زندگی وعادت های مشترک

چند سالی است که اختلافات زندگی زناشویی در جامعه ما بیشتر شده و به دنبال آن ، درصد طلاق رو به افزایش است. بنابراین ، طلاق به یک پدیده اجتماعی تبدیل شده است.
کد خبر: ۷۰۵۴۰
بدین معنی که از سویی ، قشر، طبقه یا گروهی را نمی توان در جامعه امروز یافت که از اپیدمی طلاق در امان باشد. از سطح تحصیلکرده ها تا بی سوادها، از سطح ثروتمندها تا فقیرها یا از دیندارها تا بی دین های جامعه از عارضه طلاق مصون نمانده اند.
از سوی دیگر، طلاق یک پدیده چند بعدی و چند علتی است. بنابراین محدود به یک علت خاص نظیر اقتصاد نمی شود.
اماچرا طلاق در جامعه ما رو به افزایش ا چه عواملی در رشد طلاق دخالت داشته اند؛
مساله طلاق هم فکر مسوولان جامعه را به خود مشغول کرده و آنها را نگران کرده ، هم دلمشغولی تعدادی از دانشگاهی ها و پژوهشگران خانواده شده است و همه درصدد یافتن پاسخی برای این پرسشها و ارائه راه حل هایی برای خروج از این مقوله آسیب زا هستند.
پی یر بوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی ، معتقد است هر انسانی یک عادت واره (Habitus) دارد. منظور از عادت واره ، مجموعه طرحواره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود براساس برخورد با محیطهای مختلف مانند: خانواده ، رسانه ها، نهاد آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب می کند.
این طرحواره ها مانند چگونه غذا خوردن ، چگونه پوشیدن ، چگونگی ارتباطات اجتماعی و ذوقیات ، مشغولیات انسان هستند. طبق نظریه بوردیو عادت واره هر فرد، نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمره اوست.
اما ضمن این که هر فردی عادت واره مخصوص به خود دارد، ولی عناصری از عادت واره های تعدادی از افراد، مشترک یا یکسان هستند. در این حالت عادت واره طبقاتی وجود دارد.
مانند عادت واره های ذوقی و انتخاب هایی که عاملان اجتماعی در عرصه متنوع رفتارها همچون غذاخوردن ، ورزش کردن ، موسیقی نواختن و سیاست ورزیدن و غیره صورت می گیرد.

از نظریه تا واقعیت
غالبا ازدواج به دو صورت شکل می گیرد. زمانی که دختر و پسری در محیطهای اجتماعی مانند دانشگاه ها، محیطهای کاری و مهمانی ها با یکدیگر آشنا شده ، و این رابطه به ازدواج ختم می شود. اکثرا، این گونه ازدواج ها ناموفق هستند و در این بخش است که براساس پژوهش های صورت گرفته درصد طلاق بسیار بالاست.
دسته دوم آنهایی که به صورت سنتی از طریق معرفی خانواده ها با هم آشنا شده و در نتیجه ازدواج می کنند. در حالت اول دختر و پسر در ابتدا بیشتر سرمایه های فرهنگی خود را به نمایش گذاشته و به یکدیگر نشان می دهند.
یعنی ، از دیدگاه سرمایه های فرهنگی شان با یکدیگر برخورد می کنند و خیلی کمتر صحبت از عادت واره های آنها می شود. چون غالبا در این بخش ، سرمایه های فرهنگی با یکدیگر تفاهمی بین زن و مرد به وجود می آورد. به دلیل این که در یک محیط کاری یا علمی همسان هستند.
برای مثال دانشجویان در حالت کلی و دانشجویان براساس رشته یکسان که در نتیجه دارای سرمایه های فرهنگی مشابه هستند. در حالت دوم چون خانواده ها ابتدا با یکدیگر برخورد می کنند، آنها بیشتر عادت واره های خود را نشان می دهند.
اصلا براساس عادت واره های یکسان ، خانواده ها غالبا با هم ارتباط برقرار می کنند. در حالت اول بعد از این که دختر و پسر با یکدیگر آشنا شدند و زندگی مشترک را شروع کردند، کم کم عادت واره ها طبق گفته بوردیو در عمل خود را نشان می دهند و رفتار افراد را هدایت می کنند و سرمایه های فرهنگی به کناری می روند یا کمرنگ تر می شوند.
به دنبال آن ، اگر تضادی در عادت واره ها وجود داشته باشد که غالبا دارد، تضادها خودنمایی می کنند و اختلاف ها کم کم خود را نشان می دهند. این در حالی است که همچنان سرمایه های فرهنگی با یکدیگر هماهنگ هستند.
ولی عادت واره ها در زندگی روزمره ، بیشتر خود را مطرح می کنند. بدینسان ، در این حالت امکان بالا رفتن اختلافات بین زوجین افزون تر شده و طلاق بیشتر می شود. اما در حالت دوم که والدین غالبا براساس هم طبقه بودن یعنی عادت واره ها ی طبقاتی با یکدیگر برخورد کرده اند، فرزندان آنها نیز براساس عادت واره های خانوادگی با یکدیگر آشنا شده و برخورد می کنند.
در این حالت ، ممکن است سرمایه های فرهنگی زوجین از کمی تا خیلی متفاوت باشند. ولی در ابتدای زندگی نیز این تفاوت ها خود را کم نشان می دهند و در صورت بروز نیز، قابل اغماض هستند. لذا، تعارض کمی هم در زندگی مشترک به وجود می آورد.
ولی چون سرمایه های فرهنگی بیشتر روبنایی هستند و بیشتر در سطح جامعه و محیطهای عمومی و بیرونی ، خود را در قالب شغل و حرفه فرد نشان می دهند، به صورت حاشیه در زندگی باقی می مانند و عادت واره ها در مرکز زندگی فعالیت می کنند.
در این حالت ، تعارضات اساسی بین زن و مرد به وجود نمی آید و فقط در سطح کار و شغل و بحثهای علمی یا شغلی ، سرمایه های فرهنگی خودنمایی می کنند. بنابراین ، زندگی را کمتر به خطر می اندازند و امکان جدایی زن و مرد کمتر می شود. بدون این که از اهمیت تفاوت بین سرمایه های فرهنگی زوجین کاسته یا نادیده گرفته شود.
در نتیجه می توان گفت در صورتی که زوجین بتوانند از دیدگاه عادت واره ها که زیربنایی تر هستند با یکدیگر آشنا شوند، خطرات کمتری زندگی آنها را تهدید می کند.
با توجه به این که سرمایه های فرهنگی اکتسابی هستند، بعدها زن و مرد می توانند تلاش کنند سرمایه های فرهنگی مشابهی را کسب کنند، ولی در صورت سرمایه های فرهنگی یکسان ، کار سخت و مشکل تری (و نه غیرممکن) پیش روی زوجین وجود دارد تا عادت واره های یکسانی را به وجود بیاورند. می توان نتیجه گرفت که به نظر می رسد در جامعه فعلی ما هنوز ازدواج سنتی یعنی با عادت واره های یکسان آغاز کردن ، امکان زندگی شادتر و مطمئن تری را به همراه می آورد.

مرتضی منادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها