عذاب وجدان ، قاتل فراری را به بن بست کشاند

مردی که یک سال پیش به دلیل سوءظن ، همسرش را به قتل رسانده بود ، روز گذشته خود را به پلیس معرفی کرد.
کد خبر: ۷۲۶۵۰

قدمهای مرد یاری اش نمی کرد. در حوالی میدان راه آهن لحظه ای توقف کرد و عابران را که بسرعت از کنارش می گذشتند ، یکی پس از دیگری از نظر گذراند. دلش می خواست پس از یک سال آوارگی و دربه دری چهره آشنایی را ببیند و با او دردل کند اما همه برای او غریبه بودند. چند بار تا پله های ایستگاه راه آهن و محل ورودی رفت اما هر بار پشیمان شد و بازگشت. درونش جدالی بزرگ برپا شده بود. با خود می گفت : کاش حرفهایم را باور کنند. از یک عابر ساعت را سوال پرسید ، پاسخ مرد عابر در میان صدای بوق خودروهای عبوری گم شد. لبخندی زد و گفت : چه فرقی می کند ساعت چند باشد ، من به آخر خط رسیده ام... مرد نفس عمیقی کشید و این بار با قدمهای محکم وارد ساختمان راه آهن شد. با مشاهده تابلوی پلیس راه آهن وارد اتاق شد. مرد مقابل میز افسر نگهبان ایستاد و گفت : جناب سروان ، من قاتل فراری هستم.

دستگیری متهم

با شنیدن این جمله همه ماموران اتاق افسرنگهبان سکوت کردند. پلیسی جوان او را دعوت به نشستن کرد و با قرار دادن برگه ای مقابل او از وی خواست تا موضوع قتل را بنویسد. ساعتی بعد ، مرد متهم که خود را حبیب معرفی می کرد به همراه یکی از افسران پلیس به شعبه هفتم دادسرای جنایی منتقل شد. حبیب وقتی مقابل بازپرس حسینی قرار گرفت ، موضوع جنایت را فاش کرد.

جنایت در نیمه شب

متهم گفت : 10 تیرماه سال گذشته ، روز سیاهی برای من بود؛ زیرا متوجه شدم همسرم با یکی از همسایه ها ارتباط دارد. در این روز وقتی او را از خواب بیدار کردم ، همسرم لیلا با مشاهده من که از خشم و غضب می لرزیدم ، سعی کرد مرا دعوت به آرامش کند. وقتی موضوع ارتباط پنهانی او را مطرح کردم ابتدا منکر شد اما پس از آن که زمان رفت و آمدهای آن دو را گفتم ، ابراز پشیمانی کرد و از من خواست او را ببخشم. لیلا حتی به من گفت اگر چند روز فرصت دهم او مرد همسایه را خواهد کشت . متهم گفت : وقتی او گناه خود را به گردن گرفت ، نتوانستم خود را کنترل کنم و به یکباره گلویش را فشردم و زمانی که رنگش سیاه شد ، با چاقو ضربه ای به سینه اش زدم و نیمه شب از روستای طیراق ارومیه متواری شدم.

آواره خیابان ها

متهم گفت : پس از فرار به مدت یک سال آواره شهرهای مختلف بودم و هر شب در کابوس جنایتی که مرتکب شده بودم ، آرام و قرار نداشتم . وی افزود: چند بار تصمیم به خودکشی گرفتم اما جرات آن را نداشتم . در این مدت با کارگری در ساختمان ها سعی می کردم امرار معاش کنم تا این که از این آوارگی خسته شدم و تصمیم گرفتم خود را معرفی کنم . در پی این اعترافات ، بازپرس جنایی با صدور قرار بازداشت موقت ، متهم را برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی تهران ارجاع داد. بازپرس حسینی با اشاره به اعترافات متهم گفت : بررسی های اولیه نشان می دهد وی سوئظن و بدبینی های فراوانی نسبت به مقتول داشته است . وی در ارتباط با وجود این قبیل جنایت ها خاطرنشان کرد: ساختارهای فرهنگی در وقوع چنین جرایمی نقش دارد. جنایت های خانوادگی عمدتا ناشی از نوعی بدبینی بیش از حد است که روانپزشکان آن را درجه ای از جنون قلمداد می کنند. وی افزود: متاسفانه یکی از مسایلی که وقوع این جرایم را تشدید می کند ، قوانین دست و پاگیر در دادگاه های خانواده است که با وجود مراجعه فرد بدبین برای طلاق ، رسیدگی به پرونده آنها مدتها به طول می انجامد. وی اضافه کرد: امیدواریم مسوولان در ارتباط با این قبیل جرایم با استفاده از نظرات کارشناسان و جامعه شناسان اقدام لازم را صورت دهند تا شاهد بروز چنین حوادثی نباشیم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها