من و استراتژیک‌ترین جای تحریریه

وقتی چند هفته پیش از بچه‌های تحریریه خواسته شد به مناسبت چهارهزارمین شماره روزنامه، خاطرات خود را از جام‌جم بنویسیم، تمام این چهار سالی که در این روزنامه بودم از جلوی چشمانم گذشت. حدود چهار سال پیش در همین روزها و ایام بود که وارد روزنامه جام‌جم شدم.
کد خبر: ۶۸۵۲۹۳
من و استراتژیک‌ترین جای تحریریه

وقتی وارد تحریریه روزنامه شدم، اول از همه دوست داشتم بدانم میز گروه بین‌الملل کجا قرار دارد. وقتی میز گروه را دیدم، یک برانداز ساده و سریع از موقعیت داشتم تا محاسن و احیانا معایب جای خودمان را بشناسم. اول از همه حضور یک پرینتر در کنار دستم، توجهم را جلب کرد. با خودم گفتم دیگر لازم نیست مثل بقیه اعضای تحریریه مجبور باشم مسافت هر چند کوتاهی را طی کرده تا کاغذهای خود را از روی پرینتر بردارم. هنوز غرق در این شادی زودگذر دنیایی بودم که نکته مثبت دیگری چشمم را گرفت. سرویس بهداشتی دقیقا پشت سرم قرار داشت و همین موضوع کافی بود فقط به محاسن جای خود فکر کنم.

در چند ماه اول که فقط سلامی و علیکی بین من و اعضای تحریریه رد و بدل می‌شد، شاهد حضور افرادی بودم که یا برای برداشتن کاغذهای خود به سمت پرینتر می‌آمدند یا به در بسته مکان پشت سرم خورده و مغموم بازمی‌گشتند. کم‌کم دوستی و رفاقتم با بچه‌های روزنامه بیشتر شد و مشخصا این رفت و آمدهای روزانه رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. بیشتر این تغییرات زمانی مشهود بود که بنده خدایی با هزار امید و آرزو می‌آمد و به در بسته می‌خورد. اگر تا چند ماه پیش وی به میز کار خود باز می‌گشت و به دنبال فرصتی مغتنم در چند دقیقه آتی بود، حال من بودم و درد دل‌ افرادی در وضع اضطرار.

معمولا مکالمات من و بچه‌های گلی که شکست خورده مکان پشت سرم بودند، این گونه بود: «راستی حسین چه خبر؟»، «حسین‌جان از خودت بگو» یا اگر طرف می‌خواست قصدش برای حضور چند دقیقه‌ای بالای سر من نشون نده، می‌پرسید: از اوضاع بین‌الملل چه خبر؟ اوایل که هنوز به این سوال‌ها عادت نکرده بودم، در مقام پاسخ بر می‌آمدم. اما به محض باز شدن در، فرد سوال‌کننده نبود و من مانده بودم و شرح حال نصف و نیمه‌ای از خودم و جهان بین‌الملل. با گذشت چند وقت، کاملا به این پرسش‌ها عادت کرده بودم. به محض پرسیدن این سوال‌ها، من نیز سوال‌های مشابهی از طرف مقابل می‌پرسیدم تا هم فکر و ذهنش به جای دیگری معطوف شود و هم گذر زمان را از یاد ببرد. پرینتری که در روز چند بار دچار مشکل می‌شد، دست‌کمی از در بسته نداشت. سوال اصلی هم این بود: حسین این پرینتر چشه؟ در این میان، بعضی‌ها هم با گفتن جملاتی مثل «حسین تو که مسائل فنی سرت میشه ببین این پرینتر چشه»، مرا مشغول درمان این دستگاه زبان بسته می‌کردند.

حال که نزدیک به 1200 شماره از زمان حضورم در جام‌جم می‌گذرد و به چهارهزارمین شماره نزدیک می‌شویم، می‌بینم تمام رفاقت‌ها و صمیمیت‌هایی که با بیشتر اعضای تحریریه دارم، از همین لحظات ساده شکل گرفته است.

حسین خلیلی‌ /‌ گروه بین‌الملل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
صبا
Germany
۱۴:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۴/۰۷
۰
۰
چقدر بامزه بود . چند بار بلند بلند خندیدم از متنتون

نیازمندی ها