پیام‌های ​کوتاه

دلنوشته، خاطره، متن ادبی، نظرت دربارة نوشته‌های بروبچ، هر چی رو از مخچۀ خودت دراومده یا به pasukhgoo در gmail.com ایمیل کن، یا بفرست به نشونی پُستی صفحه، یا پیامک کن به شماره‌ای که صفحة آخر چاردیواری چاپ شده (دقت کن نوشته خودت باشه، چون اگه تو سرچ خودم متوجه شم کسی متنی رو کپی کرده و با تغییراتی فرستاده، یا بعد از چاپ یکی بیاد بگه فلانی نوشته‌ش کپی بود، این سندش، اینم مدرکش... گله نکنی که چرا اسمم همه‌ش تو تلگرافخونه‌س... گفته بااااشم! حوااااست بااااشه!)
کد خبر: ۷۰۹۵۹۰

از شاه​عبدالعظیم: خیلی اتفاقی چاردیواری اختیاری شما رو رصد کردم. امروز دیگه دیدم حتما حرف دلم رو بزنم چون اگه می‌موند رودل می‌کردم که البته پیشنهاده صرفاً. این‌جوری که داری از پشت یه تیکه کاغذ با امت کل‌کل می‌کنی و تخته گاز می‌ری یهو حالت بد نشه؟ پیشنهاد می‌شه یه سایت چت روم به اسم پاسخگو بزنی تا هم درآمدت بیشتر شه هم ما بیایم حالی ازت بپرسیم. راستی پورسانت منم فراموش نشه. شماره حساب می‌دم حداقل پول این اس‌ها درآد.

ای بابا، من فرصت خاروندن سَرم رو هم ندارم، تا دستم رو می‌برم بالا، می‌بینم وقت و فرصتم تموم شد، دیگه به خاروندن چونه‌م اکتفا می‌کنم و بیخیال خارش سرم می‌شم! حرفا می‌زنیاااا!

محمد ک. از شهریار: ببخشیدا بازم مزاحم شدم. می‌شه بگی کی خودت رو می‌خوای به ما معرفی کنی؟ آخه خیلی دوس دارم بدونم. بدجور کنجکاوم... خیلی زیاد! حتماً بگو نپیچون.

تا به حال چندین بار اسمم به طور کامل توی همین چاردیواری چاپ شده! دیگه تقصیر من چیه که دقت نداشتی خب!

بدون نام: من خیلی از نوشته‌های شما درس گرفتم و می‌خواهم این نکته‌ها را همیشه مرور و در زندگی به کار ببرم.

هااااان؟! از نوشته‌های بروبچ اگه بوده که هیچ، از نوشته‌های چاردیواری هم اگه بوده... باااازم هییییچ... ولی از نوشته‌های من اگه منظورته... پیشنهاد می‌کنم در اولین فرصت به یه متخصص مغز و اعصاب و یه مشاور روانشناس مراجعه فرمایی! به قول ابوالمعالی: چه زندگی‌ای بشود، آن!

لیلا رسول‌زاده از مشگین‌شهر: نگاه کن که دستهایم چگونه به هوای خواستن تو در آستانۀ تسلیم است و چشمهایم پر از انتظار به خلوت جاده‌های ابدی می‌نگرد و لبهایم بیصدا و خاموش، نام تو را در خلوت خود با سکوت زمزمه می‌کند. نگاه کن و ببین امید از ناامیدی نیامدنت جوانه زده است و زمان چگونه آهسته می‌گذرد تا صدایش تو را که برای همیشه به خواب رفته‌ای بیدار نکند[...].

بدون نام: واقعاً فاصلۀ بین مرگ (مرداد) و زندگی (امرداد) فقط یه «ا»ست؟ توی همون «ا» چه اتفاقا که نمی‌افته!

پع! تازه کجای کاری؟ توی یه نقطه ریزه‌میزه کلی اتفاق می‌افته! این خط بلند که دیگه جای خود داره!

نیکو محسن‌پور از کوهدشت: هر جور آدمی که هستید باشید. حتی اگرم اون آدمای سابقم نباشید مشکلی نیست. مثلا اگه یه جورای دیگه هم بم نگاه کنید بازم خیالی نیس. موضوع اینه که من کمی زاویه‌م رو تنظیم کردم اومدم دقیقاً سطح شما. اکثراً که کنارتون وامیستم و گاهی از روبرو حرفام رو دقیق و راحت می‌گم. این جوری بهتره. قبلنا هوا برم داشته بود.

پس الان تنظیمی دیگه؟ یه دونه از این برچسبها هم بزن به خودت که می‌گه اجسام از آنچه می‌بینید به شماااا... آخ! این دیگه خیلی نزدیک بود! از کجا پرت شد؟!

قلب عسلی: بهتون گفته بودم فعلا همون‌جا بمونید. من کی بهتون اجازه دادم از سر جاتون تکون بخورید؟ می‌بینی چطور اشکهایم را گستاخ کردی و رفتی؟

نرگس صفری: 1-چه وحشتناکه، چه خونباره، چه دردآلوده... وقتی دلم این‌جوری هواتُ می‌کنه. 2-تو را حتی رقص ناهماهنگ کلمات پریشان ذهن کوچکم هم معنا نمی‌کند. تو را، تو معنا می‌کند و دنیایی سکوت.

صبا 15 ساله از کرمانشاه: بابا دمت گرم. تو دیگه کی هستی؟ [...]این جام جم می‌دونه کی رو پاسی کرده. همه‌فن‌حریف! یکی یه چیزی می‌گه دو تا جواب می‌شنوه! تازه‌شم همه زبونا رو هم بلده. کردی بلد بودی و من نمی‌دونستم؟ به حق چیزای ندیده و نشنیده! چه چیزایی آدم می‌بینه تو این دوره و زمونه![...].

آقا رو! نه یعنی... خانوم رو! تازه زبون زرگری هم بلدم!

شادی اکبری: 1-طعم و بوی گوجه‌سبزها نکند یکرنگی زمستان را از یادت ببرد. 2-شهریور همان ماه لبخندی‌ست به روی پاییز و زمستان. کاش این لبخندها همیشگی باشد.

راهی: باز غروب شهر، غربت سایه‌های غم خویش را بر قلبم افکنده است و قلب غمین من زیر تیغهای سرخ شفق، پاره‌پاره می‌شود و باز بدون تو تمامی زمین شهر غربت می‌شود و ثانیه‌ها، همه به غروب کشانده می‌شوند. واژه‌ها فریاد دلتنگیشان را سکوت می‌کنند و من انبوهی از اندوه می‌شوم در گذر صفحات تقویم از روزهای بی‌تو بودن.

جوجه اردک زشت از قائمشهر: تو دریایی و من کشتی که در تو غرق شده‌ام. ممنونم که مرا در خود غرق کردی و تکه‌هایم را پس نزدی و به ساحل نرساندی.

میثم قاسملو از قم: از پرده برون آی، ای زادۀ آدم/ بر پرده مرو که جانم به کف آرم/ من لولی عشقم سرمست ز نامت/ بر سایه مرو که همسایه ندارم/ چشم طربم را ماتم مده ای دوست/ چون لاله که افتد بر خاک مزارم/ بر سجده مرو زار، محراب مدائن/ تاب تو ندارد ای جان دو عالم/ از لعل یار هر پیر، جوان شد/ از کوثر رضوان من دست مدارم/ ای هیبت موسی، ای سیرۀ احمد/ فریادرسی کن چون ابر بهارم.

سراب سرد از قائمشهر: این روزا دلم واسه یکی تنگ می‌شه ولی نمی‌تونم احساسم رو به زبون بیارم یا جوری بیان کنم. این روزا اشک پشت پردۀ چشام قایم می‌شه و بغض ته گلوم راه نفسم رو بند آورده. این روزا احساس می‌کنم دلم شکنجۀ دلتنگی‌ای شده که حقش نبود. این روزا عقل و فکرم حتی دلتنگ شده. شک افتادم که نهایتش این روزا من درکم کم شده یا دلم سوخته؟ باید از دلسوزی دلتنگ باشم یا مغرور و بغض‌کرده، دلتنگش بمونم؟

بدون نام: می‌خندم. دیگر تب ندارم. داغ هم نیستم. دیگر به یاد تو هم نیستم. سرد شده‌ام، سرد سرد. می‌ترسم. شاید از نبودنت دق کرده‌ام. کسی چه می‌داند؟

نسیم م. از توابع بهبهان: از شانس بد ما یکی از بروبچ فامیل حسامی از آب در نمیاد تا جیک و پیکش رو بندازه وسط! هه! حواس من رو باش! اون موقع که دیگه حسامی چاپش نمی‌کنه!

مریم از خرم‌آباد: روزگار دلتنگی‌هایم بد نیست. من هنوز پشت پنجره به تماشا نشسته‌ام به یاد روزهایی که خوشبختی را به آغوش می‌کشیدم. به گمانم دلم شکسته.

فاطمه دهقانی از کرج: هر وقت به آیینه نگاه می‌کنم تمام بدیها و خوبیهام را در آیینه می‌بینم و سعی می‌کنم بدیهام را از بین ببرم. خوبی آیینه اینه که فقط امروزت را تو اون می‌بینی و به شوق فردای بهتر دوباره بهش نگاه می‌کنی. این‌جوری همیشه دوست داری نگاهش کنی.

نیلوفر: در جواب علی 23 ساله باید بگم که هیچ‌کس غیر خودت نمی‌تونه دستت رو بگیره و زندگیت رو عوض کنه. وقتی حتی از نزدیکترین کسان زندگیت انتظار نداشته باشی احساسی بهت دست می‌ده که می‌تونی روی پای خودت واستی و شروع کنی. آیندۀ خودت و داداشت به تصمیمات الآنت بستگی داره. فقط به آینده‌ت فکر کن و اون رو بساز.

پردیس: امروز نیم ساعت با میکروسکوپ دنبال بروبچ گشتم دیدم یه اتم هست که نوشته‌های بچه‌هاست، یه پروتون تلگرافخونه، و یه الکترون... ای بابا، فکر کنم چشمام اشتباهی دیدن. اصلا این هفته بروبچ داشتیم؟! (بروبچ دلخوشی ماست. کم و حذفش نکنید. خلاصه بلایی سرش نیارید).

بدون نام: علی 23 ساله عزیز، فکر می‌کنم همه بروبچ چاردیواری درد دارن به اندازه خودشون. حالا از درد عشق و دوری گرفته تا درد بی‌پولی و اقتصادی و خانوادگی و... شعار دادن و حرفای قشنگم زدنش خیلی ساده‌س[...].

بدون نام: واسه چی پایین صفحۀ پیامکاتون شماره‌ای قید نمی‌کنین تا اونایی که مشتریتون می‌شن برای اولین بار، حداقل بدونن​به چه شماره‌ای باید پیام بدن؟

چون در صفحۀ آخر چاردیواری شمارۀ مورد نظر در شبکه موجود می‌باشد! مامان‌بزرگمم گفته: ننه جووون، توی اولین متن بالای صفحه پیامکها هم بنویس «...یا پیامک کن به شماره‌ای که صفحة آخر چاردیواری چاپ شده» تا هر کی بهش دقت نکرد، متوجه شی که به قانون‌های صفحه هم دقت نکرده و اونایی که به این دو تا قسمت دقت ندارن رو بشناسی... یهو دیدی همینا پیامک و شعر و متن کپی فرستادن! (مامان‌بزرگمه دیگه... در خشت خام دیوار چین می‌بینه! در پیچش مو هم هف‌هش‌ده‌تا تونل کندوان!)

سیاه سفید: سلام به علی آقای 23 ساله. قبول! اینایی که گفتی سخته! مامان بابا جدا شدن، ازدواج کردن، چه تو​بخوای چه نخوای! کاری از دستت برنمیاد! اما می‌تونی یه برادر خوب باشی. اونا بیخیالن؟ تو هواش رو داشته باش.

پری رحمانی از ماسال: نباشی آسمان دل گرفته/ هوای بارش پاییزه دارم/ تو باشی کنج پستوی قفس هم/ برای پر زدن انگیزه دارم.

معصومه محسن‌زاده: دلخوشم به تو که سطرسطر شعرهایم را خوانده‌ای و به درخت بالندگی که در قضا و قدر بالیده است و به کلماتی که هنوز زنده‌اند؛ دلخوشم به تو که همچنان از من -این مجسمۀ سنگی- رو برنگردانده‌ای.

ساغر 1: [...]نه مردشم با دنیا بجنگم نه دلم می‌خواد زیر بارش برم. یکی از این دودلی درم بیاره.

نرگس عباسی از اراک: دنیا را سفید می‌کشم تا حس کنم دفتر نقاشی من است چون دوست دارم همانند کودکان هر چه دلم می‌خواهد را بکشم. آدمها را سبز می‌کشم تا وقتی به آنها نگاه می‌کنم آرامش بگیرم و برایشان قلبهایی می‌کشم به رنگ سفید که چون برف پاکیزه باشد و در عین پاکیزگی پنهان باشد. فقط کسانی زیبایی این قلبها را می‌فهمند که خود هم قلبی پاک داشته باشند. اکنون من نقاشی بزرگ هستم و زمانی این صفحۀ سفید را پاک می‌کنم که هیچ‌کس نخواهد و نتواند لکه‌های کثیف و سیاهی را به آن وارد کند. این جمله مخصوص همه است. اگر می‌خواهید نقاشی کنید، دستهایتان را و شاید قلبهایتان را کاملا بشویید. یادتان باشد ما فقط یک ورقه کاغذ داریم. فقط یکی.

محمود باوفا از گرگان: ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم/ خاک قدم رفیق زیبا صفتیم/ چون تک‌تک این صفات در قلب تو هست/ ما مخلص تو، عزیز بامعرفتیم.

روهینه: هوایم را داشته باش. بگذار پرواز کنم. نگران زمینش نباش. بی‌سقوط که پرواز یاد نمی‌گیرم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها