در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

شنیده بود که قلم نویسنده بعد از چهل سالگی حرفهای پختهای برای گفتن پیدا میکند. به همین دلیل از سال 80 به طور حرفهای دست به کار نویسندگی میشود. او بیش از 15 داستان و رمان در حوزه جنگ ایران و عراق و انقلاب نوشته است. کتاب «پرستوهای بیقرار» او اثر برگزیده نخستین دوره جایزه ادبی یوسف شده است.
«آخرین قزاق» هم از پروفروشترینهای نمایشگاه بینالمللی کتاب امسال بوده است. تمام آنچه نوشتم، خلاصهای از زندگی و آثار منیرالسادات موسوی است که برای کتاب جدیدش با نام «زنبقهای عاشق» با او گفتوگویی کوتاه انجام دادهایم. زنبقهای عاشق از نشر نیستان، کتاب روان و خوشخوانی است که بسادگی شما را شریک دلهره روزهای امدادگران، مجروحان و جانبازان میکند. گرهافکنیها و گرهگشاییهای قدرتمند کتاب موجب میشود در هر صفحه انگیزهای برای خواندن صفحه بعد پیدا کنید. موسوی آنقدر به خاطرات دفاع مقدس و زنده نگه داشتن آن علاقه دارد که طی گفتوگو هر سوالی از او میپرسم، آخرش ختم میشود به تکرار پرهیجان علاقه به روزهای جنگ و احساس دینی که به رزمندگان دارد.
کلیشهای ترین سوال درباره کتابهای دفاع مقدس میزان واقعی بودن آنهاست. این سوال کلیشهای مهم است زیرا حق نسلی است که جنگ را ندیدهاند و میخواهند بدانند آنچه شما در کتاب روایت کردهاید صرفا تخیلاتتان بوده یا واقعیت زندگی مردمان آن زمان؟
تمام دغدغه و عشق و علاقهام در نویسندگی دفاع مقدس است. از ابتدا که نوشتن را در این حوزه شروع کردم، میدانستم دفاع مقدس یک حماسه بود و من دوستدار حماسهها.
فرزندان این خاک و مادرانی که پارههای تنشان را به جنگ میفرستادند، همگی در شکلگیری این حماسه بزرگ نقش داشتند. من زمان جنگ حدودا 20 سال داشتم و دانشجو بودم. همسر و برادرم در جبههها بودند و خاطرات آنها را میشنیدم. این جنگ هشت سال طول کشید و برای هر کس ـ از مهندس و پزشک و هنرمند گرفته تا کسانی که در خانههایشان بمباران را تجربه میکردند ـ دنیایی از سوژههای مختلف خلق کرد. همین سوژهها میتوانست قلم دوستداران نویسندگی و شاعری را برای نوشتن، تواناتر از گذشتهها کند. من برخی اتفاقات را با استفاده از اتفاقات واقعی نوشتم و برخی را با تخیلاتم ولی مهم این است که تاکنون همگان با سوژههای نوشتههایم همذاتپنداری کردهاند و به گمانشان من، آنها و خانوادههایشان را به تصویر کشیدهام.
شما از پرستار جوانی مینویسید که سختی درمان رزمندههای زخمی را به عهده دارد و البته جانبازان شیمیایی. انتخاب این شخصیتها و سوژهها به چه صورت شکل گرفت؟
شخصیتها و سوژههای من برگرفته از زندگی آدمهایی است که آن روزها را دیدهاند و تجربه کردهاند. معتقدم نسخه زندگی آدمها نسخههای منحصربه فرد خداست. هر شخصیتی نگاه خاص خودش را دارد. من در داستان اول، فرزانه را قهرمانی معرفی کردم که اگرچه زجر میکشد ولی میایستد و قدرتمند در راهی که انتخاب کرده، قدم میزند. فرزانه راه خاصی در پیش داشت. او امدادگر تازهعروسی بود که باید دنبال همسرش میگشت و نمیدانست زنده است یا شهید شده. عبدو را در سن جوانی انتخاب کردم، شاید به این دلیل که برادرم در همان روزهای جنگ جوان بود و عبدو تداعیگر صحنهها و لحظههای همراهی با برادرم بود. این شخصیتها ابتدا در ذهنم نقش میبندند و پس از آن که خلقشان میکنم، آنها مرا به دنبال خود میکشند و در نهایت، داستانم چیزی میشود که شخصیتهایم خود دوست دارند.
فضای بیمارستانها و نحوه مواجهه فرزانه با رزمندگان زخمی بسیار زنده و اثرگذار بود. خودتان هم تجربهای در این کار داشتهاید؟
در روزهای پس از انقلاب که دانشجو بودم، بر اثر مطالعات و پیگیری اخبار سیاسی میدانستم معمولا در کشورهایی که انقلاب کردهاند، امکان جنگ و حمله از سوی دشمنان وجود دارد. همین موجب شده بود آموزشهای نظامی و دوره کمکهای اولیه را سپری کنم. البته این قضیه منحصر به من نبود و دیگر دوستانم نیز چنین کردند. پس از آغاز جنگ، اکثر دختران امکان حضور در جبهه را نداشتند. آنها به بیمارستانها رفتند تا حتی در حد یک پانسمان کوچک بتوانند به هموطن و برادر خودشان کمک کنند. من خودم دقیقا چنین روزها و شرایطی را در بیمارستانها تجربه کردهام.
چه شد که سراغ عملیات آزادسازی خرمشهر و بیان صحنههایی از آن در کتابتان رفتید؟
شاید چون احساس میکردم آزادسازی خرمشهر برگ برندهای برای ما ایرانیان بود و من باید کسی باشم که امروز این برگ برنده را در داستانم به دیگران نیز نشان دهم و یادآور شوم بچههای ما با همه تنگدستیهایشان توانستند خرمشهر را آزاد کنند.
شما در خلال سیر اصلی داستانها، به هزار و یک عاشقانه پنهان و حتی آشکار رزمندهها با همسرانشان اشاره کردهاید. از رقابتهای پیش و پس از ازدواجشان، از نخستین روزهای عقد، از مردی که به خاطر دلسوزی، با همسر برادر شهیدش ازدواج میکند و... چرا برایتان بیان این مسائل تا این حد مهم بوده است؟
هر جامعهای زمانه و فرزندان خودش را تربیت میکند. آن شخصیتهای واقعی در بستری که زمانه برایشان آماده ساخته بود، زندگیشان را پیش میبردند. دوران جنگ، یک بستر روحانی و معنوی بود برای کسانی که دفاع از وطن برایشان اهمیت بسیاری داشت و البته پیش از آن نیز تجربه انقلاب را پشت سر گذاشته بودند. جوانان ما در دوران دفاع مقدس مظلومیت خاصی داشتند و جنگ به آنها قدرت و شجاعت و جسارت خاصی بخشیده بود که حتی روابط خانوادگیشان را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود. این افراد هم در زمانه خاص خود جنبههای خصوصی و عاشقانه زندگی خودشان را داشتند که طی سالهای جنگ فقط رنگ و بوی دیگری یافت.
چه شد که کلمه زنبق را هم برای عنوان کلی کتاب و هم برای داستان دوم به کار بردید؟ صرفا یک علاقه است یا نماد خاصی برای آن در نظر داشتید؟
من به تمام شخصیتهای داستانهایم بشدت علاقهمندم تا حدی که با آنها زندگی میکنم. در یکی از داستانها به پسری شیمیایی اشاره میکنم که از آمبولانس به بیرون پرت میشود. امدادگر که او را بلند میکند، میگوید: مثل زنبقی است که توفان خورده است. من آن پسر داستانم را بسیار دوست دارم. نام داستانش را هم «توفان و زنبق» گذاشتهام و از آنجا که داستان اول کتاب با نام «جنگ و عشق» است، با پیشنهاد نشر نیستان، نامی تلفیقی از این دو برای کتابم انتخاب کردم؛ «زنبقهای عاشق»
حورا نژادصداقت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: