
یک روز از این روزها سپند قصه ما مشغول جویدن ته مدادش بود که یک دفعه صدایی شنید. مداد را از دهانش بیرون آورد و به دور و برش نگاه کرد، اما نفهمید این صدا از کجاست. دوباره گاز محکمی به مداد زد و این بار صدای بلندتری شنید، تازه فهمید این صدای مدادش است!
سپند تعجب کرد و با خودش گفت: مگه مداد هم حرف میزنه؟
مداد با صدایی خشمگین گفت: بله که حرف میزنه، تو فکر کردی که ما جون نداریم... هیچ میدونی که من قبلا درخت بودم و چه استفادههایی برای تو داشتم... .
مداد ادامه داد: روزی من توی جنگل زیبا و سبز و خرم زندگی میکردم، فصل بهار که میشد شاخههای من جوانه میزدند و برگ و میوه میدادند و با ریشههایم آب را از زمین میخوردم و رشد میکردم. روی بعضی از شاخههایم، پرندگان لانه میساختند و زندگی میکردند. صبحها آفتاب پوست بدنم را نوازش میکرد و در تابستان مردم چند ساعتی در سایه من مینشستند و استراحت میکردند و زمانی که فصل پاییز و زمستان فرامیرسید، برگهای سبز من به سه رنگ زرد، قرمز و نارنجی تبدیل میشد و بعد میریخت و من تا قبل از این که برفها تمام بدنم را سفیدپوش کنند، به خواب زمستانی فرو میرفتم و دوباره بعد از پایان زمستان و آمدن بهار از خواب زمستانی بیدار میشدم و زندگی تازهای را تجربه میکردم.
اما در یکی از روزهای طولانی زمستان که من در خواب آرامی به سر میبردم، مردی بر بدن من زد و گفت این درخت چوب خوبی دارد، قطعش کنید و شخص دیگری با اره برقی به سمت من حمله کرد و بدون این که نظر من را بپرسند، تنهام را از ریشهام جدا کردند و داخل کامیون گذاشتند و به کارخانهای بردند. در آنجا تمام شاخههایم را از بدنه من جدا ساختند و بدنم را تکهتکه برش زدند و ابزارهای مختلفی از آن ساختند.
مثلا همین مدادی که الان در دست تو است، یک تکه کوچک از من است. اولش خوشحال بودم که در دستان کودکان زیبا قرار میگیرم و میتوانم آنها را خوشحال کنم و باعث یادگیری و آموزشهای آنان شوم ولی متاسفانه با گذشت زمان متوجه شدم اشتباه میکردم. چون تعدادی از بچهها مثل تو به قدری با من و امثال من بدرفتاری میکنند که آرزو میکنم کاش هرگز به دست شماها نمیافتادم.
تو داری با دندانهایت تمام زحمات این سالها تغذیه و رشد مرا له میکنی؛ هیچ میدونی برای درست شدن این مداد ظریف و کوچک، زحمتهای بسیار زیادی کشیده شده است. واقعا متاسفم... و مداد ناگهان ناپدید شد.
سپند به حرفهای مداد فکر کرد و متوجه اشتباهش شد و تصمیم گرفت از ابزارش درست استفاده کند و از آن به بعد این یک خاطره جالب و باورنکردنی برای او شد.
بچهها شماها هم در طول سال تحصیلی از ابزار و وسایلتان خوب استفاده کنید و دوست مدادهایتان باشید.
گلنوشا صحرانورد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد