به نظر خواجه نظام‌الملک، حکمرانی عادلانه مستلزم هراس مفسدان و آرامش مردم است

بیم و امید در سایه عدالت

«روزگار نیک آن باشد که در آن روزگار پادشاهی عادل باشد.» این یکی از جملات کتاب سیر‌الملوک خواجه نظام‌الملک طوسی است که در آن آداب پادشاهی و توصیه‌های حکیمانه به پادشاهان را در قالب حکایت و اخبار دینی بیان کرده است.
کد خبر: ۷۳۲۶۶۴

این کتاب شامل 50 عنوان کلی است که ذیل هر یک، پند و شیوه‌ای آمده و خواجه از بعضی بدون بیان هیچ حکایت و خبری گذشته و برای برخی دیگر چندین حکایت یا روایت دینی طرح کرده تا مصداقی بر صحت گفتارش باشد.

خواندن سیر‌الملوک چند​ فایده دارد. گاهی اوقات از راهکارهای او به این نتیجه می‌رسیم که اگر او راه حلی بیان می‌کند، یعنی پیش از آن اشکالی در کار وجود داشته که او درصدد برآمده راه را بیابد. گاهی او در میان آن نوشته‌ها و حتی حکایت گوناگون به انتقاد از زمانه خود پرداخته و این نشان می‌دهد پادشاهی حداقل در دوران او با چه آفت‌هایی همراه بوده است و در بعضی موارد، حکایت‌ها نکته‌های فراوانی دارد که در آن سبک پادشاهی بدون هیچ هیاهو یا موضعگیری خاصی نشان داده می‌شود.

انتقاد از روزگاری که...

خواجه نظام‌الملک در یکی از بخش‌های سیر‌الملوک به پادشاهان توصیه می‌کند ​نباید دو کار را به یک شخص واگذارند، زیرا حتما یکی از آن کارها دقیق انجام نمی‌شود. از طرفی کسان دیگری نیز بیکار می‌مانند و نباید یک شغل را به عهده دو نفر گذارند، زیرا هر یک تقصیرهای سستی کار را بر گردن دیگری می‌نهد. او در همین جاست که از روزگار خود انتقاد می‌کند و می‌گوید: «و امروز مردم هست که بی‌هیچ کفایتی که در او هست ده عمل دارد و اگر شغلی دیگر پدیدار آید، هم بر خویشتن زند و اگر سیمش بذل باید کرد بذل کند و بدو دهند و اندیشه آن نکنند که این مرد اهل این شغل هست یا نه، کفایتی دارد یا نه، در دبیری و تصرف و معاملت راهی برد یا نه، و چندین شغل که در خویشتن پذیرفته است، به سر تواند برد یا نه؟ و باز مردان کافی و شایسته و معتمد و کارهاکرده محروم گذاشته‌اند... و هیچ کس را اندیشه و تمییز آن نمی‌باشد که چرا باید که مجهولی بی‌کفایتی بی‌اصلی بی‌فضلی چندین شغل دارد و معروفی اصلی و معتمدی یک شغل ندارد و محروم و معطل باشد.» (ص214)

شبان غافل از گرگ و میش

خواجه نظام‌الملک درباره تدبیر کارهای مملکت بر این باور است که پادشاه باید از احوال رعیت و لشکر و هر چه میان آنان رخ می‌دهد، آگاه باشد. سپس او به جمله‌ای از قول دیگران اشاره می‌کند که: اگر در مملکتی درازدستی شود، یا پادشاه می‌داند یا نمی‌داند. اگر بداند و منعی نکند، ظالم است و اگر نداند، غافل. در هر دو حالت نیک نیست.

پس از این نکات، خواجه حکایتی از سلطان محمود بیان می‌کند که روزی زنی برای دادخواهی نزد او می‌رود. زیرا دزدان کالای او را ربوده و به دیر گچی برده بودند. زن در جواب سلطان محمود که نمی‌دانسته دیر گچی کجاست، می‌گوید: «ولایت چندان گیر که بدانی که چه داری و به حق آن رسی و نگاه توانی داشت.» سلطان محمود درباره دزدان و محل کالاها از زن سوالات بیشتری می‌پرسد و در نهایت می‌گوید که آنجا از مملکت من بیرون است و نمی‌توانم اجباری بر آنان داشته باشم. و زن پاسخ می‌دهد که: «تو چه کدخدای جهان باشی که در کدخدایی خویش تصرف نتوانی کرد و چه شبانی باشی که میش را از گرگ نگه نتوانی داشت؟ پس چه من با این ضعیفی و تنهایی و چه تو با این قوت و لشکر!» با شنیدن این جملات اشک در چشمان سلطان جمع می‌شود و تاوان کالای او را می‌دهد و اقدامات دیگری در رفع این ظلم انجام می‌دهد که حکایتش طولانی است. (ص 87)

البته خواجه نظام‌الملک معتقد است سلطان محمود اولین کسی بوده که لقب سلطانی گرفته و او را شخصی عادل می‌دانسته!

هنگام خواندن سیر‌الملوک در کنار چنین حکایت‌هایی نظرات عجیبی نیز دیده می‌شود که ما را وا می‌دارد تا قدمی برای یافتن حقیقت چنین دادرسانی‌ها برداریم. برای نمونه خواجه نظام‌الملک درباره بزرگ داشتن فرمان‌های سلطان و لزوم انجام آن می‌گوید: پادشاه می‌تواند برای آنچه مربوط به خودش است یا دستوری درباره آن داده، امر کند به مالش دادن (یعنی مجازات و تنبیه کردن) و گردن زدن و دست و پای بریدن و خادم کردن (یعنی عقیم کردن) و هر سیاستی (یعنی مجازات و عقوبت) که باشد! (ص98)

... تا همه بترسیم

یکی از نکاتی که در حکایت‌های مختلف کتاب و حتی توضیحات نظام‌الملک بارها به آن اشاره شده، ایجاد رعب و وحشت در دل مردمان در دادخواهی‌ها بوده است تا از این طریق دیگر کسی جرات بر انجام کار اشتباه یا گرفتن مال دیگری به زور یا... نداشته باشد.

در حکایتی که درباره «از زحمت ناکردن بندگان وقت خدمت و ترتیب کار ایشان» آمده است، نظام‌الملک از آلپتکین می‌گوید روزی غلام خود را در حالی که یک مرغ و توبره کاهی به همراه داشت، دید. از او می‌پرسد مرغ و توبره کاه را از کجا آوردی و غلام پاسخ می‌دهد که از مردی روستایی گرفتم. آلپتکین او را مواخذه می‌کند چرا با زری که ماهانه برای حقوق به تو پرداخت می‌شود، مرغ و کاه را نگرفتی؟ در حالی که این دستور از پیش داده شده بود. ادامه ماجرا در کتاب چنین بیان شده است: «در وقت فرمود غلام را میان به دو کردند و همان‌جا بر سر راه با آن توبره کاه بیاویختند و سه روز منادی می‌کردند: هر آن کس که از کسی چیزی بستاند و معلوم ما گردد با او همچنان کنیم که با این غلام خاص کردیم. لشکریان همه بترسیدند و رعیت ایمن گشتند.» (ص 153)

این ماجرا یکی از جزئیات حکایتی طولانی است. حکایتی که پس از اتمام آن نظام‌الملک مقصود خود را در باب بازگویی آن بیان می‌کند و بعد در وصف آلپتکین و وجود بندگان خوش عهدی چون او می‌گوید: «آلپتکین بنده‌ای نیک بود و ملک سامانیان بدو استوار بود. قدر او ندانستند و قصد او کردند. چون او از خراسان برفت، دولت از خانه سامانیان با او برفت.» (ص 158)

البته چنین رفتار‌هایی در حالی بیان می‌شود که در بخش دیگری از کتاب با عنوان «اندر عتاب کردن با برکشیدگان هنگام خطا و گناه» نظام‌الملک توصیه می‌کند که اگر روزگاری یکی از بندگان خطایی کرد، نباید آشکارا و در مقابل چشم دیگران او را ملامت و سرافکنده کرد که آبروی او می‌رود. بلکه باید پنهانی او را فراخواند و برایش گفت که فلان کار را کردی و به دلیل آن اکنون احضار شده‌ای و از آنجا که نباید بنده‌ای را که خودمان بالا برده‌ایم فروافکنیم، پس به دیده اغماض اشتباهت را می‌نگریم. ولی اگر خطایت را تکرار کردی، دیگر جایگاه پیشینت را از دست می‌دهی. و در بخش دیگری با عنوان «اندر حق گزاردن خدمتکاران و بندگان شایسته» می‌گوید: اگر به سهو، قصوری از خدمتکاری سر زد به اندازه آن اشتباه فرد باید مجازات بیند تا رغبت بندگان دیگر بر خدمت افزایش یابد و بیم خطاکاران نیز بیشتر شود و کارها بدرستی و محکم صورت گیرد.

البته که میان آن حکایت و آن تعریف از آلپتکین و این نصیحت‌ها و لوازم ضرورت حکمرانی تعارض وجود دارد.

خواجه نظام‌الملک در بخش «درباره اندر مظالم نشستن پادشاه و سیرت نیکو ورزیدن» پادشاهان را ناگزیر از آن می‌داند که در هر هفته دو روز به ظلم‌هایی که در حق مردم روا شده گوش فرا دهند و داد از بیدادگر بستانند. البته شرایطی را هم معین کرده مانند آن‌که سخن رعیت را باید بدون هیچ واسطه‌ای بشنوند. در صورت حل مشکل فرد معترض باید خبر در مملکت پراکنده شود تا ظالمان بترسند. خواجه پس از بیان شرایط و حکایتی در این باب می‌گوید: دلیل تمام این احتیاط‌ها، ترس از پاسخگویی در آخرت است. زیرا اگر امری بر پادشاه پوشیده ماند و ظلمی بر کسی روا شد، پادشاه در جهان دیگر پاسخگو باید باشد. سپس او حکایتی طولانی از بهرام گور تعریف می‌کند که طی ماجراهایی طولانی بهرام گور می‌فهمد یکی از گماشتگانش ظالمانه 700 نفر را در زندان حبس کرده که فقط 20 نفر از آنان دزد و قاتل بوده‌اند و هر یک شرح حال مظلومانه‌ای داشته‌اند. نظام‌الملک درباره تصمیم بهرام گور چنین می‌نویسد: «بفرمود تا بر در سرای او داری بلند بزدند و سی دار دیگر در پیش آن دار بزدند. اول او را بر دار کردند... پس موافقان او را و کسانی را که در بیعت او بودند همه را بر دار کردند و هفت روز فرمود تا منادی می‌کردند که این جزای کسی است که با ملک بد اندیشد و با مخالفان او موافقت کند و خیانت را بر راستی برگزیند و بر خلق ستم کند و بر خدای و خدایگان دلیری کند. چون این سیاست (یعنی مجازات) بکرد، همه مفسدان از ملک بهرام گور بترسیدند.» (ص 39)

خواندن بعضی از مجازات‌های بیان شده در کتاب حتی برای امروزیان نیز وحشتناک است و بیهوده نیست که در جای جای کتاب پس از اجرای عدالت و مجازات‌های سنگین معمولا خواجه نظام‌الملک می‌نویسد که پس از آن همگان عبرت گرفتند و دست از خطاکاری برداشتند. ولی در کل خواندن سیر‌الملوک با تمام ملاحظات خاصی که هنگام مطالعه آن باید در نظر گرفت (از درستی انتساب آن به خواجه تا اخبار و روایات قابل تامل)، دید ما را نسبت به سبک زندگی پادشاهان تغییر می‌دهد.

منبع:

سیرالملوک، خواجه نظام‌الملک، مصحح: هیوبرت دارک، زیر نظر احسان یارشاطر، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال 1347

حورا نژاد صداقت / جام​جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها