در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قرابت چهرهای آنهایی که زندهاند با جسم بیجانی که به آرامی آنجا خفته بیننده را به نکته سادهای به نام همسانی و شباهت کلی بشر و آدمیزاد میرساند، اصلا انگار همه این 9 نفر یکی بیشتر نیستند که در هیبتها و کالبدهای مختلف تکثیر و دارای زندگیهای مختلفی شدهاند. تنها تفاوت آن هشت نفر و آن مرده در نکتهای ساده و بدیهی نهفته است؛ بقیه زندهاند و آن یکی مرده. به همین سادگی. آن جسم بیجان شاید دقایقی قبل همچون ما و آن هشت نفر دیگر جان داشت و زندگیاش را میکرد و با همان دغدغهها و غمها و شادیهایی روبهرو بود که ما زندهها با آن مواجهیم.
جسدها که زمانی انسان بودهاند، با تمام بیجانیشان گاهی نقشهای تعیینکنندهای در زندگی ما زندهها دارند. اگر آن جسد به طور غیرقانونی و براساس عملی مجرمانه همچون قتل و تصادف فوت کرده باشد، برخی از زندهها را تا مشخص شدن نتیجه و پیدا شدن قاتل رها نخواهد کرد و از زندگی آنها سلب آسایش خواهد کرد. دردسرها و تبعات همنشینی با جسدها یا عوارض خویشاوندی و دوستی با عزیزی که خواسته و ناخواسته تبدیل به جسمی بیجان شده دستمایه پرظرفیتی برای ادبیات داستانی و سینماست و از آغاز ادبیات و سینما بارها و بارها جسدها، آدمهای زنده را روی انگشت سرد و کبودشان و چهبسا اسکلتشان چرخاندهاند.
شاید یکی از مهمترین کارکردهای جسد در سینما مربوط به فیلم روح (بیمار روانی) هیچکاک باشد که شخصیت اصلی آن نورمن بیتس، از مرگ مادرش شوکه میشود و نمیخواهد این واقعیت را بپذیرد. بنابراین جسد او را حفظ میکند و با القای زنده بودن او به خود و دیگران حوادث وحشتناکی را رقم میزند.
شخصیت فرانکشتاین، نوشته مری شلی، که بارها دستمایه ساخت فیلمها و سریالهای مختلف قرار گرفته داستان دانشمند جوانی است که تکههای بدن مردگان را کنار هم قرار میدهد و با اعمال نیروی الکتریکی هیولایی زنده با ابعادی بزرگتر از یک انسان معمولی میسازد. شرارتهای این موجود به قدری زیاد می شود که دیگر حتی خالقش هم نمیتواند آن را کنترل کند و خود مقهور آن میشود.
سربه نیست کردن جسد و لاپوشانی مرگ یکی از شخصیتها هم در فیلمهای مختلف باعث گرهها و تعلیقهای زیادی شده که «پستچی همیشه دوبار زنگ میزند» و «غرامت مضاعف» دو تا از شاخصترین نمونهها در این زمینه هستند.
فیلم کلاسیک «آرسنیک و تور کهنه» ساخته فرانک کاپرا هم یکی از آثار شاخص در این زمینه است و دو خواهر پیر با معضل همیشگی سربه نیست کردن پیرمردهایی که میکشند روبهرو هستند.
در فیلم «هفت» دیوید فینچر سکانس رعبآوری درباره جسد وجود دارد. وقتی کارآگاه سامرست و همکار جوانش میلز پی به جنایت سوم قاتل حرفهای و زنجیرهای میبرند و بلافاصله همراه کلی پلیس راهی محل حادثه میشوند، صحنه چندشآوری میبینند. قاتل یک آدم بیکار را به مدت یک سال روی یک تخت میبندد تا او از گرسنگی بمیرد، اما هنگام بررسی صحنه جنایت اتفاق عجیبی میافتد و به ناگهان جنازهای که بعد از یک سال تقریبا تجزیه شده و به اسکلت میماند، تکان مختصری میخورد و همه را به وحشت میاندازد.
جسدها بخصوص در آثار موسوم به اسلشر و ژانر وحشت نقش تعیینکنندهای دارند، مجموعه فیلمهای «اره» یکی از مهمترین مثالها در این زمینه است یا برخی فیلمها نیز اصلا نام جسد را بر پیشانی خود یدک میکشند و پیشاپیش به آن چیزی که تماشاگران با آن برخورد خواهند کرد اشارهای مستقیم میکنند، مثل «هجوم ربایندگان جسد.»
در ایران هم یکی از اثرگذارترین استفادهها از جسد مربوط به یک قسمت از سریال ماندگار کیانوش عیاری یعنی «روزگار قریب» است که در زمانی که هنوز علم کالبدشکافی در ایران جا نیفتاده بود و سنتهای دست و پاگیر قادر به هضم این مساله نبودند، عدهای از پزشکان به ناچار جسدهای دزدی شده از قبرستانها را مخفیانه خریداری میکردند تا بتوانند این علم را به دانشجویان خود آموزش دهند.
نمونهها در این زمینه بسیار است و تا وقتی جهان برپاست و کالبدهای جاندار از روح و جان تهی میشوند و به جسمی بیحرکت تبدیل میشوند، سینما نیز به مردهخواریاش روی پرده نقرهای ادامه خواهد داد.
علی رستگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: