پس از توافق با شاه، باید به زاهدی اطلاع داده شود که به سمت رئیس دولت جانشین انتخاب شده و مورد حمایت امریکا و انگلیس خواهد بود...
کد خبر: ۷۲۸۰۱
دو راه برای به قدرت رساندن زاهدی مطرح است: ابتدا اقدامات شبه قانونی که در این صورت شاه با یک فرمان سلطنتی، زاهدی را به عنوان نخستوزیر معرفی خواهد کرد. راه دوم، کودتای نظامی است... ارتباط با مجلس در شیوه شبه قانونی دارای اهمیت است. برای اجرای این شیوه، نمایندگان باید تطمیع شوند.(ص13)
برآورد کل هزینه مورد نیاز برای تحقق این طرح، معادل دویست و هشتاد و پنج هزار دلار است که یکصد و چهل و هفت هزار و پانصد دلار آن را امریکا و یکصد و سی و هفت هزار و پانصد دلار آن را انگلیس تأمین خواهد کرد.(ص17)
با همکاری وزارت امور خارجه امریکا، سازمان سیا مقالات متعددی در روزنامهها و نشریات مهم امریکایی به چاپ رساند که انعکاس آن در ایران منجر به جنگ روانی بر ضد مصدق شد و پیامدهای روانی بسیاری به همراه داشت... (ص 41)
به منظور اعطای کمکهای مالی به دولت زاهدی (که نیاز فراوان به آن داشت) سازمان سیا به صورت مخفیانه مبلغ پنج میلیون دلار طی دو روز اول انتصاب او به نخستوزیری در اختیار وی قرار داد...(ص43)
در ماههای نوامبر و دسامبر 1952 نمایندگان دستگاه اطلاعاتی بریتانیا به منظور بحث و تبادل نظر درباره برنامههای مشترک عملیاتی در ایران، با نمایندگان بخش خاور نزدیک و آفریقای سازمان سیا در واشنگتن دیدار کردند.(ص43)
از گروه هنری سیا- که یکی از بخشهای زیرمجموعه هیات مشاور پرسنل پی.پی
[P.P.Staff Advisory Panel] بود- خواسته شد شمار فراوانی کاریکاتور برضد مصدق تهیه کند... پایگاه اینتلیجنس سرویس در نیکوزیا از مدتی پیش، با به کارگیری بهترین اپراتورهای مخفی آموزش دیده انگلیسی، هر سه هفته یک بار یک ارتباط بیسیم با برادران رشیدیان در تهران برقرار میکرد.(ص50)
طرح مقدماتی، متضمن مقابله و برخورد قاطع با برخی از عوامل (مانند رهبران ایل قشقایی) بود که با شدت و حدت هرچه بیشتر از مصدق حمایت میکردند. (ص52)
به نظر میرسید اینتلیجنس سرویس و نمایندگان آن در مذاکرات، اعتقاد راسخی به اصل طرح و اجرای موفقیتآمیز عملیات دارند. آنها به ما گفتند که به برادران رشیدیان دستور خواهند داد اوامر پایگاه سیا در تهران را به طور کامل اجرا کنند.(ص54)
از دیدگاه دستاندرکاران طرح، صلاح نبود هنگام آغاز عملیات نهایی، سفیر در تهران حضور داشته باشد. مسوولان طرح همچنین استمرار غیبت وی را عاملی مهم در جنگ روانی که قرار بود برضد مصدق راهاندازی شود، به شمار میآوردند.(ص56)
این "هنرمندان" علاوه بر سایر کارهای خود، طرح بسیار مؤثری برای یک پوستر تهیه کردند که شاه را در حال معرفی زاهدی به مردم ایران نشان میداد. مطالب نوشتاری و تصویری بسرعت تهیه و در تاریخ نوزدهم ژوئیه توسط یک پیک مخصوص به تهران انتقال یافت. پایگاه تهران در تاریخ بیست و دوم ژوئیه کار توزیع این تولیدات فرهنگی- هنری را در میان چند تن از عمال خود آغاز کرد.(ص58)
دومین سالگرد شورش برضد دولت قوام و تلاشهای انجام شده در آن زمان برای فیصله دادن به ماجرای نفت با برگزاری راهپیماییهایی گرامی داشته شد...
در این برهه زمانی، کارکنان پایگاه سیا در تهران در چند جبهه مشغول فعالیت بودند. جنگ تبلیغاتی بر ضد مصدق هم به نهایت خود رسیده بود... پایگاه تهران محصولات تبلیغاتی تهیه شده در ستاد را به اسدالله رشیدیان تحویل داد و با فرا رسیدن آخر ماه یک عملیات تبلیغاتی کاملا9 مستقل که برای آن برنامهریزی ویژهای صورت گرفته بود، به طرفداری از (موضع) شاه در برابر مصدق در آذربایجان به راه افتاد.(ص63)
چنین تشخیص داده شد که در قالب بخشی از جنگ روانی بر ضد مصدق، تماسها و ارتباطات نزدیک مقامات بلندپایه امریکایی با مقامات دولت وی قطع شود.(ص64)
در صورت انحلال مجلس، مصدق به دیکتاتور بلامنازع کشور تبدیل میشد... مصدق باید این کار را با تدارک یک همهپرسی انجام میداد... این همهپرسی که حدود دو میلیون تن در آن به انحلال مجلس رأی دادند، در چهارم اوت در سراسر کشور برگزار شد و فقط چند صد تن به آن رأی منفی دادند... پایگاه سیا گزارش مفصلی ارسال کرد مبنی بر اینکه عمال آن پیش از برگزاری همهپرسی و در طول آن، درباره غیرقانونی بودن این اقدام تبلیغ و از آن استفاده کرده بودند... بیست کاریکاتوری که ستاد سیا بر ضد مصدق تهیه کرده بود در طول هفته برگزاری همهپرسی در این روزنامهها به چاپ رسیده بود.(ص67)
در همین زمان جنگ روانی بر ضد مصدق به نهایت خود میرسید. مطبوعات تحت نفوذ همگی برضد مصدق در حال فعالیت بودند... عوامل سیا برای ترساندن و مضطرب ساختن رهبران مذهبی در تهران متوسل به تبلیغات سیاه شدند و تحت نام حزب توده اعلام کردند اگر رهبران مذهبی با مصدق مخالفت کنند با مجازات سختی روبهرو خواهند شد. تهدیدهای تلفنی به اسم حزب توده صورت گرفت و یکی از چندین طرح بمبگذاری منازل رهبران مذهبی نیز اجرا شد. (صص71-70)
طبق اظهارات ژنرال ریاحی، رئیس ستاد ارتش مصدق، وی از جریان "توطئه" در ساعت پنج بعدازظهر پانزدهم اوت با خبر شده بود. ولی عجیب اینکه طبق اظهارات خودش، تا ساعت هشت بعدازظهر در منزل خود در شمیران مانده و سپس با اتومبیل به ستاد ارتش رفته بود.(ص72)
در سفارت امریکا، پرسنل پایگاه سیا ساعتهای پراضطرابی را سپری کردند. جیپ ارتشی که مجهز به دستگاه بیسیم بود از نیروها خواست که به علت شکست عملیات به مقرهای خود بازگردند...(ص75)
ظهر همان روز رادیو تهران بیانیهای به امضای دکتر محمد مصدق پخش کرد (بدون آنکه به سمت نخستوزیری وی اشاره شود) که در آن آمده بود:
"طبق خواست و اراده مردم که در جریان برگزاری همهپرسی بیان شده است، مجلس هفدهم منحل و انتخابات مجلس هجدهم بزودی برگزار میشود." این بیانیه و اظهارات ضدشاه (دکتر) فاطمی و همچنین تبلیغات بیپرده و آشکار حزب توده در خصوص برقراری جمهوری، در قانع کردن توده مردم دربارهی این که مصدق در آستانه حذف رژیم سلطنتی است، بسیار مؤثر بود.(ص79)
"شجاعت" که جانشین نشریه "به سوی آینده" و ارگان اصلی حزب توده شده بود، بیانیه کمیته مرکزی حزب را منتشر کرد. در بیانیه مزبور که نخستین بیانیه ظرف چند هفته بود، حزب توده وقایع اخیر را ناشی از تحریکات انگلستان و امریکا دانسته و اضافه کرده بود که شعار روز باید "سرنگون باد سلطنت - زندهباد جمهوری دمکراتیک" باشد.(ص87)
اعضا و طرفداران حزب توده در طول آن روز نه تنها به تخریب مجسمههای سلطنتی (مجسمههای رضاخان و محمدرضا) پرداختند، بلکه پرچمهای خود را در نقاط مشخصی به اهتزاز درآوردند... عصر آن روز... دستههایی را به نام و با ظاهر تودهایها در خیابانها به راه انداخته بود.
این دستهها دستور گرفته بودند هرگاه ممکن شود در خیابانهای لالهزار و امیریه شیشههای مغازهها را شکسته و آنها را غارت کنند و کاملا9 چنین وانمود کنند که این اقدامات و عملیات از سوی حزب توده است.(ص89)
روزولت بعد از ظهر بیست و پنجم اوت وارد لندن شد...(ص101)
درساعت چهارده، نخستوزیر (انگلستان)... روزولت را به حضور پذیرفت.(ص103)
چرچیل جملهای را که قبلا9 خطاب به سینکلر اظهار نموده بود، تکرار کرد؛ اینکه اگر بتوان توفیق این عملیات را حفظ نمود، (عملیات مزبور) عالیترین عملیات از هنگام پایان جنگ جهانی دوم تا آن روز خواهد بود.
وی بر این عقیده جدی خود تأکید کرد که هرآنچه ممکن است باید برای کمک به دولت جدید انجام شود و اینکه برای کمک اقتصادی به ایران نباید منتظر اقدام این کشور در از سر گیری روابط سیاسی با انگلستان یا حل و فصل اختلافات نفتی شد... وی اضافه کرد که عملیات فرصتی عالی و دور از انتظار به ما داده است که احتمالا9 اوضاع کنونی را در خاورمیانه به طور کلی دگرگون خواهد کرد.(ص104)
نقش اصلی را در اجرای طرح عملیاتی، امکانات و عوامل ایالات متحده به عهده داشتند؛ اما این به آن معنا نیست که ممکن بود عملیات بدون همکاری فعال انگلستان و امکانات و عوامل آن موفقیتآمیز اجرا شود و به نتیجه برسد... درسی که از این مطلب گرفته میشود، روشن است. در سراسر جهان، منافع و فعالیتهای ایالات متحده و انگلستان باید با یکدیگر هماهنگ شوند. زمانی که دو طرف به این نکته پی ببرند که اهداف آنان حقیقتا9 مشابهاند، هماهنگی و اشتراک مساعی مستقیم در حوزهها و زمینههای فعالیت، دستاوردهای فراوانی را برای طرفین خواهد داشت.(ص113)
ارزیابی نظامی عملیات آژاکس
سنجش افراد:
توجه به این نکته ضروری است که تا حد امکان جزییات زندگینامه کلیه افراد نظامی که حضورشان در اجرای طرح تأثیرگذار است اعم از دوستان یا دشمنان احتمالی- مورد بررسی دقیق قرار گیرد... (ص129)
اقدام بعدی، ارزیابی شخصیت هر یک از آنان است... (ص130)
در ایران، سیا افسرانی را که "طرفدار شاه" "طرفدار مصدق" یا "عضو حزب باد" هستند مشخص کرده است... (ص131)
ارزیابی ما از رئیس ستاد ارتش مصدق (سرتیپ تقی ریاحی) با دقت انجام شد. ما درباره وی در همه جنبههای زندگی شخصیش مطالعه کردیم.
از بعد سیاسی، بیتردید مصدق رئیس ستاد خود را بسیار درست انتخاب کرده بود... ما مطمئن نبودیم، اما امید داشتیم کمتجربگی او در فرماندهی و مبارزه، در صورت وقوع یک درگیری نظامی، به سود ما باشد.(ص133)
از مطالب بالا چنین نتیجهگیری میشود که در اختیار داشتن اطلاعات کاملا9 حساب شده درباره زندگینامه افراد برای تضمین توفیق عملیاتی که در آن از نظامیان استفاده گسترده میشود، ضروری است...(ص134)
"عملیات آژاکس" عنوانی است که از سوی طراحان کودتای 28 مرداد برای سلسله برنامهریزیها و اقدامات منتهی به این واقعه تلخ انتخاب شد.
اسناد انتشار یافته درباره این واقعه توسط سیا در سال 2000 میلادی، جزییات بسیاری را در این باره بازگو کرده است. خوشبختانه گردآوری این اسناد در کتاب "عملیات آژاکس" امکان مطالعه و بررسی بهتر این مقطع از تاریخ کشورمان را بخوبی فراهم آورده است.
کتاب "عملیات آژاکس" شامل دو بخش کلی است؛ در بخش اول اسناد "سیا" درباره کودتای 28 مرداد در پنج فصل تنظیم و ارائه شده است. در فصل نخست طرح مقدماتی عملیات آژاکس، در فصل دوم طرح اجرایی این عملیات و در سومین فصل، گزارش "دونالد ن.ویلبر" را که خود مستقیما9 در برنامهریزی و اجرای این طرح مشارکت داشته است میخوانیم.
این گزارش در سال 1954م. توسط وی نوشته و به مقامات سیا ارائه شد تا ضمن ثبت تجربیات امریکا در طراحی برنامههای کودتا، امکان بهرهبرداری از آنها در عملیات مشابه نیز فراهم آید.
در فصل چهارم و پنجم از این بخش نیز میتوان به ترتیب اسناد مربوط به طراحی بُعد نظامی عملیات و ارزیابی نظامی عملیات را مورد مطالعه قرار داد. در بخش دوم از این کتاب تجزیه و تحلیلی از وقایع مربوط به کودتای 28 مرداد با توجه به اسناد انتشار یافته از سوی سیا آمده است که میتواند روشنگر برخی از مسائل باشد.
انتشار اسناد و مدارک مربوط به طراحی و اجرای عملیات آژاکس برای سرنگونی یک دولت قانونی و مستقل و جایگزینی آن با یک دولت دستنشانده، قبل از هر مساله دیگری، حاکی از آن است که امریکا از این که به عنوان یک نظام مداخلهجو در امور داخلی دیگران شناخته شود، هیچ اِبایی ندارد و چه بسا نمایاندن چنین چهرهای از خود را در جهت پیشبرد و تسریع برنامهها و پروژههای استعمارگرانه خویش به شمار میآورد.
در حقیقت، انتشار اسناد و مدارک مداخله امریکا در امور کشورهای مختلف، میتواند به مرور زمان انجام چنین اقداماتی را توسط ایالات متحده نزد جوامع عادی جلوه دهد و حساسیتها را نسبت به آن کم کند.
از سوی دیگر، در بطن انتشار این اسناد، نوعی قدرتنمایی نیز نهفته است و پیامهای پیدا و پنهان بسیاری را برای دیگران در بردارد. رد پای این موضوع را گذشته از اسناد رسمی سیا، در بسیاری از فعالیتهای تبلیغاتی و فرهنگی دستگاههای وابسته به نظام امپریالیستی امریکا از جمله هالیوود نیز میتوان مشاهده کرد.
شاید بتوان چنین مدعی شد که تاکنون بیشترین و جذابترین فیلمهایی که پرده از توطئهگریهای دستگاه حاکمه امریکا در اقصی نقاط جهان برداشته و حتی گوشههایی از جنایات و سرکوبگری در حق ملتهای مظلوم را نیز به نمایش درآورده است، محصول دستگاه عظیم فیلمسازی هالیوود بوده است.
هرچند ساخت و نمایش این فیلمها ظاهرا9 در جهت افشای حقایق پشت پرده و آگاهسازی افکار عمومی است، اما یک نوع کارکرد و تأثیر بسیار عمیق - و البته پنهان - در بطن چنین محصولاتی نهفته است که منافع آن به مراتب بیشتر از خسارات یا مضراتی است که بازگو کردن بخشی از حقایق میتواند برای نظام سیاسی امریکا در برداشته باشد.
البته در این زمینه باید توجه داشت که در چارچوب فعالیتها و اقدامات فوق، همواره خط قرمزهایی رعایت میشوند. به عنوان نمونه، اگرچه اسناد مربوط به کودتای 28 مرداد پس از گذشت حدود 50 سال از آن واقعه انتشار مییابند، اما همچنان افشای اسامی برخی اشخاص و مهرههای خاص به مصلحت دیده نشده است.
این اقدام چند دلیل میتواند داشته باشد؛ نخست آن که احتمالا9 افراد مزبور در جایگاه و موقعیتی قرار داشتهاند که دستگاه اطلاعاتی امریکا افشای نام آنها را باعث به مخاطره افتادن روشها و تکنیکهای نفوذ خود در لایههای مختلف اداری و نظامی و فرهنگی دیگر کشورها میداند.
دیگر این که عدم افشای نام برخی عوامل کاملا9 پنهان در گذشته، باعث به وجود آمدن این اطمینان خاطر در میان عوامل کنونی آنها میشود که در چارچوب خارج شدن پارهای از اسناد سازمانهای اطلاعاتی امریکا و انگلیس، هرگز نام و نشان آنها افشا نخواهد شد و مردم از ماهیت واقعی آنان اطلاعی نخواهند یافت.
علت دیگر عدم افشای نام عناصر مزبور- هرچند ممکن است اینک در قید حیات نباشند- جلوگیری از به خطر افتادن عوامل یا تشکیلاتی است که چه بسا در ارتباط با آنها یا تحت نفوذ و ریاست این عده قرار داشتهاند.
نکته جالب دیگر این که سیا درخصوص بعضی افراد تا آنجا اصل اختفا را رعایت میکرد که حتی در زمان انجام عملیات آژاکس اجازه شناسایی آنها را به متحد و شریک خود یعنی انگلستان نیز نمیداد. (نگاه کنید به ص48 کتاب)
در کنار این مساله، امریکا از همان مراحل اولیه طراحی برنامه کودتا، پیش از ورود به فاز اجرایی، تدابیری در جهت تضمین منافع خود هنگام اجرا و همچنین در دوران بعد از کودتا نیز میاندیشد.
اما مهمتر از این مساله، اصرار امریکا بر اخذ تضمین کتبی از انگلیس است تا در صورت پیروزی طرح کودتا، سهم این کشور از منابع نفتی ایران محفوظ باشد: "وزارت امور خارجه امریکا پیش از اعلام موافقت باید درباره دو نکته مهم اطمینان حاصل میکرد: نخست آن که آیا دولت ایالات متحده میتواند کمکهای مالی را به دولت جانشین مصدق بکند تا این دولت استقرار یابد و یک توافق نامه نفتی امضا نماید... دوم گرفتن تعهد کتبی از دولت انگلیس بود مبنی بر دستیابی به یک توافقنامه نفتی مبنی بر حسن نیت و رعایت انصاف نسبت به دولت جانشین در ایران...".(ص38)
بر این اساس مشخص میشود که امریکا نگرانیهای جدی در این باره داشته است که پس از صرف هزینه در عملیات آژاکس و موفقیت آن، دولت انگلیس مانع از برقراری روابط گسترده کاخ سفید با دولت کودتا در ایران شود و ضمنا9 به گونهای منابع نفتی ایران را در انحصار خود بگیرد که دیگر سهمی از آن برای ایالات متحده باقی نماند.
به این ترتیب "طرح آژاکس" را باید نقطه عطفی در شکلگیری روابط استراتژیک و دیرپای امریکا و انگلیس به شمار آورد؛ چرا که این طرح به صورت یک نمونه و الگوی پایدار در این زمینه درآمد. براساس این الگو امریکا و انگلیس با هماهنگ کردن دستگاههای اطلاعاتی، تبلیغاتی و سیاسی خود در مورد موضوعات مختلف بینالمللی، طرحهای بسیاری را از آن زمان به بعد به مرحله اجرا گذارده و سپس منافع اقتصادی حاصله را بین خود تقسیم کردهاند.
در بررسی محتوایی اسناد انتشار یافته سیا و بویژه گزارش ویلبر (که بخش اعظم این اسناد را تشکیل میدهد) نکات بسیاری را میتوان مورد تأمل قرار داد و نگاهی محققانه و موشکافانه به ماجرای کودتای 28 مرداد 1332 انداخت. در این زمینه نخستین مسالهای که جلب توجه میکند، ضعف شخصیت محمدرضا پهلوی است.
طراحان عملیات توجه خاصی به این نکته دارند؛ چرا که در طرح مزبور، شاه نقش ویژهای را به عهده دارد و چنانچه به دلیل ترس یا تزلزل اراده، با آنها همراهی نکند، امکان موفقیت طرح بشدت کاهش مییابد؛ بنابراین از نظر طراحان کودتا، اولین و مهمترین گام در اجرای این طرح، از بین بردن ترس و وحشت محمدرضا از انگلیس بود: "در مرحله اول باید شاه را درباره هدف مشترک انگلیس و امریکا متقاعد ساخت و ترس وی را از توطئه بریتانیا برضد خود او از بین برد."(ص11)
در واقع محمدرضا با توجه به تجربة آوردن و بردن پدرش توسط انگلیسیها، از این مساله بشدت نگران بود که طرح مزبور، توطئهای علیه خود وی باشد. بیتردید چنانچه انگلیس به تنهایی قصد اجرای این طرح را داشت، محمدرضا به دلیل همین ترس ریشهدار خود از سیاستمداران انگلیسی، به هیچ وجه حاضر به ایفای نقش در طرح مورد نظر آنها نمیشد و لذا باید گفت آنچه توانست به حل این مساله بپردازد، مشارکت امریکا در طرح مزبور بود.
در همین جا باید این نکته را متذکر شد که اگرچه محمدرضا پهلوی و دکتر محمد مصدق در این مقطع به دو نیروی مقابل یکدیگر بدل شده بودند، اما در یک مساله با یکدیگر نقطه نظر کاملا9 مشترکی داشتند و آن خوشبینی به امریکا بود، اما این خوشبینی مشترک، دو نتیجه کاملا9 متفاوت برای آنها به بار آورد؛ برای یکی ادامه یک سلطنت وابسته و سرکوبگر و برای دیگری سقوط و حبس و تبعید مادامالعمر.
اما برخلاف شاه، اشرف خواهر دوقلوی وی جسور و بیپروا بود و لذا از تمامی ظرفیتهای شخصیتی وی برای به ثمر رساندن کودتا استفاده شد.
دقیقا9 به خاطر نقشی که وی در این برهه از زمان ایفا کرد، در طول سالهای بعد توانست به صورت یکی از عناصر بسیار پرنفوذ دربار درآید؛ به طوری که حتی محمدرضا نیز به خود اجازه نمیداد تا کوچکترین دخالتی در عملکردهای مفسدهانگیزش در زمینههای اقتصادی، اخلاقی و حتی سیاسی بکند: "... ما برای شاهدخت اشرف خواهر دوقلوی قدرتمند و مکار شاه، به عنوان فردی که میتواند شاه را برای ایفای نقش خود تشویق کند، اهمیت ویژهای قائل هستیم... نقش شاه باید در سه مرحله اجرا شود.
اشرف وی را در اجرای هر مرحله به طور کامل آماده خواهد ساخت. اولین گام، متقاعد ساختن شاه به این موضوع است که امریکا و انگلیس هدفی مشترک در ایران دارند. همزمان باید ترس شاه را از "دست مخفی انگلیسی در ایران" برطرف کرد. در مرحله دوم باید آنچه را آینده به ارمغان خواهد آورد برای وی توضیح داد. مرحله سوم گرفتن تضمین خاصی از اوست."(ص19)
به این ترتیب، این اشرف است که با یک مسافرت بسیار کوتاه و چند روزه به ایران- که حتی در ابتدا با نارضایتی شدید محمدرضا به دلیل ترس از عواقب این مسافرت مواجه میشود- اقداماتی بسیار اساسی صورت میدهد و راه را برای اجرای کودتا هموار میسازد.
اما شاه همچنان قادر به فائق آمدن بر ترس و جبن ذاتی خود نبود و لذا از امضای برگههای عزل مصدق از نخستوزیری و انتصاب زاهدی به این مقام به دلیل تبعاتی که در صورت مقاومت مصدق در قبال این مساله متوجه وی میشد، امتناع میورزید.
سرانجام محمدرضا زمانی حاضر به این کار شد که با تهدید جدی کرمیت روزولت مبنی بر ترک ایران مواجه شد، هرچند در این زمان نیز ترک پایتخت و عزیمت به رامسر، جزو شروط وی برای امضای برگههای مزبور بود.
به روشنی پیداست که قبول امضای این دو فرمان نیز مبنایی جز ترس و واهمه نداشته است؛ چرا که از نظر شاه، رفتن روزولت از ایران به معنای تنها ماندن او با انگلیسیها بود و این چیزی بود که محمدرضا را بشدت در خوف و هراس فرو میبرد.
برای درک بهتر این مساله، کافی است به ملاقات شاه با ژنرال شوارتسکف توجه شود: "شوارتسکف یک دیدار و گفتگوی طولانی با شاه داشت. شاه از این رو ژنرال را به سالن بزرگ رقص کاخ هدایت کرد و یک میز کوچک را دقیقا9 به وسط این سالن کشید و آنگاه هر دو پشت همان میز نشستند و مذاکرات خود را آغاز کردند." (ص65)
به این ترتیب معلوم است که شخص اول کشور حتی اطمینان نداشت در دفتر کار خود از زیر نظارت و جاسوسی انگلیسیهای توطئهگر در امان باشد، لذا مکانی غیرمتعارف را برای این مذاکرات بسیار مهم برگزید.
به هر حال، آنگونه که میدانیم، محمدرضا بلافاصله پس از شکست مرحله نخست کودتا، رامسر را به مقصد بغداد ترک کرد و از آنجا نیز به ایتالیا رفت تا فاصله خود را از کشور به حدی برساند که خطری متوجه وی نباشد.
بدیهی است امریکا و انگلیس با شناختی که پیش از این از محمدرضا داشتند و با تکمیل شناخت و اطلاعات خود درباره شخصیت وی در طول این ماجرا، از تأمین حداکثر منافع خود در ایران اطمینان خاطر کامل یافته و در طول 25 سال بعدی بیشترین بهره را از این موقعیت بردند.
نکته دیگری که در طرح آژاکس و اسناد انتشار یافته آن جلب توجه میکند، همه جانبهنگری امریکا و انگلیس در فراهم آوردن کلیه ابزارها و امکانات لازم به منظور موفقیت کودتاست. به عنوان نمونه در این طرح، تنها نیروهای غربزده یا لاییک یا دارای وابستگیهای سیاسی به غرب مطمح نظر نیستند، بلکه به کارگیری توان تمامی شخصیتهای مطرح سیاسی، مذهبی و اجتماعی از طریق فریب یا تطمیع آنها، به صورتی جدی مورد توجه قرار میگیرد.
این رویه تا آنجا دامن گستر میشود که گذشته از شخصیتهای مذهبی معمولی، برای شخصیت عظیمالشأنی همچون حضرت آیتالله العظمی بروجردی نیز دام فریبی تدارک دیده میشود: "باید سخنان رهبران مذهبی در مخالفت با مصدق انتشار یابند و در صورت لزوم، تظاهرات سیاسی زیر لوای مذهب سازماندهی شود تا موقعیت شاه تقویت شود و بعد از اجرای کودتا از طریق رادیو و مساجد اطمینان داده شود که دولت جدید به اصول مذهبی پایبند خواهد بود.
در این چارچوب به روحانی برجسته، بروجردی [آیتالله العظمی بروجردی، مرجع تقلید] پست وزیر مشاور در امور مذهبی پیشنهاد میشود یا مأمور اجرای اصول اجرا نشده قانون اساسی درباره تطبیق مصوبات مجلس با دین، توسط پنج ملا [رهبر مذهبی] خواهد شد."(ص14)
به موازات این مساله، اقدامات گسترده دیگری در دستور کار طراحان کودتا برای هرچه بیشتر برانگیختن نگرانی و اضطراب شخصیتهای مذهبی و عموم جامعه نسبت به خطر کمونیسم و حاکمیت یافتن آن بر کشور و ریشهکنی دین و مذهب در این سرزمین، قرار میگیرد.
این مساله به صراحت در گزارش ویلبر به چشم میخورد: "عوامل سیا برای ترساندن و مضطرب ساختن رهبران مذهبی در تهران متوسل به تبلیغات سیاه شدند و تحت نام حزب توده اعلام کردند که اگر رهبران مذهبی با مصدق مخالفت کنند با مجازات سختی روبهرو خواهند شد. تهدیدهای تلفنی به اسم حزب توده صورت گرفت و یکی از چندین طرح بمبگذاری منازل رهبران مذهبی نیز اجرا شد."(ص70)
این دو نمونه عملکرد بخوبی نشان میدهد که در توطئههای استعماری علیه ایران، هیچ بخشی از جامعه مورد غفلت قرار نمیگیرد و از برجستهترین شخصیتهای مذهبی و معتقدترین لایههای اجتماعی تا وابستهترین احزاب و گروههای سیاسی و دورترین اشخاص و اقشار از دین و اعتقادات مذهبی، همگی مد نظر قرار میگیرند تا به گونهای مطلوب در این چارچوب، مورد بهره برداری قرار گیرند.
در کنار آن، بهرهگیری از ابزارهای رسانهای که از قدرت و کارآیی بالایی در شکلدهی به ذهنیت جامعه برخوردارند، اهمیتی ویژه مییابد. این مساله در اسناد انتشار یافته توسط سیا، کاملا9 چشمگیر است و بیتردید باید گفت بدون برنامهریزی برای در اختیار گرفتن این ابزار، هیچ شانسی برای پیروزی طرح کودتا وجود نداشت.
در این راستا، از چاپ کاریکاتور تا درج یادداشتها و مقالات و گزارشهای جهتدار، در دستور کار قرار میگیرد و البته نتایج دلخواه را نیز به بار میآورد، اما گذشته از اینگونه بهرهبرداریها از مطبوعات که بیشتر متعارف بود، نوع دیگری از رسانهها بهرهبرداری شد که شاید بتوان تحت عنوان "کارکردهای عملیاتی" این رسانهها نامگذاری کرد.
نخستین مورد از این نمونه نقشی است که رادیو بیبیسی برای اطمینان بخشی به شاه در این مورد که اسدالله رشیدیان نماینده رسمی اینتلیجنس سرویس در تهران است و سخنان او به منزله موضع رسمی دولت انگلستان، ایفا کرد: "در اول ماه اوت، دو روز پس از آن که اشرف از ایران خارج شد و شاه پیام پخش شده از بیبیسی را که منظور از پخش آن مطمئن کردن شاه درباره این نکته بود که اسدالله رشیدیان سخنگوی رسمی دولت انگلستان است، شنیده بود..."(ص65)
به هر حال، شکی نیست که در طرح مشترک امریکا و انگلیس برای تثبیت دوباره سلطه خود بر ایران در 28 مرداد 1332 و به یغما بردن منابع آن، دقت بایستهای صورت گرفته بود تا از تمامی ابزار و روشها به نحو مطلوب بهرهبرداری به عمل آید، اما علیرغم تمامی تمهیدات و تدابیر، این عملیات در گام نخستین خود با شکست سنگینی مواجه میشود. (ص76)
در همین حال دستور خارج شدن کرمیت روزولت- فرمانده عملیات کودتا- از ایران نیز صادر میشود. (ص85) و نهایتا9 دستور لغو عملیات نیز صادر شد. (ص90)
بنابراین اگرچه در طرح کودتا، پیشبینیهایی نیز مبنی بر دخالت تیپهای مستقر در کرمانشاه و اصفهان در حمایت از کودتاچیان در صورت شکست، شده بود، اما با توجه به عمق شکست و ناامیدی طراحان کودتا و سرانجام صدور دستور توقف عملیات از سوی مقامات عالیه امریکایی و انگلیسی، چنانچه عملکردهای مدبرانهتری از سوی نیروهای مقابل کودتا صورت میگرفت، امکان آن که تاریخ کشور ما به گونهای دیگر رقم بخورد، چندان بعید نبود.
در این زمینه قبل از هرچیز، توجه به تصمیمات و عملکردهای دکتر مصدق در این برهه حساس، ضرورت دارد. همانگونه که پیش از این ذکر شد، وی با نگاه خوشبینانهای که به امریکا داشت، آن دولت را به مثابه تکیهگاهی در مقابل انگلیس مورد لحاظ قرار میداد و در آن مقطع هرگز تصور نمیکرد که امریکا، خود عامل اصلی این توطئه بزرگ باشد.
دکتر مصدق سالها بعد در خاطرات خویش، به نقل از روزنامه "فیگارو" 20 سپتامبر 1955 از تشکیل جلسهای در یکی از پایگاههای آلپ سوئیس که طی آن تصمیماتی برای سرنگونی وی گرفته شده است، یاد میکند و توافق امریکا را برای حضور در این نقشه به بهای دریافت سهمی از نفت ایران مورد تأکید قرار میدهد.(خاطرات و تألمات مصدق، انتشارات علمی، ص 194)
تاریخی که در این مقاله فیگارو برای جلسه مزبور قید شده 20 مردادماه 1332، یعنی تنها چند روز قبل از انجام کودتاست، حال آن که طبق گزارش ویلبر، امریکا از اواخر سال 1331 پیریزی طرحی را برای به سقوط کشاندن دولت دکتر مصدق آغاز کرد.
(ص36)
به این ترتیب بیتوجهی به این مساله باعث میشد تا امریکا از آزادی عمل نسبتا9 خوبی در اجرای طرح مورد نظر خود برخوردار باشد. از سوی دیگر مماشات دکتر مصدق با حزب توده زمینههای حضور گسترده و فعال این حزب را در صحنه سیاسی کشور فراهم آورده بود و این اتفاقا9 همان چیزی بود که طراحان کودتا بشدت مشتاق آن بودند.
در این زمینه بویژه عملکردهای طرفداران این حزب در فاصله روزهای 25 الی 27 مرداد ماه، بهترین زمینه را برای اجرای مرحله دوم کودتا فراهم ساخت.
طرح شعار "جمهوری دمکراتیک" که کاملا9 الگوبرداری شده از حکومتهای وابسته اروپای شرقی و تحت سلطه اتحاد جماهیر شوروی بود، از جمله بزرگترین خطاهای حزب توده در این مقطع زمانی به شمار میآید، چرا که دقیقا9 تصویر یکی از اعضای بلوک کمونیسم را در اذهان قاطبه مردم و رجال سیاسی و مذهبی، حک میکرد. این در حالی بود که دستهای پنهان کودتاچیان با به صحنه آوردن افرادی تحت عنوان تودهای و حمله به اماکن مختلف، به رعب و وحشت مردم از قدرتگیری حزب توده در کشور دامن زدند. (ص89)
همچنین پایین کشیدن مجسمههای پهلوی اول و دوم، هرچند بظاهر یک عمل انقلابی مینمود، اما در آن مقطع زمانی و با توجه به شرایط ذهنی جامعه، در افکار عمومی به نوعی تغییرات اساسی در نظام حکومتی کشور و سوق یافتن آن به سمت بلوک کمونیستی تعبیر شد و طبعا9 باعث نگرانیهایی گردید.
البته ناگفته نماند که بنا به اظهارات دکتر کریم سنجابی، در ماجرای پایین کشیده شدن مجسمهها، دکتر مصدق خود کاملا9 دخیل بود: "ایشان دستوری به من دادند که بروید و با احزاب صحبت بکنید و مجسمهها را پایین بیاورید. بنده به حزب ایران رفتم.
به آقای خلیل ملکی تلفن کردم که او آمد. به حزب مردم ایران و پان ایرانیستها و بعضی از بازاریها تلفن کردم که آنها هم آمدند و عدهای را برای اجرای آن امر فرستادم... ولی باید انصاف بدهم که خلیل ملکی گفت: این کار درستی نیست. خود من هم شب به مصدق گفتم که این کار درستی نبود." (خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی، انتشارات صدای معاصر، صص 159-158) در کنار این قضیه، مقالات و سخنرانیهای بسیار تند مرحوم دکتر حسین فاطمی را که طی آنها حتی شاه تهدید به دار زدن شده بود(ص83) نیز نباید از نظر دور داشت.
اما نکته مهم دیگر، بیدقتی و حتی سهلانگاری دکتر مصدق در چینش نیروها و مسوولان قوای نظامی و انتظامی است که طبعا9 در نحوه مقابله با کودتا و سرکوب عوامل اصلی آن نقش بسزایی داشت. البته وضعیت بسیار دشوار آن مقطع را برای دکتر مصدق نباید از نظر دور داشت.
این یک واقعیت بود که در آن زمان امرای ارتش بیش از آن که نسبت به نخستوزیر احساس وظیفه کنند، خود را در مقابل شاه، مسوول میدانستند، البته این احساس مسوولیت تنها زمانی به منصه ظهور میرسید که از پشتیبانی و حمایت امریکا و انگلیس اطمینان خاطر مییافتند.
دکتر مصدق در تشریح وضعیت خود در آن شرایط مسائلی را در خاطرات خود بیان داشته که قابل تأمل است: "من قوهای در اختیار نداشتم که ظرف دو روز بتوانم اخلالگران را تعقیب کنم.
اگر قوای انتظامی در اختیار من بود، چرا روز 9 اسفند رئیس ستاد ارتش دست از کار کشید و تا پنج بعدازظهر که من او را از ستاد ارتش خواستم در کاخ سلطنتی به سر میبرد، چرا ساعت یک بعد از نصف شب 25 مرداد که عدهای از سعدآباد با تانک و افراد مسلح برای دستگیری من و همکارانم حرکت نمودند و از همه جا گذشتند فرمانداری طهران ممانعت ننمود و حتی یک گزارش هم در این باب به من نداده بود.
من با دستگاهی کار میکردم که زیر نفوذ استعمار بود. پس از چند تغییر و تبدیل، سرتیپ افشار طوس را در رأس اداره کل شهربانی گذاردم شاید اصلاحاتی بکند. او را از بین بردند و با آن همه بیانات و اقاریری که متهمین به قتل او در نوار ضبط صوت نمودند، همگی بدون استثنا در دادگاه نظامی تبرئه شدند و پرونده قتل او که با آن طرز فجیع از بین رفته بود، مختوم گردید."(خاطرات و تألمات مصدق، انتشارات علمی، صص 272-271)
مسلما9 این اظهارات دکتر مصدق را باید به عنوان بخشی از واقعیات آن زمان پذیرفت و به شرایطی که وی ناچار از فعالیت در آن بود، توجه کافی نمود، اما اینها تمام واقعیت نیستند.
به عنوان نمونه، در مورد برخورد با عوامل حزب توده که عملکرد آنها در روزهای پایانی عمر دولت دکتر مصدق، زمینه بسیار مناسبی را برای اجرای طرح عملیاتی کودتا فراهم ساخت، مسلما چنانچه اراده رئیس دولت بر ممانعت از حضور آنها در خیابان قرار میگرفت، میتوانست بسیار زودتر از شامگاه روز 27 مرداد- که نگرانیها در جامعه به حد بسیار بالایی رسیده بود- دستور آن را صادر کند و طبعا9 همانگونه که نیروی انتظامی در روز 27 مرداد توانست به وظیفه خود در این زمینه عمل کند، چنانچه پیش از آن چنین دستوری را دریافت میداشت قادر به جلوگیری از عملکرد تودهایهای واقعی و همچنین تودهایهای ساختگی بود.
در مورد نیروهای نظامی و انتظامی نیز نحوه عملکرد دکتر مصدق، بر وخامت وضعیت دفاعی دولت در آن شرایط بسیار حساس و بحرانی افزود. دکتر کریم سنجابی که از نزدیکترین یاران مصدق در آن برهه به شمار میآید و با حضور در منزل ایشان شاهد بسیاری از وقایع بوده است، در مورد انتصاب سرتیپ دفتری- یکی از عوامل کودتا- به ریاست کل شهربانی کشور توسط مصدق نکات ارزندهای را بیان میدارد.
به گفته ایشان پس از شکست مرحله نخست کودتا، تیمسار ریاحی رئیس ستاد مشترک ارتش طی یک تماس تلفنی با دکتر مصدق، ایشان را از "آلوده بودن" برادرزاده خود یعنی سرتیپ دفتری در این ماجرا مطلع میسازد و خواستار صدور اجازه بازداشت وی میشود.
اما دکتر مصدق به جای نادیده گرفتن پیوندهای خانوادگی و ابراز قاطعیت در این امر، طی یک تصمیم کاملا9 تعجبآور، روز بعد از آن سرتیپ دفتری را به ریاست کل شهربانی کشور که از جمله حساسترین مسوولیتها در آن شرایط ویژه به شمار میآمد، میگمارد: "فردا صبح که من نزد مصدق رفتم توی پلهها به همین تیمسار دفتری برخوردم. دیدم گریه میکند.
گفتم چرا گریه میکنی؛ گفت: من جگرم میسوزد. عموی من مورد تهدید قرار گرفته و حالا میخواهند مرا دستگیر بکنند. من رفتم به مصدق گفتم که تیمسار دفتری در راهرو ایستاده و گریه میکند. گفت: بگو بیاد تو... به نظرم 27 مرداد بود.
گفت: بگو بیاید تو. با او وارد اتاق شدیم مصدق بلافاصله به او گفت: چه خبر است عموجان؛ برو شهربانی را تحویل بگیر. به ریاحی هم تلفن کرد و گفت: آقای ریاحی شهربانی تحویل سرتیپ دفتری است." (خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی، انتشارات صدای معاصر، ص 159)
به هر حال، کتاب "عملیات آژاکس" با در پیش رو قراردادن اسناد و گزارشهای مربوط به کودتای ننگین 28 مرداد بار دیگر زمینهای را برای تفکر و تامل در تاریخ کشورمان میگشاید؛ اما نکته بسیار مهم درباره این کتاب آن است که با توجه به شرایطی که هماکنون به لحاظ بینالمللی و داخلی در آن به سر میبریم، مطالعه "عملیات آژاکس" بیش از آن که برای ما به مثابه نگاهی به گذشته باشد، باید به موضوعی برای تأمل و تدبر در وضعیت کنونی تبدیل شود؛ چرا که درسها و عبرتهای فراوانی برای ما که همچنان در معرض توطئهگریهای دشمنان دیرینه خود قرار داریم، در بردارد.