فقط همین رو بخونین!

دیوونه‌ها چیزی واسه از دست دادن ندارن؛ عقل دوراندیش رو که از دست بدی بنده دمی؛ بی‌گذشته و بی‌روزای نیومده. خودتی و جولان فکر و خیالات در لحظه. پس و پیشی نیس؛ زمانت خطی نیس دیگه؛ نقطه‌ایه.
کد خبر: ۷۲۶۰۱۱

بی‌نهایت نقطه منقطعی که هر کدومش واسه خودش حالِ تو رو می‌سازه. همش حاله؛ عشق و حاله! اما زمان آدمایی که تو دنیای معقولات زندگی می‌کنن خطیه. از هرجاش که واستی و پشت سرت رو نگاه کنی می‌بینی ای دادبیداد اینقد متر و روز و ماه و سال دور شدی از فلان روزی که می‌شد فلان کار رو کرد؛ می‌شد فلان اتفاق بیفته؛ می‌شد فلانی بیاد؛ می‌شد و نکردم و نیفتاد و نیومد. از دست رفت، نیست دیگه، نمیشه! بعدش این آدم عاقلا خیلی‌هاشون یه تکنیک جالبی دارن.

از هر کدوم از این از دست‌رفته‌ها یه قبری درست می‌کنن و می‌شینن کنارش زار می‌زنن. هر کدومشون واسه خودشون یه قبرستون دارن. بعضی‌ها که اصلا مقیم شدن توی این گورستون دست‌سازی که همه‌جور از دست‌رفته‌ای رو توش چال کردن. از رد شدن تو کنکور فلان رشته تا این‌که هیچ‌وقت فرصت نشد عکاسی یاد بگیرن؛ از نگفتن عشق افلاطونیشون به اون دختره که کفشای قرمز می‌پوشید تو دانشکده تا ننوشتن داستانی که حالا یکی دیگه اونو نوشته و چاپش کرده. آدما اینجوری می‌شن چله‌نشین چیزی که از کفشون رفته. آدم چله‌نشین هم که دل‌ودماغ کاری رو نداره. اینطوریه که هی از داشته‌هاشون سرازیر میشه توی همین گورستون از دست‌رفته‌ها. هی آمار میره بالا و بالاتر. خب رفت دیگه؛ تموم شد؛ از کفت پرید اون کفش‌قرمزه؛ تمومه قضیه؛ رها کن، بی‌خیال کوتاه بیا. بزن بیرون از این قبرستون. بقیه خطت رو بچسب. محسن دوستم که اتفاقا کارش درسته، هفته گذشته عقدش بود. می‌گفت سرِ عقد، جای بابام خالی بود، بغضم گرفته بود، می‌گفت دلم واسه خودم سوخت. واسه همه اون وقتایی که می‌تونستم یه زنگ بزنم خونه و صداشو بشنوم و نزدم، واسه وقتایی که می‌شد برم خونه بهش سر بزنم و نرفتم و سر نزدم. خیلی دلش گیر و گرفته بود. گفتم محسن گوشی رو قطع کن یه زنگ بزن مامانت. خیلی حال کردم با خودم که اینو گفتم. شما هم یادداشت منو خوندی رها کن بقیه صفحه رو. پاشو بچسب به داشته‌هات.

رضا جمیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها