ما سنگ شما را به سینه می‌زنیم

من 4000 روز دیگر بازنشسته می‌شوم، مثل این‌که جام‌جم دوباره از صفر شروع کند و برسد به چهارهزارمین شماره‌اش، برسد به امروز.
کد خبر: ۶۸۵۲۷۵
ما سنگ شما را به سینه می‌زنیم

خودش یک عمر است، نمی‌دانم کشش دارم تا بازنشستگی برسم یا نه. در تحریریه یکی از شوخی‌هایمان این است که ما بعید است به سن بازنشستگی برسیم، چون از همین حالا که نصف راه را هم نرفته‌ایم جسم‌مان رنجور است و روحمان خسته. روزنامه‌نگاری حرفه‌ای متفاوت است؛ با این که قلم به دست بگیری و داستان بنویسی یا هرازگاه دلنوشته‌هایت را روی کاغذ نقش کنی، فرق دارد. ما بعضی وقت‌ها در خواب کابوس سوژه می‌بینیم از بس در بیداری شنیده‌ایم که باید سوژه ناب بیابیم. بعضی وقت‌ها بهترین تیترها در رختخواب به یادمان می‌آید، چون مثل ارشمیدس در طول روز، ناخودآگاه ذهن‌مان را درگیر این کرده‌ایم که چه تیتری بر مطالب‌مان بزنیم و سرانجام روی نرمی تشک و متکا در حالی که خواب پلک‌هایمان را قلقلک می‌دهد، بانگ می‌زنیم «یافتم، یافتم.» این‌که هرچه بنویسیم به مذاق عده‌ای خوش می‌آید و به مذاق عده‌ای تلخ، از سختی‌های حرفه ماست. در 4000 روزی که با شما بوده‌ایم، دلمان نمی‌خواسته رابطه‌مان با مخاطب شکرآب شود، اما بعضی روزها شده. بعضی وقت‌ها به ما گله می‌کنید، بعضی روزها تهدید می‌کنید که دیگر روزنامه را نمی‌خرید، بعضی وقت‌ها هم هر چه فریاد دارید به سر ما می‌زنید. با این حال ما از هیچ‌کدام از اینها نمی‌رنجیم، ما اینها را به حساب اعتماد شما مردم به روزنامه می‌گذاریم، به حساب این که دوست دارید ما همیشه بهترین باشیم و همیشه حرف حساب بزنیم. اما اعتراف می‌کنم از تماس‌های طرفدارانمان بیشتر لذت می‌بریم، نه به علت خودپسندی، بلکه به این علت که قدرشناسی از تلاش‌های مدام ما، خستگی‌های کهنه‌مان را دور می‌ریزد. مردم سرزمین من! دوست دارم باور کنید روزنامه‌ها همیشه سنگ شما را به‌سینه زده‌اند و جام‌جمی‌ها بعد از 4000 شماره هنوز برای رساندن صدای شما به مسئولان تلاش می‌کنند.

مریم خباز ‌/‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها