خاطره‌ای از محمد شهریاری/ سرپرست دادسرای ویژه قتل تهران

به دنبال​ قطره‌های خون در شب

یکی از خاطراتی که این روزها چندبار آن را مرور کرده‌ام، مربوط به قاتلی است که توانستم او را چند ساعت بعد از حادثه با دنبال کردن قطره‌های خون بازداشت کنم.
کد خبر: ۶۷۳۵۶۳

ساعت 3 بامداد بود و مشغول نوشتن یک داستان جنایی بودم که تلفن به صدا درآمد. آن سوی خط مردی خودش را مامور کلانتری 111 هفت چنار معرفی کرد و از کشف جسدی در نزدیکی پارک باباییان در خیابان کمیل خبر داد. به مامور پلیس دستور دادم صحنه را حفظ کند تا خودم را به محل برسانم. با کارآگاهان مبارزه با قتل پلیس آگاهی، عوامل تشخیص هویت و پزشکی قانونی هماهنگ کردم و از آنها خواستم در محل حادثه حاضر شوند. وقتی به محل رسیدم، جسد برهنه مردی جوان را داخل گونی و به صورت پتوپیچ مشاهده کردم. ماموری که جسد را کشف کرده بود، گفت: «در حال گشتزنی بودم که با جسم مشکوک گونی‌پیچی روبه‌رو شدم. از سر کنجکاوی داخل آن را بررسی کردم و با این جسد مواجه شدم.»

آثار جراحت روی بدن مقتول نشان می‌داد او با اصابت چاقو به پشتش در مکان دیگری به قتل رسیده و بعد جسد به این محل منتقل شده است. پزشکی قانونی هم در اولین معاینه در صحنه حادثه اعلام کرد چند روزی از مرگ مرد جوان گذشته است.

با شروع تحقیقات همراه کارآگاهان در بررسی اطراف محل کشف جسد لکه‌های خونی را مشاهده کردم و بعد از دقت و بررسی متوجه شدم این لکه‌ها مربوط به جسد است. همان لحظه جرقه‌ای در ذهنم زده شد و امیدوار شدم این سرنخ مرا به قاتل برساند.

تاریکی شب کار را برایم سخت کرده بود، اما تصمیم گرفتم تا به نتیجه نرسم، دست از کار نکشم. ساعتی طول کشید تا لکه‌های خون را پیدا کردم. قدم به قدم جلو رفتم تا این‌که لکه‌های خون مرا به در گاراژ متروکه‌ای برد. متوجه شدم نگهبان گاراژ مرد میانسال معتادی است و افراد خلافکار هم به آنجا رفت و آمد دارند. زنگ گاراژ را زدم و مرد نگهبان بعد از لحظاتی در را باز کرد.

نگهبان وقتی من و ماموران پلیس را دید، زبانش به لکنت افتاد به او گفتیم قصد داریم داخل گاراژ را بازرسی کنیم. وقتی علتش را پرسید، گفتم بازپرس ویژه قتل هستم و با دستور قضایی می‌خواهم وارد شوم. ابتدا قصد داشت به بهانه‌های مختلف مانع ورود شود، اما مطمئن بودم در یک قدمی دستگیری قاتل هستیم. به هر حال وارد گاراژ شدیم و با دقت همه جا را گشتیم تا این‌که لباس‌های خونی مقتول را در گوشه‌ای از گاراژ پیدا کردم. متهم که فهمید به آخر خط رسیده است، زمین نشست و دستانش را روی سرش گذاشت.

همان‌جا از او بازجویی کردم. او ابتدا قصد داشت با تناقض‌گویی ما را فریب دهد، اما طولی نکشید که به قتل اعتراف کرد. مرد میانسال گفت که چهار سال نگهبان این گاراژ است و در این مدت دوستانش که اغلب معتاد هستند، به اینجا رفت و آمد دارند. وی ادامه داد: «یک‌سال قبل مقتول که فرهاد نام دارد، با یکی از دوستانم به گاراژ آمد و با هم دوست شدیم.

او هر چند وقت یکبار به دیدن من می‌آمد تا این‌که چند ماه پیش من یک دستگاه بازی به مبلغ 70 هزار تومان به او فروختم. قرار شد فرهاد چند روز بعد پول آن را بدهد، اما مدام بهانه می‌آورد. پانزدهم خرداد من و یکی از دوستانم به نام پرویز در گاراژ بودیم که فرهاد هم آمد. وقتی طلبم را خواستم، او گفت قصد ندارد پولم را بدهد به همین دلیل با هم درگیر شدیم و من و دوستم او را با چاقو زخمی کردیم. می‌خواستیم او را به بیمارستان برسانیم، اما پول نداشتیم تا این‌که دوستم برای تهیه پول از گاراژ بیرون رفت، اما برنگشت. من زخم‌های فرهاد را در گاراژ پانسمان کردم، اما ساعتی بعد متوجه شدم فوت شده است. جسد را چند روز در گاراژ نگه‌داشتم. سپس برای این‌که متعفن نشود، داخل گونی گذاشتم و در نزدیکی پارک رها کردم.»

بعد از بازجویی اولیه دستور بازداشت متهم را دادم و او را به اداره آگاهی منتقل کردیم تا این‌که روز بعد دوباره در دفترم از او بازجویی کردم. بعضی از حرف‌های او کمی برایم دور از ذهن بود. مثلا این‌که گفته بود جسد را به تنهایی برده‌؛ چون با توجه به جثه جسد، متهم توان حمل آن را به تنهایی نداشت. به هر حال در بازجویی‌های بعدی همدستی دوستش را به طور کلی انکار کرد و گفت پرویز در این ماجرا نقشی نداشته، اما من اصرار داشتم پرویز را شناسایی کنم؛ چون مطمئن بودم متهم وقتی در دادگاه محاکمه شود، ادعا می‌کند پرویز قاتل است. به همین دلیل بازجویی‌ها را ادامه دادم تا این‌که شماره تلفن‌همراه پرویز را به دست آوردم. بلافاصله پرویز توسط کارآگاهان شناسایی و دستگیر شد.

او در بازجویی‌ها گفت در حمل جسد همکاری کرده است. متهم گفت: «شب حادثه قاتل با من تماس گرفت و خواست به گاراژ بروم. وقتی وارد گاراژ شدم، موضوع را برای من توضیح داد و گفت فرهاد را کشته است و جسدش بزودی متعفن می‌شود. او از من خواست تا در جابه‌جایی جسد کمکش کنم. ما جسد را داخل پتویی پیچاندیم و سپس داخل گونی گذاشتیم و پشت پارک رها کردیم.» در ادامه متهم به قتل هم حرف‌های پرویز را تائید کرد. به این ترتیب پرونده تکمیل و تمام راه‌ها برای بهانه‌تراشی بعدی او بسته شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها