به اعتقاد کارشناسان سازمان ملل در امور رشد و آموزش کودک ، تحمیل نقش بزرگسالی به کودکان خشونت به حساب می آید. کودکانی که سریع به دنیای بزرگسالی وارد می شوند و این نقش را زود شروع می کنند در بزرگسالی ضربه های روحی آن را تجربه خواهند کرد.
پس باید مرزی بین کودکی و بزرگسالی قائل شد. گاهی کودکان مجبورند، فشارهایی مانند مسوولیت خانه و مراقبت از کودکان کوچکتر را به عهده بگیرند و غمخوار و حمایت کننده والدین باشند.
به عبارتی هنگامی که والدین ، پدر و مادری نکنند، کودکان از داشتن دوره کودکی محروم می شوند. همواره سعی در برطرف کردن نیازهای افراد خانواده هستند و فکر می کنند فقط برای آنچه که خدمت می کنند عزیز هستند. پس والدین با اعمال 2روش مرز بین کودکی و بزرگسالی را جابه جا می کنند:
1-کودکان را به زور وارد دنیای بزرگترها کردن.
2-تصرف حریم و محدوده کودکان توسط والدین.
روش اول اغلب موارد موقعی رخ می دهد که یکی از والدین مسوولیت نگهداری از کودکان را به عهده دارند. این اتفاق ممکن است به علت طلاق ، اعتیاد، بیماری ، دوری ، افسردگی و چند شغله بودن یکی از آنها باشد.
در این گونه موارد غالبا از کودک بزرگتر و یا هر کدام که شخصیت قوی دارد خواسته می شود که جای خالی یکی از والدین را پر کند. گاه برخی کودکان حساس به «سرپرست احساسی خانواده» بدل می شوند که دایم نگران اوضاع و حال اعضای خانواده می باشند.
روش مخرب دوم وقتی است که والدین سعی کنند وارد دنیای کودک شده و بخواهند کودک شوند و در زندگی آنان غوطه ور شوند و از هر چه که باعث رنجش و آزردگی کودکشان می شود جلوگیری کنند.
بعضی وقتها والدین می خواهند آرزوهای دوران کودکی را که خود تجربه نکرده اند دوباره زنده کنند. فرض کنید مادری بخواهد رویاهای کودکی اش را جامه عمل بپوشاند و کنترل نظم خانواده را به دست پدر خانواده بسپارد در این صورت کودک از داشتن مادری بالغ محروم است.
مادری دارد که خواهری می کند و پدر نقش مادر و پدر را بازی می کند. در عکس العمل به این نظرات ، محققان روان شناسی کودک می گویند: شما (کارشناسان سازمان ملل ) طبق نظریات سنتی پیش می روید که والدین حدود کودکان را مشخص کنند و به آنان بشناسانند، به جای آنان تصمیم بگیرند و مسائل و مشکلات آنان را بدون مشورت با کودکان حل کنند.
این گروه محققان می پرسند وقتی کودک با حوادث پیش بینی نشده مانند مرگ ، بحران ها و کاستی ها روبه رو شدند چطور؛ مسوولیت خودبخود تغییر می کند و مجبور می شوند مسوولیت های جدیدتری را به عهده بگیرند و بزرگسالانی قوی شوند.
پاسخ چیست؛
قبول نقش والدین توسط فرزندان موضوع جدیدی نیست و لزوما هم رد نمی شود. قبول برخی از مسوولیت ها مانند: خرید، مراقبت از کودان کوچکتر و درک احساسات دیگران قدمهای طبیعی و سالمی بسوی رشد هستند. وقتی این موقعیت مخرب به حساب می آید که این وضعیت پایدار بماند و فراموش کنیم با کودک طرف هستیم.
برقراری این وضعیت برای خانواده ها تهدید به حساب می آید و امروز، به طرز نامحسوسی وارد برخی زندگی ها شده است. این گروه کارشناسان کودک با قبول این که فعالیت های اضافه برسازمان نیروی مثبت و موثر برای کودکان به حساب می آید، تهدید این گونه برنامه های فوق العاده برزندگی کودکان را هم رد نمی کنند و تعادل را کلید عدم جابه جایی نقشها می دانند؛ راز و نکته زندگی سالم و شاد در اعتدال و میانه روی است.
گاه والدین برای پر کردن اوقات فراغت کودکان زیاده روی می کنند در حالی که باید بدانند بیکاری به کودکان می آموزد که چگونه ساعاتی خوش را برای خود ایجاد کنند و از تخیل و خلاقیت کمک بگیرند.