در زندان زنان رقتانگیزترین صحنه مربوط به بند مادران باردار و صاحب فرزند است؛ بندی که صدای ممتد گریه نوزادان و بهانهگیریهای کودکان از لای در آهنی مشبک آن بوضوح به گوش میرسد. مادران این کودکان، زنانی آسیب دیدهاند که اگر به اولین لغزش آنها در زندگی توجه شود، ریشه آن در شرایط نابسامان زندگیشان پا گرفته است. یادم نمیرود دختری شانزده ساله در کانون اصلاح و تربیت تهران را که به جرم سرقت مسلحانه به کانون آمده بود و همان جا کودک حاصل از رابطه نامشروعش را به دنیا آورد و بزرگ میکرد و ... اسمش فرشته بود و بسیار زیبا که مادر معتادش از کودکی او را وادار به برقراری روابط نامشروع میکرد تا روزی که او دیگر تسلیم خواستههای مادرش نشد و از خانه بیرون زد و انگ دختر فراری به او چسبید و بعد هم بقیه ماجرا.
از این دست زنان و دختران که مردم فقط آخرین سکانس زندگیشان را که حبس در زندان است، میبینند، فراوان است. اینها آدمهایی هستند که در سختترین و بحرانیترین روزهای زندگی تنها ماندهاند و هیچ نهاد حمایتی به سراغشان نیامده است. اغلب زندانیان افرادی بیسواد و کمسوادند، چون شرایط زندگی مانع از ادامه تحصیل آنها شده است که همین بیسوادی باعث روآوردن آنها به جرایم مختلف شده، بدون آن که از عواقب کار خویش باخبر باشند.
غلامحسین اسماعیلی هنوز رئیس سازمان زندانهای کشور بود که اعلام کرد آمار بیسوادی در زندانها بیش از میزان بیسوادی در جامعه است، یعنی حالا که آمارهای سازمان نهضت سوادآموزی نشان میدهد در ایران 9 میلیون و 700 هزار بیسواد وجود دارد و طبق این آمار میتوان گفت از هر هشت نفر یک نفر بیسواد است، گفتههای اسماعیلی به این معناست که در زندانها این رقم کمتر است و در نتیجه تعداد بیسوادان نسبت به باسوادان بیشتر.
مادری بیسواد که مرتکب جرم شده و شرایط زندگیاش برای بازگشت به زندگی سالم آماده نیست، اولین کسی است که ناخواسته به کودکش ضربه میزند. پس ضروری است برای سوادآموزی و مهارتآموزی مادران برنامهریزی دقیق شود تا کودکانی که محکوم به تولد در زندان و بزرگ شدن در بند خفقانآور مادران صاحب فرزند هستند، محکوم به طی مسیر زندگی مادران خویش نباشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم