انسان امروزی در ورای تکنولوژی و پیشرفت علوم مادی نیز در پی نیل به مقصودی متعالی گام برمیدارد و چون علوم و لوازم مادی این نیاز فطری و روحانی را اغنا نمیکند پس همواره در پی یافتن راهی است تا بتواند با ارتباط با جهان غیب و آفریدگار خویش به ثمرات روحی و معنوی دست یابد که دین و انبیاء مرسل در این میان تعالی بخش و روشنکننده راه بین مخلوق و خالق هستند.
اما در این میان عدهای با سوءاستفاده از جریانهای فکری و معنوی هم روزگاران و با الهام از عرفانهای حقه و غیرحقه به ابداع تفکرات و اندیشههای به زعم خویش عرفانی اقدام میکنند و از قِبل آن در ارضای مطامع مادی میکوشند و چون در برداشت از مبانی عرفانی نیز نیاز مادی مورد نظر بوده، از همان ابتدا صبغه و سوی مغرضانه، غیرالهی و غیرانسانی عرضه وجود مینماید و اگر از هزار مدعی فردی کمال دنیا و عقبی را مد نظر قرار دهد تنها گونه و گوشهای از دریای معرفت انسانی را کسب نموده و آن نیز فقط گونهای از اخلاق خواهد بود، چون عرفان حقیقی فلاح در ظل الهی و بقاء به حضرتش است ولاغیر.
چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
در اساس میتوان گفت اکثریت این جریانات فکری اصلا ظهور نویی (تازهای) نداشته بلکه اگر به تاریخ ادیان و جریانهای فکری و عقیدتی و ریشه این گونه جریانات نگاه شود معلوم خواهد شد که فقط به صورت و لباسی نو درآورده شدهاند و میتوان دریافت که ژرفا و بنمایههای آنان در کدام دوره از فکر و جریانهای معنوی مرسوم بوده است، اما در کل اگر به ریشه و بنمایههای عقیدتی این جریانات نوظهور که اصطلاحا عرفان نامیده میشود توجه عمیق و کار کارشناسی صورت پذیرد معلوم میشودکه این جریانات اصلا ربطی به عرفان و مبانی آن نداشته بلکه بیشتر تلاش مدعیان و راهبران این جریانات فقط کسب فضایل اخلاقی آن هم به زعم دریافتهای شخصی ایشان از علم اخلاق است که به غلط عرفان مفروض داشتهاند. گرایش نسل جوان به این گونه جرگهها و حلقههای به ظاهر معنوی نهتنها ایشان را به معنویت و آرامش درونی نمیرساند بلکه در درازمدت به سبب عدم وصول به عوالم و مراتب روحی و معنوی الهی گون، موجب تشتت و آشفتگی نیز هستند و نیز باعث میشود عمر گرانمایه که سرمایه حقیقی یک انسان است عبث و بیهوده تلف شود و آه و حسرت بعد از ندامت را به بار آورد. نمونههای بسیاری از این دست میتوان یافت که آلت دست قرار گرفته و حال در گوشهای مغموم و افسرده به سر میبرند. به این دلیل که سردمداران این جریانها که خود به مبانی حقیقی علمی و عملی آشنا نشدهاند و رنج آموزش را بر خود هموار نکردهاند تنها با دانستن چند اصطلاح یا تقلید حرکات و سکنات بزرگان، خود را بزرگ فرض نموده در جایگاه بزرگان نشستهاند و با تشویق جوانان به انجام اعمال گوناگون برای جذب معنویت، نیرو و انرژی جوانی آنان را به تحلیل میبرند و جوان شاداب پرانرژی به فردی بیحوصله مبدل میگردد که این امر از اثرات وضعی آن اعمال است.
اما اساس عرفان از منظر تعالیم حقه تمام ادیان الهی بخصوص در جهانبینی شیعی توجه تام به جناب حقالحقایق و پاک و منزه دانستن جانِ جانان از هر گونه رنگ و تعلق و دوئیت و کوشش معنوی در رفع حجابهای نفسانی برای رسیدن به هدف غایی که همانا کمال انسان در دو جهان است که:
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت
و این بیان سعدی شیرازی همواره در گوش جان طنین انداز است که میفرماید:
طیران مرغ دیدی تو زپایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
در حقیقت سیره زندگی حضرت ختمی مرتبت(ص) و مولاعلی(ع) و ائمه طاهرین(ع) عرفانی عینی و عملی است که با نوک مژگان از سوی سالکین راه رفته، در دوران مختلف به تجلی رسیده است و تا روزگار ما نیز ادامه داشته است مانند سیره عرفانی سیدعلی آقا قاضی(ره) و حاج میرزا حسنعلی اصفهانی(نخودکی) و امثالهم که این بزرگان هم روزگار ما توانستهاند در دوران مدرن نیز به مشی و ادب محمدی و علوی راهسپار جانان شده و فلاح و عرفان حقیقی را دریابند.
هوشنگ شکری / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم