در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شعر سپید، شعری است که مستقیم با محیط و لحظههای کوتاه و زودگذر زندگانی شاعر و چالشهای روزمره او در پیوند است. شعر سپید کوتاه، از لحاظ ساخت و شکل هم، میتواند همانند یک بند یا پاراگراف از یک شعر بلند به حساب آید؛ شعری که استقلال معنایی داشته و با دیگر بندهای کل شعر، هیچگونه ارتباط درونمایهای، تصویری و تخیلی نداشته باشد؛ شعری بیوزن، بیقافیه و بیردیف. با آن که ادیبان ما، با احتیاط آن را گونهای از شعر فارسی دانستهاند، با توجه به نوشتههای موجودی که به این نام، معروف شده، ما هم به بررسی نشانهها و ویژگیهای شاعرانهای که در برخی از آنها دیده، پرداختهایم و مجموعه شعر «باران آرزوها را خیس میکند» سروده حسین اسرافیلی، بهانهای است برای این بررسی.
شعرهای کوتاه اسرافیلی، نشانگر آن است که این گونه شعر در زبان فارسی با آنچه طرح یا شعرک نامیده شده است، تفاوت دارد؛ فرق اینگونه شعرها، در اول در ذات شعر بودن آنهاست. آنها، کلام شاعر را تا مرز یک منطق هنری پیش برده و تخیل شاعرانه و تصور اندیشمندانه او را با هم در چند جمله کوتاه با ساختی فشرده و فریبا، بیپیرایه بهثبت رساندهاند: «ماه/ از فراز کاج/ میپاید/ ردپای پلنگ را/ در برف.» حضور نوعی تفکر دیداری ـ تصویری در برخی شعرها، شعر بودن آنها را چشمگیرتر و بیشتر کرده است: «گاهی میاندیشم/ آیا درناها/ در جستجوی تو/ در آسمان سرگردانند» این شعرها به صورت یک رویداد ضمنی و معترضهای تنها شکل گرفته و جدا از یک اندیشه کلی در یک ارتباط توصیفی، در تصویرهای شاعرانه رخ نموده و طبیعت اطراف شاعر را در طرفهالعینی، به نمایش گذاشته و برای اندکی زمان حال فارغ از گذشته و آینده سایهبان عشق شاعر شدهاند: «چتری به من بده/ تا باران/ آرزوهایم را خیس نکند.» صدای عاشقانه شاعر را بیشتر در این بخش از کتابش میشنویم و به یاد ما میآید که شعر ـ چه کوتاه چه بلند ـ میتواند تداعی لطیف یک حس انسانی و عاطفهای مهرورزانه باشد. چگونه میتوانیم، شاعرانگی جملههای کوتاه زیر را نپذیریم:
«عکس تو بود/ یا ماه/ که بر دریا افتاد/ و نهنگها/ دستهجمعی خودکشی کردند؟»
یا این شعر کوتاه دیگر که حاصل صرافتی رمزگونه و درایتی استعارهجوست:
«آیا مد دریا/ به خاطر گریههای ماهیانی نیست/ که در تور گرفتارند؟»
بخش دیگری از شعرهای اسرافیلی، حاصل دیدار جان او با جهان رنگ در رنگ است؛ جهانی که گاه، در اقتدار روشنایی و زمانی در چیرگی تاریکی است؛ چهره اجتماعی و اعتقادی شاعر را در شعرهای کوتاه این بخش میبینیم: «میتوان سخن نگفت/ میتوان چنانچه گوش بسته/ لال بود/ گوش را چگونه میشود/ همیشه بسته داشت؟!» شاعر در این شعر که میتواند بهرهای از یک شعر بلند و تاکیدی بر روایتی اجتماعی و طنزآلود باشد، با انتخاب وزنی شایسته، آگاهانه با بیداران مقاومت سخن گفته است.
اسرافیلی در شعری دیگر، با روحیهای نوستالژیک، اینگونه از مقاومت یاد کرده است: «نهنگی به ساحل نیامد/ تا/ پلاکت را پس دهد/ یونس! ما همچنان به ساحل نشستهایم.» ماندن، ماندن و یادگار شدن، خصیصه انسانهای بیدار و زخمدار است؛ انسانهایی که خاطره جاوید تاریخ بشریت هستند؛ آنانی که اسرافیلی با زخمهای ناپیدایشان آشناست:
«از پرواز میگویی/ و سرفه/ امانت نمیدهد/ در آن سوی پنجره/ پرندگان/ لهجه آشنایت را/ بال میزنند» نگاه فراملی و گفتمانی شاعر را در شعرهایی ببینیم که درباره بیداری دین و پاسداری از آیین، سروده شدهاند: «ایستادهاند درختان/ چه سربلند/ در گوشهای/ فتاده تیر/ سرد و شرمگین/ آه... ای فلسطین!» واژهها در این شعر، زبان استعاری شاعر را نشان میدهند و وزن شعر، وقاری خاص به کلام شاعر بخشیده و آن را فراتر از یک شعر سپید، باز نموده است. مفهوم «مقاومت» و «بیداری» در شعر کوتاه زیر، بدرستی قابل درک است:
« با دستهای دلم/ تنگ/ در آغوش فشردمت/ تفنگ!/ بازوانم را میدان مین گم کرد»
یا شعر کوتاه زیر که کیفیت شاعرانه زبان اسرافیلی را در گزیدهگویی و تحسین استعلایی، و ماورایی اندیشیدن را بدرستی، نشان میدهد: «نه زمینت دزدید/ نه منت گم کردم/ آسمانت برگزید»
اینجاست که تردید ما را در پذیرش شعر سپید بنا به تعریف غرباندیشان، آشکار میکند و شعرهای اسرافیلی تائیدی است بر این تردیدها و تاملها؛ چگونه شعر زیر با وزن مفتعلن فاعلان (منسرح مربع مطوی) میتواند شعر سپید باشد؟: «کوچه پر از بوی یاس/ خانه پر از بوی گل/ باغچه در انتظار/ از تو خبر میرسد/ ابر دهل میزند.» کاش در شعرهای کوتاه این مجموعه، اثری از تکرار واژهها، عبارتها و مفهومها نمیبود؛ شعرهای 6، 12، 16، 51، 55 و 56 نمونههای خستهکنندهای از این ناهماهنگی و شتابزدگی است. یا این شعر به زبان معمولی: «قطار میرود/ تو میروی/ تنها درختان میمانند/ در گریه ابرها»؛ که عبارت گریه ابر، بارها، پیش از ما، در شعر فارسی به کار برده شده است: شهید بلخی در قرن چهارم هجری گفته است: «ابر همی گرید چون عاشقان»؛ یا این مصرع خاقانی: «سرمه گیتی بشست، گریه چشم سحاب» و این تاکید مولوی: «تا نگرید ابر، کی خندد چمن» و... کارکرد اینگونه تکرارها ـ هرچند کم ـ از یکدستی، شاعرانگی و زیبایی گفتار اسرافیلی میکاهد و لذت بسیار ما را از خوانش شعرهایش، مکدر میکند. راستی میان هایکوی ژاپنی و شعر کوتاه زیر، شباهتی میبینید؟ «پرندگان/ میگریزند از درخت خرمالو/ کلاغ پیر/ نشسته است/ روی شاخه هنوز.» یا این جملههای زیر که چشمانداز کوچک شاعر را نشان میدهد: «آسمان پر از پرنده/ کوه/ مملو از درخت/ گلههای آهوان/ کنار آبشار/ میچرند.» حسین اسرافیلی، روی هم رفته، شاعری است باطنی، بنیادگرا و اجتماعی و بیشتر شعرهای کوتاه این دفتر هم از این ویژگی بیبهره نیست. سخن گفتن بیشتر درباره این شاعر و داوری و نقد کامل شعر او، به مطالعه و واکاوی تمام کتابهای او، نیاز دارد. هرچند هنوز، آهنگ دلنشین آرایش منظم موفق ذهن او در غزلهایش، در گوش ما مانده است.
عبدالحسین موحد / پژوهشگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: