در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا همه آنچه که از شخصیتهای ماندگار تلویزیون سراغ داریم در همین نشانهها خلاصه میشود؟ و اساسا برای مخاطبی که مدام سلیقهاش در حال تغییر است، باید یک نسخه همیشگی و بیتغییر نوشت؟ آیا واقعا از شخصیتهای جذاب و شیرین دهه 60 چیزی بجز نوستالژی این آدمها باقیمانده است؟ و مثلا پخش دوباره آثار قدیمی آیا همه طیفهای اجتماع را راضی میکند؟ و اصلا شخصیتهایی که محصول دههها پیش هستند، میتوانند برای مخاطب امروز هم تاثیرگذار و مطبوع باشند؟
طبیعی است که برای پرسشهای فوق جوابهای مختلفی را میتوان ردیف کرد، اما یک نکته بدیهی است و آن اینکه شخصیتی که خوب تعریف شده و اسیر مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت نشود، این شانس را دارد که مدت بیشتری در ذهن مخاطب بماند و مخاطب بیشتر با آن همذاتپنداری کند؛ اما واقعیت کوچکی هم در این بین وجود دارد که در هر برهه زمانی تنها بعضی از شخصیتها هستند که میتوانند سر برآورند، به چشم آیند، محبوب شوند و البته مخاطب را به هیجان آورند. شخصیت ماندگار، چیز پیچیده و دور از دسترسی نیست؛ میتواند از همین آدمهای معمولی اطرافمان باشد که ما از فرط معمولی بودن آنها را نمیبینیم یا تلاش میکنیم نبینیم. ولی آنها دیر یا زود مانند سیارهای دوردست که انگار قرار نیست به این زودیها شناخته شوند، از سوی نویسندهای ریزبین که به جزئیات توجه دارد کشف میشوند، بازآفرینی میشوند، جلوی دوربین میروند و البته که ما را شگفتزده و غافلگیر میکنند.
شاید یکی از بزرگترین ویژگی شخصیتهایی که در ذهن همه ما مانده این بوده که اساسا موجودات غیرقابل پیشبینیای بودهاند، با وجود اینکه مخاطب فکر میکرده این شخصیت را میشناسد، اما در بزنگاههای نفسگیر او را گول زده و با لب خندان فرمان را به سمت دیگری گرفتهاند. همه شخصیتهای ماندگار آثار نمایشی تلویزیون در ناخودآگاه ذهن مخاطبان زندگی کردهاند فقط حالا طی فرآیندی آن اتمسفر ذهنی امکان عینی شدن یافته است و همین باعث شده مخاطب با چنین شخصیتی احساس نزدیکی کند، به وجودش احساس نیاز کند و دوستش داشته باشد و او را بیشتر از قبل ببیند. طبیعی است که چنین شخصیتی حالا از مرز قاب کوچک تلویزیون عبور و خودش را وارد دنیای مخاطب کرده و با او زندگی میکند. ناگفته پیداست که همه هنرمندان عرصه نمایش تلویزیون، از نویسنده و کارگردان گرفته تا بازیگر و تهیهکننده میخواهند که اثرشان به این مقام مشرف شود. در واقع اثری که بتواند تا این حد تعالی یابد جهانش را بر مخاطب تحمیل میکند و او را وامیدارد که سویه دیگر دنیایی را که اثر از آن سخن میگوید نیز نظارهگر باشد.
میگویند بزرگترین ایرادی که به آثار نمایشی ما وارد است، این است که فیلمنامه این آثار در اندازهای که باید باشند نیست. که البته درست هم میگویند، اما پیش از همه اینها شاید اشکال به نبود شخصیتی پرقدرت برگردد که باید موتور قصه را گرم کند، وقایع را پیش ببرد، مخاطب را با چالش روبهرو کند و در نهایت او را به درک تازهای از خود و پیرامونش برساند؛ شاید نکته همین باشد.
مهدی غلامحیدری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: