jamejamonline
حوادث عمومی کد خبر: ۷۲۸۰۶۳   ۲۴ مهر ۱۳۹۳  |  ۰۹:۰۱

گفت‌وگو با مردی که همسرش را کشت

نمی‌خواهم زنده بمانم

قتل همسر، اتهامی است که به فریدون وارد کرده‌اند. او متهم است یک‌سال قبل در حالی که او و همسرش در حال طلاق بودند، زن جوان را با وارد آوردن ضرباتی به قتل رسانده ‌است. هرچند متهم نمی‌خواهد در این‌باره صحبت کند، اما می‌داند درخواست اولیای‌دم مبنی بر قصاص می‌تواند سرنوشت او را دگرگون کند. فریدون که دو هفته قبل در شعبه 113 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه شده ‌است، درباره پرونده‌اش به سوالات تپش پاسخ می‌دهد.

نمی‌خواهم زنده بمانم
چه مدتی است در زندان هستی؟

بیشتر از یک‌سال است. از وقتی به اتهام قتل همسرم بازداشت شدم، در زندان هستم.

چرا او را کشتی؟

راستش چیز زیادی یادم نیست. فقط می‌دانم وقتی گفت می‌خواهد از من جدا شود، خیلی ناراحت شدم.

چرا از او نپرسیدی علت این تصمیم چیست؟

می‌گفت تو بداخلاق هستی و نمی‌توانم رفتارت را تحمل کنم. مدتی بود با هم مشکل داشتیم. زنم وقتی حرفی می‌زد و چیزی می‌خواست، حتما باید انجام می‌دادم و اگر مخالفت می‌کردم عصبانی می‌شد. هروقت به او اعتراض می‌کردم، می‌گفت تو آدم بدبینی هستی و من نمی‌توانم با تو زندگی کنم آخر هم گفت باید جدا شویم.

دوستش داشتی؟

اگر دوستش نداشتم که با او ازدواج نمی‌کردم. من عاشقش بودم خودش می‌دانست خیلی دوستش دارم با این حال از دست من عصبی می‌شد و دیگر تحملم را نداشت.

چرا سعی نکردی این مشکلات را با کمک گرفتن از یک روان‌شناس یا یک بزرگ‌تر حل کنی؟

من سعی کردم، اما او تصمیمش را گرفته‌ بود و من نمی‌توانستم کاری بکنم. هر وقت تصمیم به کاری می‌‌گرفت، عملی می‌کرد. هیچ‌ زنی نمی‌توانست مرا تحمل کند خودم این موضوع را بخوبی می‌دانم، اما کتی نمی‌پذیرفت که دوستش دارم، به من می‌‌گفت تو مریض هستی.

چرا به این نتیجه رسیده‌ای که هیچ ‌زنی نمی‌توانست تو را تحمل کند؟

چند سال قبل از ازدواجم با کتی، با زن دیگری ازدواج کردم او هم نتوانست مرا تحمل کند و بعد از مدتی از هم جدا شدیم. همسر اولم حرف‌هایی می‌زد که کتی هم به من می‌گفت. فکر می‌کردم زندگی‌ام با کتی سرانجام دارد و خوشبخت خواهیم شد حتی فکر می‌کردم می‌توانیم بچه ‌داشته‌ باشیم، اما کتی قبول نکرد. جدایی خیلی آدم را اذیت می‌کند وقتی از زن اولم جدا شدم خیلی ناراحت شدم و عذاب کشیدم نمی‌خواستم دوباره این شکست را بپذیرم.

بیماری روانی داری؟

مشکل خاصی ندارم اما دارو می‌خوردم. دکتر گفته ‌بود افسردگی دارم و باید دارو مصرف کنم. شب‌ها نمی‌توانستم بخوابم.

فکر نمی‌کنی به خاطر همین مشکل همسرت را اذیت می‌کردی؟

بله، قبول دارم که اذیت می‌شد وگرنه درخواست طلاق نمی‌کرد، اما نمی‌خواست تحمل کند تا من خوب شوم هر وقت چیزی می‌گفتم یا می‌خواستم ، می‌گفت داروهایت را خورده‌ای؟ من واقعا از این حرفش ناراحت می‌شدم.

اگر از تو بپرسند چرا همسرت می‌خواست جدا شود و نظرت درباره مشکلاتی که داشتید چه بود، چه خواهی گفت؟

ما مشکلات زیادی داشتیم و مدام جرو بحث می‌کردیم. روزی نبود که با آرامش بگذرد. اختلاف سلیقه هم داشتیم. من دلم می‌خواست در خانه بمانم. اما زنم دوست داشت بیرون برود. مرتب می‌گفت چرا مهمانی نمی‌روی. من از این‌که دیگران اطرافم باشند، اذیت می‌شدم، اما زنم این را درک نمی‌کرد.

درباره قتل توضیح بده، چطور او را کشتی؟

مدتی بود خانه را ترک کرده‌ بود. روز حادثه قرار بود با هم درباره جدایی و کارهایی که باید انجام دهیم صحبت کنیم. به او گفتم برویم خانه و حرف‌هایمان را بزنیم و تو هم اگر خواستی چیزی از خانه‌ برداری، می‌توانی این کار را بکنی. او هم قبول کرد و به خانه آمد. اما دیگر یادم نیست چطور به او ضربه‌ زدم فقط می‌دانم خودکشی کردم و وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم زنم مرده‌ است.

قبل از قتل با هم بحث کردید؟

گفتم که یادم نمی‌آید. فکر نمی‌کنم با هم جر و بحثی کرده‌ باشیم. همیشه به من می‌گفت یک کاری دست خودت می‌دهی و این اتفاق هم افتاد. من از کاری که کردم خیلی پشیمانم.

کاری که کردی نشان می‌دهد همسرت در مورد تو درست فکر می‌کرد و رفتارهایی داشتی که آدم‌های عادی را اذیت می‌کرد، خودت هم به این نتیجه رسیده‌ای؟

من فقط می‌دانم دیگر نمی‌خواهم زندگی کنم اصلا در زندگی خوشحال نبودم و در ازدواجم شکست خوردم. از این‌که آنقدر اذیت می‌شوم خسته شدم. هم خودم اذیت می‌شوم و هم دیگران را اذیت می‌کنم. آدمی مثل من برای چه باید در زندان بماند؟ اصلا چرا باید زنده بماند؟ من باید بمیرم.

می‌دانی اولیای‌دم برایت درخواست قصاص کرده‌اند و اگر حکم بر قصاص صادر شود، امکان دارد آن را اجرا کنند؟

خدا کند هرچه زودتر حکم اجرا شود. خسته ‌شده‌ام، همه از دست من ناراحت و در دردسر هستند. ای ‌کاش روز حادثه خواهرزاده‌ام ما را پیدا نمی‌کرد. اگر او به خانه نمی‌آمد و مرا به بیمارستان نمی‌رساند، مرده‌ بودم و حالا پیش زنم بودم. ای‌ کاش این کار را نمی‌کرد تا حالا راحت باشم. واقعا نمی‌دانم چرا اینقدر در زندگی بد‌شانس هستم. حتی برای مردن هم شانس نداشتم کاش اولیای‌ دم هرچه زودتر حکم را اجرا کنند.من حالا هم زندگی نمی‌کنم.

در این یک سال در زندان چه کرده‌ای؟

دکترها داروی اعصاب به من داده‌اند. با مصرف قرص‌ها خوابم می‌گیرد و بیشتر روز را می‌خوابم. وقتی هم بیدار هستم، به زنم و به کاری که کردم فکر می‌کنم. آدمی که باید دارو بخورد و بیشتر عمرش را بخوابد، بهتر است برای همیشه بخوابد تا دیگران هم اذیت نشوند. ای‌ کاش می‌شد من این کار را بکنم و کمتر عذاب بکشم. از این‌که زنم را کشته‌ام، خیلی در عذاب هستم. هیچ‌‌کس نمی‌داند من چه حالی دارم. یکی هست که زنش را دوست نداشته و نمی‌خواسته با او باشد و دست به قتل زده یکی هم مثل من که زنش را دوست داشته و می‌خواسته او را کنار خودش داشته‌ باشد و در یک لحظه که اصلا هم یادش نمی‌آید، دست به قتل زده‌ است؛ دسته دوم خیلی در عذاب هستند. من هم از همان آدم‌های بدبخت هستم.

چرا سعی نمی‌کنی از اولیای‌دم رضایت بگیری؟

می‌خواهم بمیرم. بگذار آنها حکم را اجرا کنند. به خانواده‌ام هم گفته‌ام می‌خواهم بمیرم و بهتراست دنبال رضایت نروند.

اما جلب رضایت فقط برای زنده ‌ماندن نیست. تو می‌توانی برای بخشیده ‌شدن رضایت بگیری و با این‌کار رنجی که می‌کشی کمتر خواهد شد.

برای این‌که اولیای‌ دم مرا ببخشند، هرکاری می‌کنم.چون دخترشان خیلی آنها را دوست داشت و اگر آنها مرا ببخشند و دلشان را به دست بیاورم، روح همسرم هم در آرامش خواهد بود. امیدوارم بتوانم این کار را بکنم. اما حالا می‌خواهم به آنها بگویم خواهش می‌کنم مرا حلال کنید. خودتان می‌دانید من چقدر کتی را دوست داشتم و برای این‌که با او باشم، هرکاری انجام می‌دادم تا دلش را به دست بیاورم اما این‌که نتوانستیم ادامه دهیم و کتی از من ناراحت بود، حتما مقصر من بودم. باور کنید قتل او را اصلا به یاد ندارم، چون در حالت عادی نبودم. حالم خیلی بد بود، حتی خودکشی هم کردم ، اما نشد که با کتی بروم. اگر شما مرا ببخشید حتی اگر بخواهید حکم را اجرا کنید، حالم کمی بهتر می‌شود و تا زمان اجرای حکم عذاب وجدان کمتری را تحمل می‌کنم. برای این‌که مرا ببخشید هرکاری لازم است، انجام می‌دهم.این زندگی با مرگ هیچ فرقی برایم ندارد.

خانواده‌ات مدعی هستند تو بیماری روانی داری و متوجه رفتارت نیستی، خودت قبول داری؟

هزار بار به آنها گفته‌ام آنقدر به من نگویند تو بیمار هستی، اما حرف خودشان را می‌زنند. این‌که آدم در زندگی‌اش شکست بخورد به این معنا نیست که بیمار است. با این حال با اصرار آنها پیش دکتر رفتم که او هم حرف خانواده‌ام را تائید کرد و دارو داد، اما اگر داروها را نمی‌خوردم، این‌طوری نمی‌شدم. من حالم خوب بود، داروها حالم را بد کرد و حالا در زندان هم اصرار دارند همین داروها را بخورم. من هم می‌خورم نه به خاطر حرف دکتر برای این‌که کمتر بیدار باشم و بیشتر بخوابم ومتوجه چیزی نشوم. این‌طوری زندان راحت‌تر می‌گذرد. فقط روزهایی که ملاقات است و مادرم می‌آید، دارو نمی‌خورم تا او را ببینم. او تنها کسی است که خیلی دوستش دارم. (ضمیمه تپش)

مریم عفتی

شما چه فکر می‌کنید؟

برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید درباره این پرونده چه فکر می‌کنید؟ فریدون چرا دست به قتل زد و کتی چگونه باید رفتار می‌کرد تا چنین اتفاقی نیفتد؟

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
قربانیان بی‌گناه غفلت و رذالت

قربانیان بی‌گناه غفلت و رذالت

یکی از تاثر برانگیزترین موضوعاتی که پلیس آگاهی در اجرای ماموریت‌های محوله خود با آن روبه روست رسیدگی به جرائمی است که قربانیان آن، کودکان هستند.

نقش‌ فضای‌ شهری ‌در‌ جرایم

نقش‌ فضای‌ شهری ‌در‌ جرایم

وقوع یک قتل، متاثر از عوامل مختلفی است. بر‌اساس مکتب شیکاگو میان منطقه زندگی افراد و قشر و طبقه آنان با جرم رابطه وجود دارد.

فاصله انگیزه‌ها

فاصله انگیزه‌ها

جرم‌شناسان در مورد رویکرد خود در مورد قتل عمدی، تقسیم‌بندی‌های مختلفی دارند و در‌خصوص انگیزه‌ها، روش‌های انجام قتل و عنصر روانی مرتکب تقسیم‌بندی‌هایی انجام داده‌اند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر