
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
لیلی در وسایل مادرش عکسی از حضرت مریم در قابی کوچک پیدا میکند که رنگ پوستش تیره است و پشت عکس نوشته: تیبرون، اس. سی. زن سیاهپوست طی اتفاقی به زندان میافتد و لیلی برای نجات او به شهر میرود و از آنجا که فکر میکند پدرش دروغ میگوید و مادرش زنده است، تصمیم میگیرد مادرش را پیدا کند و از دست پدرش فرار میکند. با کمک گرفتن از عکس حضرت مریم، به منطقهای میرود که مادرش در آنجا زندگی میکرد. در آنجا زن سیاهپوست دیگری را پیدا میکند که در کودکی مادرش از او مراقبت میکرد...
این خلاصهای از داستان رمان «زندگی اسرارآمیز» است، اولین و مشهورترین کتاب سومانک کید که سال 2002 انتشارات وایکینگ آن را منتشر کرد و به یک پدیده در ادبیات آمریکا تبدیل شد. این رمان که دو سال و نیم در فهرست پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز قرار داشت، به 36 زبان ترجمه و برنده جایزه کتاب سال 2004 شد. بیش از شش میلیون نسخه از آن در آمریکا و هشت میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رسید. متن این رمان در برخی مدارس، دبیرستانها و دانشکدههای آمریکایی در قالب درس ادبیات تدریس میشود. رمان زندگی اسرارآمیز با ترجمه عباس زارعی در 382 صفحه و به قیمت 17500 تومان از سوی نشر آموت برای نخستینبار در ایران و در نمایشگاه کتاب تهران منتشرشد که در ادامه خلاصهای از دیدگاههای نویسنده آن را در قالب یک گفتوگو میخوانید.
داستان زندگی اسرارآمیز سال 1964 در جنوب کالیفرنیا اتفاق میافتد. آیا خودتان وقایع جنوب را در دهه 60 تجربه کردهاید؟
سال 1964، من یک نوجوان شانزده ساله بودم و در شهر کوچکی در جنوب جورجیا زندگی میکردم. خانواده من بیش از دویست سال پیش در آن شهر ساکن بودهاند. چیزی که از جنوب اوایل دهه 60 به خاطر دارم، دنیایی از تناقضهاست. از یکسو شاهد تبعیض نژادی و بدترین بیعدالتیها بودم و از یکسو خاطرات شیرینی از دوران کودکی و نوجوانی خود را در آن شهر کوچک به یاد میآورم. تنشها و خشونتهای نژادی مربوط به سال 1964 را به روشنی به خاطر دارم. بعد از تابستان آن سال، من دیگر آن آدم قبلی نبوده و قادر به هضم اتفاقاتی که میدیدم، نبودم. اصلا نمیتوان این بیعدالتیها و خشونتها را دید و ننوشت و من میدانستم روزی در اینباره خواهم نوشت. بنابراین وقتی نوشتن زندگی اسرارآمیز را شروع کردم، تابستان سال 1964 را به عنوان زمان روایت داستان انتخاب کردم.
کدام بخشهای زندگی اسرارآمیز برگرفته از تجربیات زندگی خودتان بوده است؟
بیشتر وقایع و شخصیتهای این رمان زاییده تخیلات من بودهاند؛ اما به هر حال زندگی و تجربیات یک نویسنده به ناچار روی نوشتهاش تأثیر میگذارد و راه خود را به داستان باز میکند. مثلا من هم مثل لیلی دوست داشتم در کلاسهای آداب معاشرت شرکت کنم، چون آن روزها شرکت در این کلاسها خیلی متداول شده بود. من و لیلی هر دو آرزو داشتیم که نویسنده شویم، یا هر دو برای مصون ماندن از بمباران پناهگاه میساختیم اما به هر حال تفاوتهای شخصیتی ما بیش از شباهتهایمان است.
در آن زمان، ما در یک خانه بزرگ زندگی میکردیم که در شکاف دیوار اتاق خواب مهمان، زنبورهای عسل لانه داشتند. هنوز یادم هست که مادرم تراوشهای عسل را از روی دیوار پاک میکرد، همینطور صدای خارقالعاده پرواز زنبورها را خوب به خاطر دارم. ایده اولیه این رمان وقتی به ذهنم رسید که شوهرم اولین بار به خانه پدریام آمده بود. او در اتاق مهمان خوابیده بود، موقع بیدار شدن زنبورها را دیده بود که به طور حیرتانگیزی در فضای اتاق پرواز میکردند. بعد از اینکه ماجرا را به من گفت، دختری را تصور کردم که زنبورها از شکافهای اتاق خوابش بیرون میآیند. این تصویر از ذهنم خارج نمیشد. از خودم پرسیدم: این دختر کیست؟ چه آرزویی دارد؟ سرانجام آن دختر بینام و نشان به لیلی ملیسا اونز تبدیل شد که در پی یافتن مادرش بود.
آیا شخصیتهای داستان را از روی آدمهایی که میشناختید الگوبرداری کردهاید؟
شخصیتها تخیلی هستند؛ اما به عنوان مثال بعضی از حرفهای پرستار خودم از دهان روزالین شنیده میشوند یا مثلا ممکن است شخصیت نوجوانی من شباهتهایی با لیلی داشته باشد؛ اما لیلی شخصیت منحصر به فرد خودش را دارد؛ همینطور بقیه شخصیتهای داستان از جمله تی. ری، دبورا، زک، نیل و... درباره خواهران تقویم و دختران مریم، باید بگویم خاطرات مبهمی از زنان آفریقایی ـ آمریکایی رنگینپوست اهل جنوب در ذهن داشتم. وقتی بچه بودم، دوست داشتم به داستانهای آنها گوش کنم؛ اما موقع نوشتن این رمان شخصیت هیچیک از آنها مد نظرم نبوده است. شخصیت «آگوست» از تصویری که در درون خودم داشتم، خلق شد. تصویری از یک زن خردمند، قدرتمند و مهربان. دنبال زنی بودم که اگر در شرایط پیچیده لیلی قرار میگرفتم، بتواند مشکلاتم را حل کند.
کتابهایی که قبل از زندگی اسرارآمیز نوشته بودید، ماهیت غیرداستانی داشتند. چه شد که به ادبیات داستانی و نوشتن رمان روی آوردید؟
وقتی در سی سالگی نوشتن را شروع کردم، آرزویم نوشتن رمان بود؛ اما از همان آغاز از این هدف بازماندم. به مدت یک دهه به نوشتن خاطرات و شرح حال خودم پرداختم. اما اشتیاق به نوشتن رمان مرا رها نمیکرد. بنابراین نوشتن داستانهای کوتاه را شروع کردم و زمینه برای نوشتن رمان زندگی اسرارآمیز فراهم شد.
فرآیند نوشتن این رمان چگونه بود و چقدر به طول انجامید؟
نوشتن این رمان به صورت یک داستان کوتاه از سال 1993 آغاز شد. میخواستم آن را به یک رمان تبدیل کنم؛ اما حس میکردم هنوز از آمادگی لازم برخوردار نیستم. چند سال بعد به کلوپ هنرهای ملی دعوت شدم تا داستانهایم را در آنجا بخوانم. اشتیاق نوشتن رمان دوباره در من شعلهور شد؛ هر چند احساس میکردم هنوز آمادگیاش را ندارم؛ اما با خود فکر کردم ممکن است تا آخر عمر هم احساس آمادگی کامل نکنم. بنابراین نوشتن رمان زندگی اسرارآمیز را شروع کردم که بیش از سه سال به طول انجامید.
آیا قبل از نوشتن رمان زندگی اسرارآمیز چیزی درباره زنبور عسل و زنبورداری میدانستید؟ چگونه این همه اطلاعات در این زمینه به دست آوردید؟
میدانستم که زنبورها ممکن است در شکاف دیوار اتاق خواب آدم زندگی کنند. غیر از این چیز زیادی نمیدانستم. شروع به خواندن کتابهای بسیاری درباره زنبورداری کردم. زنبور عسل موجودی است که جنبههایی عرفانی دارد؛ جادویی که انسان را در برمیگیرد. آموزهها و افسانههای مربوط به زنبور عسل را مطالعه کردم و فهمیدم که زنبورعسل نماد روح، مرگ و تولد دوباره است. متوجه شدم زنبورداری کاری بسیار حساس و در عین حال جسورانه است. خیلی چیزها را درباره زنبور عسل در آنجا یاد گرفتم و در تمام این مدت حتی یک بار هم نیش نخوردم! اولین بار که آگوست لیلی را کنار کندوها برد، به او گفت: «نترس، هیچ زنبوری نمیخواهد تو را نیش بزند، چون جانش برایش عزیز است. اما احمق هم نباش و شلوار و لباس آستینبلند بپوش.»
منبع: bookbrowse. com
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد