معمای پلیسی

سرقت 50 میلیونی از بازار تره‌بار

سرگرد مشفق در ناهارخوری در جمع چهار نفر از همکاران جوانش نشسته بود و داشت از خاطراتش تعریف می‌کرد. باز هم سراغ یکی از پرونده‌هایی رفته بود که در زمان فعالیت به عنوان افسر مبارزه با سرقت به آن رسیدگی کرده بود. ماجرا مربوط به سرقت پنجاه میلیون تومان پول نقد از حجره‌ای در بازار میوه و تره‌بار بود. آن زمان پنجاه میلیون تومان رقم کلانی محسوب می‌شد.
کد خبر: ۷۰۵۲۳۴

«نیمه‌شب بود که خبر سرقت را به من دادند و سریع راه افتادم. حجره‌ای که به آن دستبرد زده بودند، ته سوله‌ای بلند بود که دو طرفش بیش از 20 حجره قرار داشت. سرقت از آخرین حجره سمت راست انجام شده بود. من قبل از ورود به راهرو دستور دادم همه چراغ‌ها را روشن کنند تا خوب همه جا را ببینم؛ البته چیز زیادی برای دیدن وجود نداشت. مغازه‌ها همه تعطیل بود و هیچ‌کدام کرکره نداشت و حجره‌داران محل کسب خود را به امید در اصلی سالن رها می‌کردند و مردی هم در اتاقکی ته سالن نگهبانی می‌داد. معلوم بود سارق یا سارقان قفل‌های کرکره در اصلی را بریده و وارد شده‌اند.

کف زمین پر از سبزی خرده بود و نمی‌شد هیچ سرنخی پیدا کرد. بازجویی از نگهبان را شروع کردم. او مردی حدود چهل ساله بود که از چهار سال قبل در آنجا کار می‌کرد. نگهبان گفت در اتاقک خوابم برده بود. وقتی بیدار شدم دو غریبه را دیدم. چاقویم را برداشتم و به طرفشان رفتم، اما هر دو پا به فرار گذاشتند، من هم دنبالشان کردم و تقریبا وسط راهرو یکی از آنها را چاقو زدم. ضربه به دستش خورد، اما فرار کرد.»

نگهبان در تاریکی سالن چهره سارقان را ندیده بود و نمی‌شد از او اطلاعات زیادی به دست آورد. من از چند کارگر دیگر که زمان سرقت در همان حوالی بودند پرس و جو کردم. آنها هم دو مرد را در حال فرار دیده بودند، اما قبل از این‌که به موضوع مشکوک شوند و واکنشی نشان بدهند آن دو نفر فرار کرده و رفته بودند.

مشفق در حالی‌که داشت خاطره را تعریف می‌کرد به یکی از حاضران رو کرد و گفت: «کار شما این روزها راحت است؛ فیلم دوربین‌ها را می‌بینید و مجرم را گیر می‌اندازید، اما آن موقع دوربینی وجود نداشت و ما باید خیلی سخت کار می‌کردیم.»

تحقیقات محلی هنوز تمام نشده بود که صاحب حجره از راه رسید. او از این سرقت بشدت ناراحت و شوکه بود. مشفق خاطره‌اش را این‌طور ادامه داد: «او را آرام کردم و پرسیدم چه کسی خبر داشت شما این همه پول در حجره دارید؟»

افراد زیادی از این موضوع مطلع بودند. خیلی از حجره‌داران پول را شب در مغازه نگه می‌داشتند و صبح روز بعد به بانک می‌بردند.

نگهبان که کنار مالباخته ایستاده بود،گفت: «اگر به موقع بیدار نشده بودم حتما از چند حجره دیگر هم سرقت می‌کردند.»

مالباخته که عصبانی بود او را هل داد و گفت: «تو برای خوابیدن پول می‌گیری؟ اگر دزد را نگیرند من می‌دانم و تو.»

رنگ از چهره نگهبان پرید، اما وقتی بیشتر مرعوب شد که رو به او کردم و گفتم: «شما فعلا باید همراه ما بیایید.»

- برای چی؟ خوابیدم قبول، اما دزد که نیستم. من تا حالا پایم به کلانتری باز نشده.

- این دفعه باز می‌شود. چند سالی باید در زندان بمانی.

- من؟ چرا؟

- به خاطر سرقت.

نگهبان انکار کرد. با وجود این او را به اداره آگاهی بردم و متهم بعد از سه ساعت بازجویی اعتراف کرد نقشه سرقت را کشیده و اجرا کرده است.

«از دو نفر از دوستانم کمک گرفتم قفل کرکره ورودی را بریدیم. بعد آنها فرار کردند، طوری که دیده شوند. این طوری می‌توانستم برای بی‌گناهی خودم شاهد هم دست و پا کنم، اما نمی‌دانم نقشه‌ام چه طوری لو رفت؟»

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد نگهبان عامل این سرقت است؟

پاسخ معمای شماره قبل: در ماه رمضان استخرها تا قبل از افطار تعطیل هستند و فرهاد درباره رفتن به استخر دروغ گفته بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها