بازخوانی برنامه​های تلویزیون در سال‌های آغازین انقلاب

برنامه‌سازی در دهه 60

شبکه یک سیما که در نزد عامه مردم با نام شبکه یک یا کانال یک از آن یاد می‌شود و امروز شبکه ملی خوانده می‌شود، یازدهم مهر ۱۳۳۷ با نام تلویزیون ملی ایران شروع به کار کرد.
کد خبر: ۶۷۲۲۹۷

آن زمان این شبکه به عنوان بخشی از «سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران» فعالیت می‌کرد. بعدها با خرید سیستم «سکام» برنامه‌های این شبکه رنگی‌ شد و از سال ۱۳۵۴ پخش برنامه‌های خود را رسما به صورت رنگی آغاز کرد. در سال‌های پس از انقلاب نام این شبکه از تلویزیون ملی به نام فعلی‌اش تغییر یافت و مدیران، سیستم پخش رنگی آن را نیز از سکام به «پال» تغییر دادند.

امروز برنامه‌های این شبکه بیشتر محتوای سیاسی ـ اجتماعی دارد و بخش‌های خبری، یکی از مهم‌ترین برنامه‌های این شبکه به حساب می‌آید و‌ اخبار اصلی این شبکه در بهترین ساعت‌های ممکن پخش می‌شود.

شبکه ۲ سیما درنزد عامه مردم با نام شبکه دوم یا همان کانال «دو» به عنوان تلویزیون آموزشی و نیز شبکه خانواده سیما شناخته می‌شود.

تلویزیون آموزشی دهه 40 خورشیدی با پخش برنامه‌های درسی، کارش را شروع کرد و هدفش از تهیه و پخش آن برنامه‌ها، جبران کمبود‌های تحصیلی (بویژه در بخش‌های تخصصی، آزمایشگاهی، کارگاهی و نبود معلمان خاص) بود. این دو شبکه ـ همچنان که خواهیم گفت ـ در سال‌های اولیه پس از انقلاب، تا اوایل دهه 70 خورشیدی، تنها شبکه‌های موجود تلویزیونی کشور بودند.

***

در آن سال‌ها، زمان کلی پخش برنامه‌ها از هر دو شبکه تلویزیون بسیار محدود بود. پخش این برنامه‌ها شامل اخبار، فیلم‌های مستند و سینمایی، برنامه کودک و ... هر روز از حدود ساعت 17 با «برنامه کودک و نوجوان» (در شبکه یک) آغاز می‌شد و تا ساعت‌های پایانی ادامه می‌یافت. در ادامه نیز برنامه‌های هر دو شبکه (شبکه 2 به «شبکه آموزشی» نیز معروف بود) کلا قطع و از تلویزیون فقط «برفک» پخش می‌شد.

هنوز کار به تکرار نوبتی و دوره‌ای از هر شبکه (مثلا هر 6 یا 8 ساعت‌ یکبار در شبانه‌روز؛ به سیاق کانال‌های مختلف داخلی و خارجی امروز که 24 ساعت فعال به نظر می‌رسند) نکشیده بود. هنوز (و تا سال‌ها و دهه‌های بعد) ضرورت حضور مجری پخش احساس می‌شد و چهره‌هایی مانند علی حسینی (در ابتدای کار صداوسیمای جدید) و بعدها حسین پاکدل و طباطبایی جزو مشهورترین مجریان پخش بودند. این مجریان به‌ فراخور حال ‌و هوای ایام یا مثلا در مناسبت‌ها، هر بار قطعاتی از شعر گرفته تا مضامین سیاسی و حتی شعاری را روخوانی می‌کردند و به تهییج روحیات مردم در دهه 60 کمک می‌کردند.

اتفاقا آن سال‌ها برنامه اخبار (بویژه خبرهایی که راس ساعت 20 پخش می‌شد) جزو پربیننده‌ترین برنامه‌ها (برای بزرگسالان) محسوب می‌شد. دیگر برنامه پربیننده پخش، برخی دادگاه‌های محاکمه عوامل رژیم پیشین بود که گاه تا پاسی از شب ادامه می‌یافت و در روزهای بعد، جزئیات مربوط به این محاکمه‌ها، ورد زبان مردم کوچه و بازار می‌شد.

***

موسیقی در سال‌های نخست، فقط قطعاتی خاص و ملایم [عمدتا انتخابی از میان سمفونی‌های مشهور ولی کم‌تحرک به‌لحاظ ریتمیک] را دربر می‌گرفت. در روزهای سوگواری هم صدای طبل و سنج یا حداکثر مارش عزا روی همان اسلایدها و تصاویری که شکلی سوگوارانه پیدا کرده بود، شنیده می‌شد.

همه چیز در حال بازیابی، آمیخته با آزمون و خطا بود. هنوز بحث بر سر رعایت حجاب بازیگران زن و چگونگی نمایش بانوان در محیط خانه در برابر محارم ادامه داشت؛ در حالی که تا حدود دو سه سال پس از انقلاب همچنان این مساله در جامعه به ‌شکل سال‌های بعد ضروری و فراگیر نشده و به صورت قانونی فعلی درنیامده بود و تفکیک‌های سال‌های بعد (به‌ صورت مجری زن ـ مجری مرد) صورت نگرفته بود.

در لابه‌لای برنامه‌ها، بارها با قطع ناگهانی برنامه، این عبارت به چشم می‌خورد: «دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر...» و تا لحظات و گاه حتی دقایقی همان موسیقی و اسلایدهای همیشگی پخش می‌شد و سپس ادامه برنامه ـ که گاه حتی با حذف برخی دقایق مساله‌دار قابل نمایش شده بود ـ از سر گرفته می‌شد، چرا که هنوز به شکل سال‌های بعد، بازبینی قبل از پخش و نظارت حین پخش جا نیفتاده بود.

در چنین شرایطی بین بینندگان عام تلویزیونی یک جمله به‌صورت ضرب‌المثل درآمده بود: «فیلم پاره شد!»... برخی بی‌خبر از شیوه‌های پخش تلویزیونی، شکل نمایش فیلم‌ها و حتی برنامه‌ها از تلویزیون را با سینما یکی فرض می‌کردند و چون گاهی در سینماها حین نمایش، به اصطلاح فیلم‌ها پاره می‌شد، بینندگان عام آن تجربه را به رسانه تلویزیون هم تعمیم می‌دادند.

برخی از همین افراد معتقد بودند به سبب تصفیه افراد طاغوتی از تلویزیون، هنوز افراد جایگزین تجربه قدیمی‌ها را پیدا نکرده‌اند و بروز چنین مشکلاتی در زمان پخش برنامه‌ها ناشی از فقدان دانش، تجربه و تسلط لازم بر وسایل و ابزارهای تلویزیونی است.

***

اگر بخواهیم شرایط خاص کار کردن در صداوسیمای سال‌های اولیه انقلاب را به جمله یا عبارتی تشبیه کنیم، آن عبارت می‌تواند «تردید در بزنگاه‌های نخست» باشد. در آن زمان گاه پیش می‌آمد که برخی فیلم‌های سینمایی دارای صحنه‌های غیرقابل پخش (البته با معیارهای سال‌های بعد) به کنداکتور پخش راه پیدا می‌کرد. نگارنده به خاطر می‌آورد که یک پنجشنبه شب، فیلم هندی «دو چشم، دوازده دست» تقریبا با تمامی صحنه‌های آواز و اضافاتش از تلویزیون پخش شد.

طبیعی است چنین آثاری با پخش یک‌باره و واحد برای همیشه به بایگانی سپرده می‌شد یا در نوبت‌های بعدی پخش به اندازه کافی جرح و تعدیل و مناسب نمایش می‌شد.

همه اینها نشان از شرایط و التهاب‌های خاص آن زمان و همچنین شتاب‌هایی داشت که ضرورت چنین شرایطی است. جالب این‌که در همین شرایط نیز معدودی از فیلم‌های قبل از انقلاب (آنهایی که سر و شکل بهتر یا محتوای پذیرفتنی‌تری داشتند و در کل، قابل نمایش به نظر می‌رسیدند) از جعبه جادو پخش می‌شد؛ هرچند تقریبا همه این آثار در سال‌های بعد، غیرقابل نمایش شناخته و کنار گذاشته شد. این مورد حتی شامل سریالی همچون «میشل استروگف» هم می‌شد که در سال‌های بعد پس از کلی تبلیغ به عنوان برنامه‌ای پربیننده و خاطره‌انگیز قسمت نخست آن بازپخش شد، اما نمایشش ادامه نیافت.

از حق نگذریم؛ حتی در آن برهوت ناشی از خالی بودن دست متولیان و نامعلوم بودن چارچوب‌ها و ضوابط کاری، گاهی اتفاقات خوبی هم می‌افتاد. نگارنده به یاد دارد که در روزهای پس از چهارم اسفند 1358 به مناسبت درگذشت پرویز فنی‌زاده، بازیگر برگزیده دهه‌های 40 و 50 تلویزیون و سینما ـ که مثل خیلی از بزرگان بازیگری از تئاتر به این دو عرصه می‌آمد ـ و با هدف بزرگداشت وی، قسمتی از سریال مشهور «سلطان صاحبقران» ساخته قبل از انقلاب شادروان علی حاتمی به ‌صورت مستقل و با نام ملیجک از تلویزیون پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت.

چندی بعد هم در سالگرد قتل ناجوانمردانه میرزا تقی‌خان امیرکبیر، تک‌قسمتی از همین سریال ـ که به ماجرای تلخ برکناری و خاتمه زندگی این وزیر توانا و باکفایت توسط ناصرالدین‌شاه می‌پرداخت ـ به نمایش درآمد.

محمد هاشمی که از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۳ ریاست سازمان صداوسیما را به‌عهده داشت، جایی ضمن بیان برخی خاطرات دوران مدیریتش درباره واکاوی دلایل پخش و بازتاب‌های نمایش تک‌قسمتی برگزیده از اثر مشهور علی حاتمی به نام «امیرکبیر» گفته است: «یادم می‌آید در سالگرد امیرکبیر، ما [درباره وی] هیچ برنامه [مناسبتی‌] برای پخش [در اختیار] نداشتیم. [بنابراین] گفتیم یک ساعتی را از سلطان صاحبقران تدوین و پخش کنند. آخرین صحنه این فیلم، شامل گریه کردن همسر امیرکبیر بود که خانم زری خوش‌کام (زهرا حاتمی) نقشش را بازی می‌کرد؛ این گریه، با آرایش غلیظ چهره بازیگرش تمام صفحه تلویزیون را دربر می‌گرفت.

وقتی این صحنه پخش شد، از فردای همان شب برخی اعتراض‌های جدی را برانگیخت...» نتیجه این واکنش‌ها هم چیزی جز ممانعت همیشگی از پخش چنین فیلم‌ها و سریال‌هایی نبود، اما به هر حال، گویا چاره‌ای نبود و این آزمون و خطاها باید ادامه می‌یافت و به جایی می‌رسید. عاقبت چنین هم شد و کشتی از میان نسیم‌ها و توفان‌های بین راه عبور کرد و به هر صورت راه خود را یافت.

***

بجز دو موردی که به‌شکل تک‌برنامه و تک‌قسمت (و در قالب فیلم) از سریال همچنان غیرقابل نمایش سلطان صاحبقران به روی آنتن رفت، معدود فیلم‌های داستانی و مستند تولید قبل از انقلاب که آن سال‌ها جور پر کردن برخی ساعت‌های پخش تلویزیون را می‌کشیدند، بودند.

از آن جمله می‌توان به دو سریال داستانی «دلیران تنگستان» و «آقای مطالعه»، فیلم داستانی «هزارمین شکار» و مستند تاریخ‌ساز «باد صبا» اشاره کرد که ساخته مشهور و مطرح آلبر لاموریس و نخستین فیلم ایرانی بود که نامزد دریافت جایزه اسکار شد. سازندگان این فیلم (از جمله خود لاموریس) بعدها بر اثر سقوط هلی‌کوپتر حامل گروه، در سد کرج کشته شدند.

نظر به اهمیت مجموعه تلویزیونی دلیران تنگستان [تنها سریال تولید قبل از انقلاب که همچنان پخش می‌شود] که در بخشی جداگانه به آن خواهیم پرداخت، سریال آقای مطالعه که بعدها پخش مجدد آن به دلیلی که نمی‌دانیم متوقف شد، ساخته اکبر خواجویی بود و با لحن کمیکش، ماجرای یک مرد عاشق و بی‌قرار مطالعه را به تصویر می‌کشید که در هیچ شرایطی از خواندن و مطالعه دست نمی‌کشید؛ حتی در حمام عمومی و موقع لیف و صابون کشیدن زیر دست دلاک! نقش این مرد را ـ که از قضا و بسان بسیاری از آدم‌های اهل مطالعه عینکی هم بود ـ محمدعلی میانداری (از بازیگران اصفهان) ایفا می‌کرد و بعدها او را در تعدادی از آثار کیومرث پوراحمد («قصه‌های مجید»... یا شاید «سرنخ») دیدیم.

علی شیرازی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها