مادران ساکن خانه سالمندان را فراموش نکنیم

قرار است فردا فرشتگان آسمان بر چین و چروک دستانی که سالیان سال طعم تلخ سختی را چشیده اند، بوسه زنند. فردا تمام قلبهای کوچک و بزرگ برای فشردن دستان محبوب ترین محبوبه دلها می تپد و بار دیگر قصه زیبای مهربانی اوج می گیرد.
کد خبر: ۷۱۰۵۰

ولی کمی آنسوتر از پرچین های زندگی ، در همین نزدیکی ها، فرشتگانی را می توان دید که نگاه معصومانه و دستان لرزانشان در انتظار یک شاخه گل است.
اینجا جایی است که وقتی چرخ و فلک زمان کلاف سفید پیری را بر پیکره پر نشاط جوانی می پیچد، هیچ مامنی خلا تنهایی را پر نمی کند.
از آسایشگاه سالمندان کهریزک می گویم که میله های قفس تنهایی اش محکم تر از هر سدی است آیا آنها را به یاد خواهیم داشت و دستی مهربان ، شاخه گلی برای آنها خواهد چید؛
شهر شلوغ است و در پس تیک تاک دقایق روز مادر نجوای غریبی شنیده می شود. ساکنان شهر با تمام دغدغه های روزانه شان دست از روزمرگی کشیده اند و با هجوم به گلفروشی ها قرار است به ازای تمام ایام سال از عشق و محبت بی دریغ مادر بگویند و دستان گرم آنها را در دستانشان بفشارند.
سالها پیش وقتی برای بزرگداشت روز مادر، در خانه همیشه صمیمی مادربزرگ جمع می شدیم ، او تنها گلیم دستباف خود را روی تختی پهن می کرد و سنگفرش های حیاط را آب می پاشید و به محض شنیدن قل قل سماور قدیمی اش ، همه را به صرف یک عصرانه به یادماندنی دعوت می کرد ؛ ولی اکنون خبری از محبتهای گرم درهم تنیده آن روزها نیست و ناچاریم برای دیدنش یا بهتر بگویم دیدنشان سری به شهر غم زده پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بزنیم.
آنها چشم به راه بودند و برهوت گرمای آفتاب تفتیده نیز نتوانسته بود آنها را از چتر کوچک درختان بگریزاند. خود را پوران شاطرانلو، متولد سال 1304معرفی می کند که مدت 2سال و 3ماه در سرای سالمندان به سر می برد.
وقتی از دلایل آمدنش می پرسم می گوید: زمانی عنوان بزرگ فامیل بودم و تمام فامیل در خانه کوچکم جمع می شدند، اما الان که از دست و پا افتاده ام دوست ندارم وبال گردن کسی باشم به همین دلیل خودم اینجا را انتخاب کردم.
مادربزرگی هم که 2پسرش را در سانحه رانندگی از دست داده است می گوید فقط اقوام درجه یک خانواده از آمدنش به این محل باخبر هستند و او فقط چشم انتظار کسانی است که به ملاقاتش می آیند.
می گویند بهشت زیر پای مادران است و هیچ مهری به محبتهای بی منت مادر نمی رسد و تنها اوست که می تواند ترانه عشق را در محیط خانه بنوازد. دلم می گوید که این را از او بپرسم و مادر بزرگ خسته دل ، صندوقچه تجربه سالهای زندگی را باز می کند.
او بهشتی بودن مادر را در شکستن غرور می داند و این که انسان نباید به استخوان هایی که هم اکنون سرپا نگه اش داشته اند ببالد، چرا که این استخوان ها روزی پوسیده خواهند شد.
می گفت این سرا را انتخاب کرده است تا کمتر رنج بکشد و با تمام دغدغه هایش خداحافظی کند. روز مادر را همانند تمام مادران دوست دارد و با این که در تنهایی خلوتش تنهای تنهاست ، از فرزندانش راضی است و فقط دلتنگی برای 2دختری که در این دنیا برایش مانده است ، او را اذیت می کند.
او دایم تکرار می کند که به هر 4فرزندش شیر داده است ، اما هیچ انتظاری از آنها ندارد. چند اتاق آن طرف تر منیره شعاع ، مادری 77ساله نشسته بر ویلچر مشغول مطالعه است. می گوید 12سال است که در آسایشگاه زندگی می کند.
از 12سال تنهایی می پرسیم. او پاسخ می دهد: سالها پیش به علت سکته مغزی در این آسایشگاه بستری شده است. از «غم تنهایی» می گوید، نام کتابش است. مثل بیشتر سالمندانی که با آنها صحبت کرده ایم از کسی انتظار ندارد و دوست دارد لحظه به لحظه شعر بسراید، ولی نمی دانم چرا چشمهایش راز دل تنهایی اش را برملا کردند و در یک لحظه شروع به خواندن سروده خود، «مادر» کرد:
مادر ای رخشنده خورشید جهان
ای که در افسانه ها گشتی روان
نام تو سرلوحه عشق و وفاست
از ازل ثبت کتاب انبیاست

ایرانی است و ایران دوست. هیچ گاه نخواسته از وطنش دور بماند. دلش برای تنها دخترش تنگ شده و احساس می کند سالهاست در کویر نامهربانی ها گم شده است.
اینها را او نمی گفت ، چشمانش گواهی می داد. چه خوب می شد قاب تنهایی دل مادربزرگ شکسته شود و با پر کردن آب حوض ، آبپاشی سنگفرش های حیاط قدیمی و قل قل سماور به آوای غم انگیز صدای برگ چنارهای حیاط مادربزرگ پایان داد و همانند سالهای گذشته ساز زیبای زندگی را نواخت و برای خوشحالی تمام مادران ، به دیدن آنهایی رفت که از مادر بودن فقط نامش را یدک می کشند. همزمان با روز مادر دکلمه زیبای «مادر» را برایشان زمزمه کنیم.

لیلا طاهر
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها