در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمد اصغری اهل نکا شهید شد، درست وقتی که فقط 13 سال داشت و بینایی چشم راست خود را به دلیل پرش جرقه هنگام درست کردن دوچرخه کوچکش از دست داده بود، اما ذهن کودکانه او، آن قدر بزرگ میاندیشید که مطمئن باشد صدها چشم پس از او مراقب پدر خواهد بود.
حالا اما حکایت زندگی پدر چیز دیگری است. خانهای کاهگلی و متروک در حاشیه شهر، بی هیچ امکاناتی و آمیخته با بوی درد و رنج و بیماری، مامن و ماوای خیرالله است؛ مامن پدر شهیدی که همچنان چشم به راه، منتظر بازگشت عصای دست پیریاش است؛ پدری که 15 سال است از کار افتاده شده و با رنج بیماری دست و پنجه نرم میکند و کسی سراغی از او نمیگیرد و مسئولی در خانه او را نمیزند. برخی از مسئولان مازندران و شهر نکا به بازدید آنها آمده و قول ساخت منزل و تهیه لوازم خانگی مناسب را به آنها دادهاند. اما این وعدهها کی عملی خواهد شد، کسی نمیداند.
فاطمه مرادزاده / گروه ایران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: