در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همسر و منشی مدیر در سالن دفتر نشسته بودند و صدای شیونشان تمرکز کارآگاه را به هم میریخت. او با دقت نگاهی به دو جنازه انداخت. هر دو با شلیک گلوله به سرشان جان باخته بودند اما نکته عجیب این بود که روی میز سه فنجان لبریز چای وجود داشت. مشفق احتمال داد نفر سومی هم در دفتر بوده و احتمالا او قتل را مرتکب شده است. سرگرد بعد از بررسی صحنه جرم سراغ همسر بهنام رفت تا از او بازجویی کند. زن گفت: امشب قرار بود به مهمانی برویم اما هرچه منتظر ماندم خبری از بهنام نشد. به تلفن همراهش جواب نمیداد و تلفن دفتر هم روی پیامگیر بود. با منشی تماس گرفتم که او گفت بهنام دو مهمان دارد و او را زودتر مرخص کرد. تا ساعت 12 شب منتظر ماندم و بعد پلیس را باخبر کردم. با هم به اینجا آمدیم و ماموران بعد از شکستن در، جسدها را پیدا کردند. بعد من با منشی تماس گرفتم و از او خواستم خودش را برساند.
منشی شرکت دختر جوانی به نام سوسن بود. او میدانست مهمانها چه کسانی بودند و میتوانست در رازگشایی از این جنایت کمک کند. کارآگاه از او بازجویی کرد.
ـ غیر از آقای مودت که ایشان هم فوت شده،آقای منصوری هم اینجا بودند. حدود ساعت 6 بعدازظهر جلسهشان شروع شد. نیم ساعت بعد از من چای خواستند. آقای بهنام چای زیاد میخورد، تقریبا هر نیم ساعت یک بار. بعد از آنکه چای را بردم، به من اجازه دادند به خانه بروم. بعد از آن نمیدانم چه اتفاقی افتاده است. فقط میدانم این سه نفر که قرار بود در یک پروژه ساختمانی با هم شراکت کنند، اخیرا به مشکلاتی برخورده بودند. جلسه هم درباره همین موضوع بود.
کارآگاه بلافاصله دستور بازداشت منصوری را صادر کرد. بعد از آن نگاهی به تلفن همراه دو مقتول انداخت. مودت ساعت 7 و 20 دقیقه عصر به یک تماس پاسخ داده و دو پیامک هم فرستاده بود. پس قتل بعد از آن به وقوع پیوسته بود.
اجساد به پزشکی قانونی منتقل شد و منشی و همسر بهنام همراه سرگرد به اداره آگاهی رفتند و منتظر ماندند تا ماموران، منصوری را بازداشت کنند. منصوری به محض ورود به اتاق مشفق بهگونهای رفتار کرد که از شنیدن خبر بشدت شوکه شده است. سرگرد از او خواست آرام باشد و خودش را کنترل کند.
ـ باید به چند سوال من جواب بدهید.
مظنون اعلام آمادگی کرد و کارآگاه او را برای بازجویی به اتاقی دیگر برد.
ـ قبول دارید امروز در محل قتل با دو مقتول جلسه داشتید؟
ـ بله ولی فقط ده دقیقه آنجا بودم. چون آنها به من تهمت دزدی زدند، من هم با داد و فریاد آنجا را ترک کردم و گفتم فقط در دادگاه با آنها حرف میزنم. بعد از آن نمیدانم چه اتفاقی افتاد.
کارآگاه جواب داد: واضح است، بعد از آن دو دوست شما کشته شدند.
ـ ولی قتل کار من نیست.
ـ این را میدانم اما شواهد علیه شماست. منشی میگوید تا ساعت 6 و 30 دقیقه که دفتر را ترک کرده، شما هنوز آنجا بودید. مدرکی دارید که خلاف این را ثابت کند؟
منصوری هیچ مدرکی نداشت. کارآگاه از او خواست در آن اتاق منتظر بماند. سپس به اتاق خودش و جایی که دو زن منتظر بودند برگشت. همسر بهنام پرسید: چه شد؟ اعتراف کرد؟
ـ نه اجازه دادم برود.
سوسن از جایش بلند شد: چرا؟
ـ چون قتل کار شماست نه او.
ناگهان سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. بعد از آن سوسن شروع به داد و فریاد کرد و کارآگاه به یک سرباز دستور داد او را به بازداشتگاه منتقل کند. سوسن ظهر روز بعد به قتل اعتراف کرد و گفت: بهنام به من ابراز علاقه کرده بود. قرار بود زنش را طلاق بدهد و با من ازدواج کند اما نه تنها این کار را نکرد بلکه عذر مرا خواست. او مرا فریب داده و از من سوءاستفاده کرده بود برای همین نقشه قتل را کشیدم و وقتی فهمیدم سه شریک باهم قرار دارند، به خودم گفتم این بهترین فرصت است، چون میتوانستم قتل را گردن منصوری بیندازم. مودت هم این وسط بیدلیل کشته شد.
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد سوسن قاتل است؟
پاسخ معمای شماره قبل: تمیزی راه پلهها باوجود آبگرفتگی پیادهرو نشان میداد هیچکس از راه پله عبور نکرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: