگار بی‌مثال

اسبی از آن دور، نعل‌افکن، رها در گردباد سرخ می‌آید: شیهه‌اش، بران و سوزان، می‌شکافد سینه صحرا، یال‌ها، خونین و افشان، بی‌قرار و بی‌سوار، ای‌وای وای و وای! آفتاب، آغوش خود را، بر نگاه نخل‌ها، بسته است. شب، درون سایه‌ها، در غربت شن، شرمگین مانده است. خیمه‌ها در باد، در غوغای خنجرها و زخم شعله‌های خار، در تلواسه‌های شیهه اسبان سرگردان، پراکنده است.
کد خبر: ۷۳۳۱۱۶

باد، هر دم، بوته‌ها را، از ته خاکستر خندق فراخواند: «لعنت حق بر تو ای فرزند سعد، برشمر؛ آن شیاد شرانگیز شیطان خوی! بر آنان که اسبان را، برای جنگ با تو، در «تف ماریه» زین کردند.»1

چشم‌ها، در شیهه اسبان آتش نعل صحراگرد، افشان‌اند و نگاه اندر نگاه، از هر طرف، سرهای بی‌تن، بر فراز نیزه‌ها، با شورش شمشیرها، طغیان نی‌ها، می‌خورد پیوند. آ...ی! آ...ی! شیر بیشه‌های نینوا، عباس! ای تقدیس تاریخی این سوگند: «به خدا سوگند، دست راستم را، گر کنید از تن جدا، برنمی‌گردم من از دین خودم، هرگز.»2

از تو می‌گویم؛ از غبار تلخ ابرویی که گیسوی هوا را در بخار خاک، سوزانده است. از دم داغی که در ابر نگاه‌ها، سوخته، سنگین و سربی، گرم می‌گردد. از تو می‌گویم، از تو، از تنهایی و تقدیر اندوهت؛ و عشقت. ای جمیل! ای غیرت الله! ای که دل‌های غریبان جهان، در هر هلال خاک، در شام تو جان گیرند، و زمان بر زِروه فریاد مظلومانه‌ات، زنده است. تو دگر پنهان نمی‌مانی، تو و رویای تو، دیگر برترین معیار و میزانید. تو که این گونه به ما، اصل «خدا» و «عشق» را، آموختی بی‌باک. تو که این گونه، به تعبیر حقیقت، لب گشودی بر «مجاز» خاک: «ای خدا! از هر کس و هر چیز، در راه تو بگذشتم و برای دیدن تو، دیده بر دیدار خویشاوند خود، بستم. ای خدا! در راه عشق تو، اگر از هم دریده، تکه گردم، دل به غیر از تو نخواهم داد.»3

تو و آن اخلاص، تو و آن صبر و ثبات و تاب. تو و آن «انی احب الصلاه». ما و این نخل بلند سرخ ـ تنبیه نگاه قرن‌های دور. از میان زهره‌های زخم، در غبار شبچراغ اشک. اضطرابت را، التهاب روشنای قلب پاکت را، در هجوم نیزه‌ها، شمشیرها، در لابه‌لای سایه‌های سوگوار، امروز می‌بینیم و هلال اندر هلال، اندر ملال خاک می‌گرییم، و به امید شفای زخم دیرین، در کسوف دهر، در صحرای داغ داغ، می‌گردیم.

تا تو از خاک بلا، تا باغ سرسبز خدا، برآمدی ناگاه، اختران، افسرده بر سطح زمین، یکباره افتادند. تا نقاب خاک، بر سیمای نور افشان تو افتاد، خاک و باد و آب و آتش، سرخ شد از شرم و جهان در هیبت تابنده ات. یکپارچه، تب کرد و طلای زخم؛ شد زیباترین زیور تن‌ها. آن کدامین صولت دریا، آن کدامین وسعت صحرا، حشمت و ایثار و ایمان تو را دارد؟ تو که آوازت؛ هراس همدم اهریمنان خاک. تو که خونت، شعله امید قلب عاشقان و رهروان حق. دوست و دشمن.

تو را اکنون، همه زیباترین خورشید می‌بینند و شعاعت، هر زمان، هر جا، هلال اندر هلال، نو می‌کند، ماه بنی‌هاشم: «برتو باد، ای روزگار، اف! در پگاه و شامگاهان ای بسا یاران، که جان دادند و این، راه تمام زنده‌ها باشد. واگذارم من، همانا کار خود را به خدا، اکنون.»4

نخل‌ها، هر سال، در تعزیتت، سرسبزتر گردند. کوه‌ها، هر سال، در زیر و بم ذکر و دعایت، بردبار و شاد. با تو ما، تا آخرین فصل غروب خاک، می‌گرییم؛ با تو تا تاویل رویای حقیقت بر مدار عشق. فطرت عالم، همه، مجذوب روح بی‌غروب توست. در تو چیزی هست؛ هم معنای عز و غیرت و اعجاب. روز ما، مجلای روح تابناک بی‌کران توست. تو که بی‌نامت، جهان؛ تابوت تاریخ است و زمان؛ بی‌یادتو، چرکینه زخمی بر زبان خاک، و یزید ـ آن چارپایی که هوان عنتران دوره‌گرد خاک را، تا به ابد، بر دوش خود دارد. آ...ی! آ...ی! «عالبس!»5

ای که فریاد تو/ در آشوب عشق و دین، وطن دارد! ما تمام اشتیاقت را، ما تمام اعتقاد پاک و عشق و احترامت را، در هلال خاک، در خنکای پر نور درخت سبز رضوان، پاس می‌داریم. تو که چشمت، همچنان درچشم بینای جهان، پیوسته تابان است. تو که عریان، بی‌زره، بر سنگ سنگ مرگ، باریدی؛ مرگ را، بی‌ترس و بی‌اندازه، در خرمان خود دیدی. آفرین بر دست و بر شمشیر و بر ایمان و ایثارت.

نخل‌ها را، باز، یاران! عاشقان! یکسر بیارایید. قلب‌ها را، با گلاب و شمع و آیینه، فرا آرید، در بخار عود و اسفند و هم‌آوا با «فرات» ماندگار خاک، سر دهید آواز: «به پگاه سوگند و، به شب‌های دهگانه. به خدا سوگند و به مخلوق‌های او، و به شبگاهی، که هم به روشنای روز انجامد.»6

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ بخشی از زیارت عاشورا. 2 ـ از گفتار حضرت ابوالفضل عباس(ع) در روز عاشورا. 3 ـ بخشی از گفتار امام حسین(ع) در روز عاشورا. 4 ـ از گفتار حضرت امام حسین(ع) در روز عاشورا. 5 ـ عالبس ابن ابی شبیب؛ یکی از جوانمردان و یاران شجاع امام حسین(ع) که نمونه دلاوری، مردانگی و رشادت بود. 6 ـ قرآن مجید، سوره فجر، آیه‌های 4 ـ 1. تاسوعا و عاشورای حسینی/ 1413 هجری = 1371 شمسی.

عبدالحسین موحد / پژوهشگر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها